تبلیغات
مسجد ما - مطالب ابر کتاب
مسجد ما
لا حول و لا قوة الا بالله
بسم الله الرحمن الرحیم
وب نوشتی کوچک با نیتی بزرگ، خدمت به دین. امید است این مطالب قدمی کوچک باشد برای نیل به سوی آگاهی بیشتر و عمیق تر و جرقه ای
برای ذهن های آماده...

معرفی کتاب: عارفانه

چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:فرهنگ، خاطرات، دفاع مقدس، اخلاق، معرفی، 

بسم الله الرحمن الرحیم
عارفانه، زندگینامه و خاطرات شهید احمد علی نیری هست که نشر ابراهیم هادی مثل به سبک بقیه ی کتاب هایش از زبان دوستان آشنایان و فامیل های شهید نقل شده و مانند همان کتاب ها تاثیر گذار است. پیشنهاد میکنیم حتما مطالعه کنید. در زیر هم قسمتی از کتاب که مقدمه ی آن هم هست را نوشته ام تا مقداری با فضای کتاب و خود شهید آشنا شوید. در آینده هم شاید بخش های دیگری را قرار دادم.

این گل پر پر از کجا آمده 
از سفر کـرب و بلا آمــده

عارفانه
امروز سوم اسفند سال 1356 است.جمعیت این شعار را میداد و پیکر شهید را از مقابل منزلش به سمت امین الدوله حرکت داد. بعد هم از مسجد به همراه جمعیت راهی بازار مولوی شدیم.
جمعیت که بیشتر آنها از جوانان مسجد و شاگردان آیت الله حق شناس بودند شدیدا گریه میکردند و طاقت از کف داده بودند.
من مدتی بود که خدمت حضرت آیت الله حق شناس این استاد اخلاق و سلوک الی الله میرسیدم و از جلسات پربار این استاد استفاده میکردم.
سال ها بود که به دنبال یک استاد معنوی میگشتم و حالا با راهنمایی برخی علمای ربانی تهران توانسته بودم به محضر این عالم خودساخته راه پیدا کنم.
شنیده بودم که حضرت استاد این شاگرد خود را بسیار دوست داشته، برای همین تصمیم گرفتم که در مراسم تشییع شهید عزیز شرکت کنم.
مراسم تشییع به پایان رسید. پیکرشهید را به سوی بهشت زهرا (علیها السلام) بردند. من هم همراه آنها رفتم.
برای خواندن ادامه مطلب روی عبارت «ادامه مطلب» کلیک کنید.

ادامه مطلب

نظرات() 

صبر

جمعه 13 آذر 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:اخلاق، آیت الله بهجت، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم
صبر بر سه قسم است: 
  1. اول صبر بر طاعت
  2.  دوم صبر بر مصیبت
  3. سوم صبر بر معصیت
صبر
ثواب هایی که ناظر بر هر کدام از اقسام صبر است:

صبر بر مصیبت: خداوند سیصد درجه برای او می نویسد که از هر درجه تا دیگری مثل آسمان باشد. 
صبر بر طاعت: خداوند ششصد درجه برای او می نویسد که ما بین هر درجه تا درجه دیگر به قدری باشد که از شکمهای زمین تا عرش الهی است.
صبر بر معصیت: خداوند نهصد درجه برای او می نویسد که فاصله هر درجه از درجه دیگر از شکمهای زمین است تا عرش الهی.

(در اینجا اکتفا می کنم به توضیح راجع به یکی از اقسام بالا باقی بماند برای خوانندگان کتاب)
صبر بر طاعت: به خاطر آن دشوار است که طبع آدمی طالب قهر و غلبه و برتری است و بندگی و ذلت برای او مشکل است و با وجود این ، بعضی ها به جهت کسالت راغب نمی شوند بعضی هم به جهت بخل بر آن ها گران است و بعضی هم هر دو.
منظور از صبر بر طاعت هم شاید این باشد که از انجام واجب الهی انسان خسته نشود و در میان راه نبرد و مثلا ماه رمضان چنان به خودش فشار نیاورد با مستحبات که بعد از آن واجبات را هم با سختی و بی رغبتی انجام دهد. 
این صبر و طاعت گاهی جنبه ی شخصی دارد مثل همان نماز و روزه (که آن هم میتواند اثر جمعی هم داشته باشد) و گاهی اصلا واجب و طاعت مورد نظر جمعی است مثلا جهاد واجب است وجهادگری که به جنگ میرود طاعتی انجام داده که فقط به خودش مربوط نیست و مصلحت جامعه در میان است و اگر صبر نکند و به میدان نرود به بقیه هم آسیب میزند که نشان از اهمیت این طاعت دارد. 

بشر الصابرین
 یک نکته طلایی : بدان چیزی را که به واسطه صبر به تو می رسد بسیار بیشتر از آن چیزی است که به واسطه بلا از تو فوت شده است .


(از بزرگواران معذرت می خواهم برای تکرار این سخن)
بر کسی پوشیده نیست که معالجه امراض نفسانی و رهایی از بار ثقیل آنها در نتیجه معصیت نکردن بالاترین عبادت است آن چنانکه ائمه معصومین در فرمایشاتشان به ما گفته اند. پس باید دنبال راهی بود که، اولا امراض نفسانی را شناخت که فرضا تکبر چیست؟ عجب چیست؟ و امثالهم، سپس به درون خود رجوع کرد که آیا مبتلا هستیم یا خیر که معمولا هستیم فقط میزانش فرق می کند. واقع بین باشیم، کدام یک از ما واقعا قطره ای تکبر در وجود او نیست خودم را عرض می کنم که قطره که چه دریایی از این مرض پلید بر من سنگینی می کند پس حال که اینگونه است باید به رفع و رجوع آن پرداخت. بعضا هم پیش می آید که از بار این امراض بی خبریم فرضا نمی دانیم غیبت کردن اشد است بر زنا یا تکبر سنگین ترین بار گناه را نصیب می کند یا الحسد یاکل الایمان کما تاکل النار الحطب (حسد ایمان را میخورد همانگونه که آتش هیزم را) خب واقعا اگر این گونه است که هست چون خدا و پیامبر و جانشینانش که معاذالله به ما دروغ نمی گویند که ما را فریب بدهند دلسوز ما هستند و می خواهند دست ما را هم در این دنیا و هم در آن سرا بگیرند چرا کاری نمی کنیم؟
پس فکری باید کرد. به نظرم من کتابی که در این زمینه واقعا در نمونه خودش بی نظیر است کتاب شریف معراج السعادة است. من باب صدق کلامم بسنده می کنم به این سخن:
از محضر آیت الله بهجت سوال شد: برنامه ای جهت سیر و سلوک معرفی فرمایید. ایشان فرمودند: روزانه نصف صفحه از کتاب شریف معراج السعادة را بخوانید و بدان عمل کنید.
واقعا به نظر این حقیر این کتاب به منزله یک درمانگاه است وقتی شما بیمار می شوید خب قطعا اذیت می شوید و دنبال درمان هستید پس به دنبال یک پزشک می گردید تا درمان کند این کتاب هم همان است در پی درمان مرض های روحی که قطعا هم عوارضش از مرض جسمانی بیشتر است هم اهمیت والاتری دارد می باشد. خب باید رجوع کرد به جایی تا بیماری از بین رود این کتاب شریف یکی از همین راه ها است. فکر نمی کنم از تهیه این کتاب احساس ندامت و حسرت کنید بلکه عکس این را فکر می کنم.

نظرات() 

معرفی |کتاب الفبای مهدویت

دوشنبه 18 آبان 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:معرفی، امام مهدی (عج)، 

بسم الله الرحمن الرحیم 
الفبای مهدویت
 الـفـبـاے مـهـدویـتـــ


كتاب موعودنامه در قالب فرهنگ الفبای مهدویت، پیرامون موضوعات حضرت مهدی(عج)، غیبت، انتظار و ظهور، توسط «مجتبی تونه ای» گردآوری شده است 

در بخش الف فهرست این فرهنگ الفبایی موضوعاتی از قبیل :
 آثار انتظار، آرماگدون، آخرالزمان، آزمون غیبت، آداب ملاقات با امام زمان(علیه السلام)، آدینه و سایر موضوعات مربوط كه با این حرف آغاز می شود، بررسی شده است. 

نویسنده در ابتدای كتاب بیان می كند كه به منظور استفاده عموم مردم و جوانان از مطالب این كتاب، ترجمه روایات به صورت مختصر بیان شده، اما در بخش پاورقی كتاب به منبع اصل روایت نیز اشاره شده است. 

تونه ای در بخشی از این كتاب آورده است: 
از آنجا كه امامت یكی از نعمت های بزرگ الهی است، شناساندن نعمت حضرت ولی عصر(علیه السلام)، قدردانی از نعمت الهی را به دنبال دارد و جامعه قدردان از نعمت امامت، مرهون لطف حضرت حق قرار می گیرد. 

این صاحب قلم در بیان آثار انتظار می نویسد: 
كسی كه انتظار قیام مصلح جهانی را دارد، در حقیقت انتظار انقلاب و تحولی بس عظیم و وسیعی را دارد كه یكی از اساسی ترین انقلاب های بشری در طول تاریخ بشر است. 

نظرات() 

چرا برخی از عیوب از آدم مخفی می ماند.

چهارشنبه 1 مهر 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:توبه، اخلاق، 

بسم الله الرحمن الرحیم

چرا برخی از عیوب از آدم مخفی می ماند.

1)      یکی از دلایل مهمِ پنهان ماندن عیوب انسان، «علایق و آرزو های» اوست. انسان آرزو ها و دوست داشتنی هایی دارد که می توانند واقعیت را در ذهن او تغییر دهند تا جایی که دیکر واقعیت را درست نبیند. مثلا همه دوست دارند آدم خوبی باشند. اصل این علاقه خوب است، ولی یکی از نتایج  نامناسب اش این است که انسان فکر می کند واقعا آدم خوبی است.! در حالی که فقط دوست دارد خوب شود.  انسان خودش را دوست دارد، گناه خود را کوچک  و ثواب خود را بزرگ می بیند. اصلا نفس انسان خاصیتی دارد که بر اساس آن، واقعیت ها را شبیه دوست داشتنی هایش جلوه می دهد. و علاقه های انسان اندیشه هایش را رهبری می کند.

2)      دلیل دیگر «ترس از یأس» است. یعنی بعضی ها به خاطر ترس از بدبختی یا ترس از اینکه نتوانند خود را اصلاح کنند، عیوب خود را نگاه نمی کنند. اساساً یکی از ترفند های اصلی ابلیس همین «مأیوس» کردن است. البته ابلیس ترفند دیگری دارد و آن «مغرور» کردن انسان است. و راه حل خوبی برای این مأیوس شدن در اثر آگاهی از عیوب، این است که هرگاه از عیب خود مطلع شدیم، به آغوش رحمت خداوند پناه ببریم و به عیوب خود اعتراف کرده، از خداوند عذر خواهی کنیم. بدانیم که خدا دوستمان دارد و بنده ی خود را رها نکرده و عیب ما را برطرف خواهد کرد.

3)      سومین دلیل اینکه بعضی صفات همیشه همراه انسان هستند و از آنجایی که همیشه همراه آدم هستند، انسان از وجودشان غافل می شود و عادت می کند به این صفت! در حالی که اگر آن صفت گاهی باشد و گاهی نباشد شناخت اش خیلی راحت تر می شود.

4)      مورد بعدی هم فرهنگ عمومی جامعه است. این فرهنگ به پنهان ماندن عیوب کمک می کند. ما رسم نداریم انتقاد کنیم؛ انتقاد را آنچنان که امام صادق می فرمایند، هدیه تلقی نمی کنیم.شاید بلد نیستیم به درستی از یکدیگر انتقاد کنیم! معمولا از هم تعریف می کنیم. و به این ترتیب عیب هایمان پنهان می مانند.

 

کتاب رهایی از تکبر پنهان، علیرضا پناهیان، صفحه 39 تا 41، (برداشت آزاد)

 

نظرات() 

معرفی کتاب : پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد علیه السلام

یکشنبه 4 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:معرفی، حدیث، 


بسم الله الرحمن الرحیم
پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد علیه السلام
  به نظر سایت از کار افتاده و  فعلا دسترسی بهش ممکن نیست.

یک سایت واقعا مفید پیدا کرده ام که کتاب های  (شاید عمداً) مذهبی رو برای  دانلود  و مطالعه قرار میده برای اینکار و راختی خواننده ها کتاب هارو به فرمت های HTML, PDF, EPUB, JAR, GHM و Apk قرار میدهد و یک نسخه ی وبی هم دارد که میتوانید کتاب را در مرورگر بخوانید.

برای معرفی این سایت هم معرفی این کتاب رو بهونه قرار دادم ونتیجه این پستی شد که میبینید! 


قسمت هایی از کتاب

برخورد با مخالف
فرماندار مدینه که دل امام سجاد علیه السلام را خون کرده بود، از طرف عبدالملک مروان معزول شد و امر شد که او را به درختی ببندند و مردم بیایند و به او توهین کنند. امام سجاد علیه السلام اصحاب خود را خواست و سفارش فرمود که مبادا به او توهین شود. امام سجاد علیه السلام نزد او رفت و او را دلداری داد و نزد عبدالملک مروان وساطت او را کرد که از این خواری نجات یابد.


برنامه ی کار
علی بن ابی حمزه به روایت از پدرش گفت: پس از وفات امام سجاد علیه السلام از اهل خانه پرسیدم: که برنامه کار امام علیه السلام را توصیف کن، گفت: به تفصیل بگویم یا مختصر؟ گفتم: مختصر بگو، گفت: هرگز غذای روز برای او نبردم و هرگز در شب بستری برای او نگذاشتم. 


بزرگتر از گناه

امام علی بن الحسین علیه السلام فرمودند: از شادمانی به گناه اجتناب کن زیرا اظهار خوشحالی به گناه بزرگتر از ارتکاب آن است. 

نظرات() 

از بهجت!

سه شنبه 9 تیر 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:حدیث، امام مهدی (عج)، آیت الله بهجت، 

بسم الله الرحمن الرحیم 
بهجت
اگر بگویند فردا ظهور میکند هیچ استبعادی ندارد!

  علایمی (حتمیه و غیر حتمیه) برای طهور آن حضرت ذکر کرده اند،ولی اگر خبر دهند فردا ظهور میکند،هیچ استبعاد ندارد [بعید نیست].لازمه ی این مطلب آن است که در بعضی از علایم بَداء صورت میگیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق میافتد.
... خدا کند ولو با تقیه کردن از طریقه ی اعل حق و اهل بیت مخذول نشویم، گرفته شدن ایمان از اهل ایمان ازکشته شدن آنها بدتر است. در روایت است که فتنه ها بر اهل ایمان میآید،
فِتَنٌ کَقِطَعِ اللَّیلِ المُظلِمِ
فتنه های همانند پاره های شب تاریک
ما این همه ابتلائات را میبینیم و میگوییم: آیا «فِتَنٌ کَقِطَعِ اللَّیلِ المُظلِمِ» راست است، یا نه؟ و آیا -نَعوذُ بِالله- طریقه ی حقّه ی اهل بیت حق است، یا باطل؟! با اینهمه رخدادها که میبینیمو برای ما پیشبینی کرده اند، باز شک و تردید داریم!1

متن بالا از بیانات  آیت الله بهجت بود که از یکی از کتاب های متعددی که در مورد ایشون نوشته شده  برداشته ام، و از این به بعد هم سعی میکنم هر چند روز یکبار یک«نکته» (به قول کتاب) رو بنویسم. دوست داشتم هر روز یکی رو بنویسم ولی فعلا فکر نیمکنم وقت منم و فعلا برای شروع کار هر سه روز فکر کنم مناسب و کافیست! 



1)کتاب نکته های ناب از آیت الله بهجت چاپ 41 ام صفحه ی 63

نظرات() 

من و ماجرای نفسم

سه شنبه 26 خرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:دل نوشت، 

بسم الله الرحمن الرحیم

مبازره با نفس

آدم عیب های خودش رو نمیبینه! نفس زیرکه از راه های مختلف یه جوری موضوع رو میپیچونه یه جوری آدم رو قانع میکنه که نگو و نپرس! الکی نیست که پیامبر جهاد اکبر را جهاد با نفس معرفی کرده! نفس حداقل اینطوری که من فهمیدم خیلی پیچیده است و کنترل و تحت فرمان در آوردنش مشکله! سخته ولی راه ساده ای داره! اونم مخالفته با نفس. اصلا بالا بری پایین بیای بازم تویی و نفست، راه وسوسه های شیطان هم همین نفس آدمه که سخت تر میکنه کنترلش رو. به هر حال راه حل مشخصه و این ماییم و اینم میدان نبرد. سومین حدیث از کتاب جهاد با نفس (که تو سایتم هست) از امام صادق تعبیر قشنگیبود که آدم رو به منزله ی طبیب خودش معرفی میکنه که بیماری و داروش معلوم شده و فقط یه مرد میدان میخواد که به درمانش برسه(بپردازه)

 امام صادق علیه السلام به مردى فرمود: تو طبیب خود هستى و بیمارى براى تو روشن و آشكار گردیده است و نشانه تندرستى و سلامت را دانسته اى و بر داروى دردت نیز راهنمایى شده اى ، پس بنگر كه چگونه به كار نفس خویش مى پردازى.

خلاصه آره این موضوع بد مشغولم کرده بود هم خودش و داستان خودش(خنده داره ها آدم چقدر درگیره یه بازی میتونه بشه!) هم کشمکشی درونی که داشتم و دارم که ادامه بدم یا نه! اثرات و نتایج اش رو میدیدم ولی نمیتونستم دل بکنم و برا همین هم خودم رو گول میزدم که چیه مگه یه بازیه دیگه چرا اینقدر درگیری  و چیزای دیگه! و یه جوری چشامو میبستم رو اشتباهم و ادامه میدادم! هی تصمیم میگرفتم بس کنم هی خودم رو قانع میرکردم و ادامه میدادم و ادامه میدادم و ادامه میدادم!منم به همین مورد مبتلا شدم تازگی ها یه بازی کامپیوتری گرفتم و مجذوب شدم! طوری که از صبح که بیدار میشدم مینشستم سر بازی و تا شب موقع خواب هم به جز برای مسجد رفتن، برا نماز و ناهار و دستشویی از جام تکون نمیخوردم! بهونه هم که هزار تا بهونه میاوردم که فقط خودم رو راضی کنم یا بهتر بگم خودم رو گول بزنم که عیب نداره و حالا یه روزه و اینجور حرفا! میگفتم حالا گناه که نیست فقط به قولی "ترک اولی"ست!!  که البته درست هم هست. در اصل این حرف درست بود، ولی خب انگار هیچی به این سادگی ها نیست! با بازی کردن به اون صورتی که من کردم؛ آدم مشغله اش و اصلا سمت فکرش تغییر میکنه دیگه دغدغه ام مشکلاتِ اخلاقیم و فکر آینده و مرگ و کار برای امام زمانم نبود و هنورم مثل قبل نیست. و دیگه ببینید وقتی که تمام فکر و کار و تلاشم (حالا نه واقعا به معنی اصلیش ولی دیگه به انداره خودم) خدا و رضایت خدا بود دچار این مشکل(!) شدم، همون موقع چقدر اشتباهات میکردم که نگو و نپرس اونوقت حالا که دیگه اونقدر هم حساس نیستم خدا میدونه چه کار های اشتباه و حنی گناهی که نکرده باشم و نفمیده باشم یا بعد از این  انجام بدم و قبلش نتونم جلوی خودم رو بگیرم... پناه بر خدا!

بازی خوره!

تا اینکه بالاخره به کاریش کردم و دارم میکنم که دیگه کم کم کمش کنم، یعنی از وقتی این تصمیم رو گرفتم و عملی هم کردم تو اولین تلاش تونستم ولش کنم بازی رو و خدا یاری کرد تا الان دیگه سمتش نرفتم.

ولی بحث اصلا موردِ من نیست، مورد من تو خودِ بحثِ نفس هستش و راهی شد برای شروع بحث در مورد نفس که قبلا قولش رو داده بودم!

بیشتر حرفی که من بتونم بنویسم از کتاب "معراج السعاده" هستش و خب کلا مگه چقدر سواد دارم که بخوام از خودم مطلب بنویسم! اول میخواستم خود مطالب کتاب رو بنویسم و تیکه تیکه کتاب رو کپی کنم ولی بعد دیدم که اصلا فایده نداره اینطوری! تصمیم ام این شد؛ کتاب رو میخونم و برداشت و خلاصه ای ازش میفهمم رو مینویسم و امیدوار هستم اشتباهات و تحریف های نا خواسته توش پیدا نشه به همین خاطر هم خود کتاب رو همین تو اولین پست برای دانلود میزارم و سعی میکنم هر چیزی بنویسم یه رفرنس به کتاب یا هر جایی که استفاده کردم، بدم. انشاءالله مشکلی پیش نمیاد؛ توکل برخدا.  آدم عیب های خودش رو نمیبینه! نفس زیرکه از راه های مختلف یه جوری موضوع رو میپیچونه یه جوری آدم رو قانع میکنه که نگو و نپرس! الکی نیست که پیامبر جهاد اکبر را جهاد با نفس معرفی کرده! نفس حداقل اینطوری که من فهمیدم خیلی پیچیده است و کنترل و تحت فرمان در آوردنش مشکله! سخته ولی راه ساده ای داره! اونم مخالفته با نفس. اصلا بالا بری پایین بیای بازم تویی و نفست، راه وسوسه های شیطان هم همین نفس آدمه که سخت تر میکنه کنترلش رو. به هر حال راه حل مشخصه و این ماییم و اینم میدان نبرد. سومین حدیث از کتاب جهاد با نفس (که تو سایتم هست) از امام صادق تعبیر قشنگی بود که آدم رو به منزله ی طبیب خودش معرفی میکنه که بیماری و داروش معلوم شده و فقط یه مرد میدان میخواد که به درمانش برسه(بپردازه)

منم به همین مورد مبتلا شدم تازگی ها یه بازی کامپیوتری گرفتم و مجذوب شدم! طوری که از صبح که بیدار میشدم مینشستم سر بازی و تا شب موقع خواب هم به جز برای مسجد رفتن، برا نماز و ناهار و دستشویی از جام تکون نمیخوردم! بهونه هم که هزار تا بهونه میاوردم که فقط خودم رو راضی کنم یا بهتر بگم خودم رو گول بزنم که عیب نداره و حالا یه روزه و اینجور حرفا! میگفتم حالا گناه که نیست فقط به قولی "ترک اولی"ست!!  که البته درست هم هست. در اصل این حرف درست بود، ولی خب انگار هیچی به این سادگی ها نیست! با بازی کردن به اون صورتی که من کردم؛ آدم مشغله اش و اصلا سمت فکرش تغییر میکنه دیگه دغدغه ام مشکلاتِ اخلاقیم و فکر آینده و مرگ و کار برای امام زمانم نبود و هنورم مثل قبل نیست. و دیگه ببینید وقتی که تمام فکر و کار و تلاشم (حالا نه واقعا به معنی اصلیش ولی دیگه به انداره خودم) خدا و رضایت خدا بود دچار این مشکل(!) شدم، همون موقع چقدر اشتباهات میکردم که نگو و نپرس اونوقت حالا که دیگه اونقدر هم حساس نیستم خدا میدونه چه کار های اشتباه و حنی گناهی که نکرده باشم و نفمیده باشم یا بعد از این  انجام بدم و قبلش نتونم جلوی خودم رو بگیرم... پناه بر خدا!

خلاصه آره این موضوع بد مشغولم کرده بود هم خودش و داستان خودش(خنده داره ها آدم چقدر درگیره یه بازی میتونه بشه!) هم کشمکشی درونی که داشتم و دارم که ادامه بدم یا نه! اثرات و نتایج اش رو میدیدم ولی نمیتونستم دل بکنم و برا همین هم خودم رو گول میزدم که چیه مگه یه بازیه دیگه چرا اینقدر درگیری  و چیزای دیگه! و یه جوری چشامو میبستم رو اشتباهم و ادامه میدادم! هی تصمیم میگرفتم بس کنم هی خودم رو قانع میرکردم و ادامه میدادم و ادامه میدادم و ادامه میدادم!

تا اینکه حالا بالاخره به کاریش کردم و دارم میکنم که دیگه کم کم کمش کنم، یعنی از وقتی این تصمیم رو گرفتم و عملی هم کردم تو اولین تلاش تونستم ولش کنم بازی رو و خدا یاری کرد تا الان دیگه سمتش نرفتم.

ولی بحث اصلا موردِ من نیست، مورد من تو خودِ بحثِ نفس هستش و راهی شد برای شروع بحث در مورد نفس که قبلا قولش رو داده بودم!

معراج السعاده

بیشتر حرفی که من بتونم بنویسم از کتاب "معراج السعاده" هستش و خب کلا مگه چقدر سواد دارم که بخوام از خودم مطلب بنویسم! اول میخواستم خود مطالب کتاب رو بنویسم و تیکه تیکه کتاب رو کپی کنم ولی بعد دیدم که اصلا فایده نداره اینطوری! تصمیم ام این شد؛ کتاب رو میخونم و برداشت و خلاصه ای ازش میفهمم رو مینویسم و امیدوار هستم اشتباهات و تحریف های نا خواسته توش پیدا نشه به همین خاطر هم خود کتاب رو همین تو اولین پست برای دانلود میزارم و سعی میکنم هر چیزی بنویسم یه رفرنس به کتاب یا هر جایی که استفاده کردم، بدم. انشاءالله مشکلی پیش نمیاد؛ توکل برخدا.  

لینک دانلود کتاب معراج السعاده از تبیان

نظرات() 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رضا کدخدایی

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :