تبلیغات
مسجد ما - مطالب ابر چمران
مسجد ما
قایقی باید ساخت...
بسم الله الرحمن الرحیم
وب نوشتی کوچک با نیتی بزرگ، خدمت به دین. امید است این مطالب قدمی کوچک باشد برای نیل به سوی آگاهی بیشتر و عمیق تر و جرقه ای
برای ذهن های آماده...

پیش امام نمی روم

جمعه 30 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:دفاع مقدس، انقلاب، 

بسم الله الرحمن الرحیم
چمران

وقتی امام خمینی در قم بودند، دولت موقت پنج شنبه ها می رفت آن جا برای گزارش و صحبت و کسب تکلیف. همه وزرا هم می رفتند دکتر سعی می کرد که همراه آنان نرود. سه چهار هفته ای می شد که نرفته بود.

یک بار در این ملاقات ها، یکی از آدم های صاحب نفوذ، خدمت امام حرف های نا به جایی زده بود. من بعد از ساعت اداری رفتم سراغ دکتر. پشت میزش نشسته بود، بهم گفت: «دیدی چطور اومد به همه مون دهن کجی کرد و رفت؟» گفتم: «چنین آدمی، با همچین موقعیتی، کسی نیست که من و شما بتونیم این جا راهش ندیم و جلوی اون بایستیم. تنها خود امامه که می تونه این آدمو سر جاش بشونه که این قدر شیطنت نکنه.»

بعد ادامه دادم که «چرا شما نمی رین؟الآن شما سه ، چهار هفته است که با هیات دولت به قم نرفتین و هر بار بهانه ای می آرین.» گفت:«نه، نمی رم، به امام هم نمی گم» گفتم:«خیلی معذرت می خوام دکتر، ولی آیا این تکبر نیست که شما نمی رین پیش امام؟» لحظه ای به چشم هایم خیره شد، بعد آمد با یک حالتی دست مرا گرفت و با اشاره به عکس امام که داخل اتاقش بود، گفت:«شب ها که تو خوابی، میام ساعت ها با این عکس حرف می زنم، درد دل می کنم، عشق بازی می کنم، صاحب این عکس معشوق من است.» متعجب گفتم:«چرا نمی رین حرف ها تونو حضوری به خودش بگین؟» گفت: «نمی شه، نمی تونم.» گفتم: «چرا؟» گفت:«امام امروز محوره، قدرتیه که بزرگ ترین قدرت های عالم ازش می ترسن. این هم امروز معلوم نمی شه. اینده مشخص می کنه که اون کی بوده و چه کار کرده. این هایی که می بینی می روند پیش او، کسانی اند که می خواهند از محور قدرت امام برای خودشون کسب قدرت کنن. من حاضر نیستم همراه این آدم ها  یک قدم بردارم، حتی اگه برای دیدن معشوقم باشه.»

از کتاب «چمران مظلوم بود» به روایت «حسین اعرابی»

نظرات() 

پدر کودکان

جمعه 23 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:خاطرات، 

بسم الله الرحمن الرحیم

  چمران

اولین عید بعد از ازدواج مان بود. لبنانی ها هم رسم دارند که دور هم جمع شوند. مصطفی به خانه ی پدرم نیامد و در موسسه ماند. شب از او پرسیدم: «خیلی دوست دارم بدونم چرا نیومدی؟» گفت: « الآن عیده، خیلی از بچه ها رفتن پیش خونواده هاشون، اون ها وقتی بر می گردن، برای این سیصد، دویست نفری که توی مدرسه موندن، تعریف می کنن که چنین و چنان شد. من باید توی موسسه بمونم، با این ها ناهار بخورم، سر گرم شون کنم، تا وقتی اون ها تعریف کردن، این ها هم چیزی برای گفتن داشته باشن.»

گفتم: «خب، چرا غذایی رو که مادرم فرستاده بود، نخوردین؟ نان و پنیر و چای خوردین؟» گفت: «اون غذا، غذای مدرسه نبود.» گفتم: «شما دیر اومدین، بچه ها نمی دیدن که شما چی خوردین.» اشک هایش جاری شد و گفت: «خدا که می بینه...»

از کتاب«چمران مظلوم بود» به روایت «غاده جابر»

نظرات() 

انقلاب به تمام معنا

جمعه 16 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:

بسم الله الرحمن الرحیم

  چمران

رفته بودم بعلبک تا دکتر را ببینم. آن جا هتلی بود که در اختیار امام موسی صدر بود. امام موسی به من گفت:«برو بین دکتر مصطفی کجاست؟» چون هتل در اختیار امام موسی صدر بود، من در اتاق ها را باز می کردم، وحتی می رفتم بالای سر آن هایی که خواب بودند تا دکتر را پیدا کنم.

هر چه گشتم او را پیدا نکردم. برگشتم و گفتم:«خبری از او نیست.» امام موسی گفت:«کجاها  روگشتی؟» گفتم :«اتاق ها رو دیگه.» گفت: «اون که توی اتاق نمی خوابه، برو روی نیمکت ها رو بگرد، یا بین اون هایی که روی زمین خوابیدند.» آمدم توی سالن را دیدم. او را روی یکی از نیمکت ها پیدا کردم که خوابیده بود و کتش را هم روی سرش کشیده بود. بیدارش کردم و گفتم:«دکتر پاشو، کارت دارند

بعد از پیروزی انقلاب، رئیس مجلس اعلای شیعه ، هواپیمایی اجاره کرد و هفتاد، هشتاد نفر را با خود به ایران آورد. شب رسیدیم. دکتر مصطفی ما را به نخست وزیری برد. همراهان ما همه وزیر و وکیل و شخصیت های سیاسی بودند و علی القاعده باید به هتلی پنج ستاره می رفتند. آن ها گفتند:«آقای دکتر، ما این جا چه طوری بخوابیم؟» دکتر گفت:«این صندلی ها را جمع کنید، بخوابید روی زمین» همه تعجب کرده بودند و همدیگر را نگاه می کردند. صدای شان در آمد که :«چطوری ما این جا بخوابیم؟!» حتی رفتند سراغ«محمد شمس الدین» و قضیه را به او گفتند. او هم آمد و با دکتر در میان گذاشت. پس از آن دکتر چمران آمد و گفت:«کشور ما ، کشور انقلابه، هتل هم مال انقلاب نیست، شماها که انقلابی هستین، باید همین جا بخوابین، اگر بخواین توی هتل بخوابین، دیگه انقلابی نیستین.» وبالاخره همه ی آن ها ، شب را توی سالن نخست وزیری خوابیدند.

از کتاب«چمران مظلوم بود» به روایت «سید محمد غروی»

نظرات() 

جنگ مال همه است

جمعه 19 تیر 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:

بسم الله الرحمن الرحیم
چمران

به من زنگ زدند و گفتند: «دکتر گفته موتورت رو سوار کامیون کن و بیا خوزستان که لازمت داریم.» من قبل از انقلاب قهرمان موتورسواری ایران بودم و به برادرم که هم رزم دکتر چمران بود، گفته بودم که در صورت نیاز حاضرم با موتورم که یک تریل400 بود، به جبهه بیایم.

رسیدم به خوزستان و به ستاد عملیاتی در اهواز رفتم و پس از این که حکمم زده شد و مسلح شدم، به محور طراح که دکتر دو طرف آن را آب انداخته بود و تانک های عراقی در میان آب ها گیر افتاده بودند، رفتم.

وقتی به دکتر ملحق شدم، متوجه تعدادی موتورسوار شدم که آن جا بودند. هفت، هشت نفر بدند که سرشان را کاملا تیغ انداخته بودند. وقتی دقت کردم، دیدم چند نفری از آنان را می شناسم. تعجب کردم که این ها این جا چه می کنند. چند نفر از آن ها خلاف کار بودند. به دکتر گفتم:«این جنگ مال همه است. باید همه بیان و کمک کنن. نمی تونیم فقط به یه قشر خاص فکر کنیم یا بشینیم این و اونو گزینش کنیم، این ها از پس کارهایی بر می آن که بقیه فکرشو هم نمی تونن بکنن.»گفتم: «اما بعضی از این ها خلافکارن و من حتی خلاف هاشونو هم می دونم.» گفت:«خیلی خوب، من دیشب این ها رو طوری ساختم که همه رفتن حمام، کله ها را تیغ انداختن، غسل و توبه کردن و فقط برای شهادت می خوان خدمت کنن.»

در اوج جگ و آتش و محاصره فقط آن ها بودند که داوطلب شدند آذوقه و مهمات یا سوخت را بردارند و ببرند و به آن هایی که باید، برسانند. در واقع اگر آن ها نبودند، هیچچ کس جراتش را نداشت که از اول جاده ی سوسنگرد تا انشعاب های مختلف رود کرخه و تا پایین دهلاویه و تپه های آن، سوار موتور شود و آر پی جی زن ها رابردارد، ببرد جلو و بزنند به دل تانک هایی که داشتند جلو می آمدند.

کسانی که توی شهر انگشت نما بودند و اگر جایی جمع می شدند، حتما با آن ها برخورد می شد، کارشان به جایی رسید که از همه ی ما جلو زدند. بیشترشان شهید شدند و بعضی از آن ها با همت دکتر، جذب سپاه شدند.

البته ناگفته نماند، بعضی از آنها هم نتوانستند تحمل کنند و برگشتند.

از کتاب«چمران مظلوم بود» به روایت «اسماعیل شاه حسینی»

نظرات() 

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :