تبلیغات
مسجد ما - مطالب ابر کار فرهنگی
مسجد ما
قایقی باید ساخت...
بسم الله الرحمن الرحیم
وب نوشتی کوچک با نیتی بزرگ، خدمت به دین. امید است این مطالب قدمی کوچک باشد برای نیل به سوی آگاهی بیشتر و عمیق تر و جرقه ای
برای ذهن های آماده...

شهدا این بار بیشتر شرمنده ایم...

چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:دل نوشت، انقلاب، 

بسم الله الرحمن الرحیم
گفتی و ندیدی و شنیدی و ندیدم/ دشنام و جفایی و دعایی و وفایی
یک عالمه راه آمده ام با تو و یکبار/ بد نیست تو هم با من اگر راه بیایی
عجب شعری است... 
مخاطب این شعر از نظر شما کیست؟
نمی دانم جوابتان چیست ولی برای من «شهدا» هستند، آن هم خطاب به همه مان!
شاید مستقیماً به آن ها دشنام نداده باشیم اما، خودم را عرض می کنم، چند بار با کارهایمان به آن ها دشنام دادیم؟
آنها برای حفظ نظامی رفتند که امروز من و شما کمترین اهمیتی به این امر نمی دهیم...
نه کار فرهنگی ای نه...
وضع حجاب روز به روز بدتر می شود و من و شما که وارث خون آنها هستیم چه می کنیم؟؟؟
بی اعتمادی به نظام روز به روز دارد گسترده می شود و شبهات فراوانی وارد می کنند ولی ما چه می کنیم؟؟؟
چند نفر را با کارهایمان ارشاد کرده ایم؟؟؟
چند نفر با سخنان ما که از سر آگاهی است از گفته های خود راجع به نظام پشیمان شده اند؟؟؟
فکر باحجاب بودن، فکر جهاد فرهنگی کردن و... را در سر چند نفر کاشته ایم که شاید روزی جرقه ای بزند؟؟؟
شهدا از تمام هستی خود مایه گذاشتند، ولی آیا ما حاضریم با صرف فقط چند دقیقه در روز فکر کردن راجع به مسائل و نقشی که می توانیم در آنها داشته باشیم و در یک کلام تکیلفمان، به نوبه ی خودمان کاری کرده باشیم؟؟؟
پاسخ من که منفی است. شما را نمی دانم...
ولی وقت آن است که دست به کار شویم و به یاد داشته باشیم کار فرهنگی «غلط» و از سر «ناآگاهی» بسیار نتیجه ی بدتری می دهد از کار فرهنگی نکردن. به قول آیت الله مجتهدی: ما باید به اصلاح بینش بپردازیم تا ظاهر اصلاح شود بدون اصلاح بینش کار فرهنگی هیچ فایده ای ندارد.
یا علی...

نظرات() 

سوالات فرهنگی

دوشنبه 7 دی 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:اخلاق، چند رسانه ای، مسجد ما، انقلاب، 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام قصد داریم یک سری سوالات برای مصاحبه با چند تن از مسئولان فرهنگی کشور آماده کنیم که با اطلاعات جامع تری در این ناره فعالیت کنیم! فعلا چند سوال آماده کرده ایم  و که فعلا نیاز به تغییر و تصحیح و گزینش و اینها دارد؛ فعلا اینها را اینجا قرار دادم  و گر کسی نظری داشت یا سوالی اضافه بر اینها یا هر مورد دیگری، اعلام کند که در نهایت کار تمیز تر و سوالات حرفه ای تر در بیایند. 

فرهنگ

1)  با توجه به تفاسیر شخصی و بسیار زیاد فرهنگ و ملان بون این مسئله تعریف شما از فرهنگ چیست؟

2)  کار فرهنگی چیست ؟ آیا ی خیلی از کارهایی که صورت میگیرد کار فرهنگی میگویند؟

3)  به نظر شما چقدر کار هایی که ب خود نام کار فرهنگی گفته اند اولویت دارند؟

4)  به نظر شما چرا با آن که اکثر بچه حزب اللی ها متخصص حوزه فرهنگ نیستند، به این حوزه ورود میکنند؟


ادامه مطلب

نظرات() 

مسئول فرهنگی

جمعه 27 شهریور 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:دفاع مقدس، معرفی، مسجد ما، انقلاب، 

بسم الله الرحمن الرحیم
سید علیرضا مصطفوی
خاطره ای از دوستان شهید سید علیرضا مصطفوی
پس از سفر کربلا سید به عنوان مسئول تبلیغات و فرهمگی پایگاه مسجد موسی ابن جعفر (ع) انتخاب شد. سالها بود که فرهنگی بسیج فعالیت خاصی نداشت.
شروع کار او با تابلویی بود که در داخل حیاط نصب شده بود. این تابلو فقط جهت اعلامیه های ترحیم و ... استفاده می شد.
ایده های هنری او در نوع حود جالب بود. سید به تمام معنا هنرمند بود. با پارچه های رنگی و چفیه زمینه تابلو را تغییر داد.
تابلو را به جند قسمت مختلف تقسیم کرد. هر قسمت مربوط به مطلب خاصی بود. مطالب را با دقت تایپ می کرد و با استفاده از تصاویر در تابلو نصب می نمود. نور پردازی جالبی هم ایجاد کرده بود.
احکام و استفتائات، مسائل اخلاقی، وصیتنامه شهدا، نکات تاریخی، مسایل روز کشور و ... در این تابلو نصب می شد. هر دو هفته یکبار نیز کل تابلو عوض می شد.  
شبها بعد از نماز، مردم می ایستادند و مطالب را می خواندند. بعضی هم نکات مهم را برای خودشان می نوشتند.
سید به کار تبلیغات خیلی اهمیت می داد. می گفت: جلوه کار فرهنگی مسجد تبلیغات است. گروه تبلیغات مسجد را راه اندازی کرد. کارها را به آنها واگذار کرده بود. خودش هم هر جایی احتیاج بود کمک میکرد و نظارت مینمود.
مدتی بعد کار برای شهدای محل را شروع کرد. جمعه شب ها به همراه بچه های بسیج به حانواده شهدا سر می زد. عکس شهید را می گرفت. پس از اسکن، کار طراحی آن را انجام می داد. بعد از آن به همراه چند تن از دوستان با اخلاص، تصاویر تهیه شده را به تابلو تبدیل می کردندو این تابلو ها سر کوچه ای که به نام شهید بود نصب می شد. 
حالا دیگر ، در همه کوچه های محل در کنار نام شهید، تصویر شهید هم نصب شده. هیچ نشانی هم از این که چه کسی این کار را انجام داده وجود ندارد! این رفقا هزینه این کار را هم از خودشان می پرداختند. فقط به عشق شهدا! 
فراموش نمی کنم. مادر یکی از شهدا از کوچه رد می شد. یکدفعه چشمش به تصویر فرزندش افتاد. از خوشحالی گریه می کرد. همینطوری به تابلو خیره شده بود. بعد هم به بنیاد شهید دعا می کرد! 
هسفر شهدا، چاپ هشتم، انتشارات ابراهیم هادی، صفحه 37

نظرات() 

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :