تبلیغات
مسجد ما - مطالب ابر نفس
مسجد ما
قایقی باید ساخت...
بسم الله الرحمن الرحیم
وب نوشتی کوچک با نیتی بزرگ، خدمت به دین. امید است این مطالب قدمی کوچک باشد برای نیل به سوی آگاهی بیشتر و عمیق تر و جرقه ای
برای ذهن های آماده...

نفس چیست؟

یکشنبه 3 آبان 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:امام حسین (ع)، اخلاق، دل نوشت، 

بسم الله الرحمن الرحیم
َAshoura
نمیدونم شنیدید میگن یه ساعت سخنرانی فلانی رو گوش میدم که به ده دقیقه روضه آخرش برسم؟ شاید تا محرم امسال این حرف رو نمیفهمیدم! برام عجیب و دور از ذهن بود کسی اینطوری باشه! یعنی با خودم فکر میکردم که نباید روضه اصل باشه که! اصل سخنرانیه و  شاید این مشکل سخنران باشه که سخنرانی اش به اندازه کافی جذب کننده و جالب نیست. نمیتونستم درک کنم منظور از این حرف چیه. 
 الان هم نمیگم فهمیدم؛ ولی حداقل حس میکنم از اون حالت انکار و قبول نکردن خارج شدم! فهمیدم مشکل از من بوده که اون حس راحتی و سبک شدن و آسودگی ای که بعد از روضه آدم پیدا میکنه ،شاید اون حال معنوی ای که موقع روضه داره، قابل مقایسه با هیچ چیز دیگری نیست. و تا وقتی آدم خودش درک نکنه نمیتونه در موردش نظر بده و نظری هم بده از روی جهل نظر داده. میگویند العبد محمد تقی بهجت میگفتند: «الّذ لذات من در نماز است»؛ و «اگر کارتر لذت نماز را درک میکرد همه کارش را ول میکرد، دنبال نماز می افتاد!»با همین مضمون.
چون حس و حالی که در روضه هست را در هیچ جای دیگری نمیشود پیدا کرد! آن گوارایی و خنکی روح را در فعالیت های روزمره ی دنیای نمیتوان یافت. و هیهات که نمیدانیم! حیف که نمی فهمیم!
 من هم شاید همان کارترم و نماز هم برای من همان روضه مجلس است! الان شاید درک میکنم که چرا افرادِ حتی گاهی لات و به قولی لا ابالی پای منبر فلان منبری می نشستند! چون حس و حالی که در روضه هست را در هیچ جای دیگری نمیشود پیدا کرد! آن گوارایی و خنکی روح را در فعالیت های روزمره ی دنیای نمیتوان یافت. و هیهات که نمیدانیم! حیف که نمی فهمیم!
 
حال این چه ربطی به نفس دارد؟ اصلا منظورم از نفس چیست؟
منظورم از نفس در اینحا، قدرت انتقال احساسات و آن حال معنوی است؛ که شاید بین مذهبی ها لغت رایجی باشد! احتمالا ریشه اش از همان نفس مسیحایی است که مرده را زنده میکند و وقتی به بقیه گفته میشود نفس دارند یعنی: سخنانشان این دل مرده را زنده میکنند! 
مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید/     که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش/            زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید
بعضی سخنرانان دل آدم را آتش میزنند، دل مرده را زنده میکنند، در نا امیدی، روزنه ی امیدی از نور نشان میدهند. و روضه ی این منبری صاحب نفس است که آن حال و هوا را به آدم منتقل میکند. و از بزرگی روح و نزدیکی و انسشان با خداست و مه مهارت و فن یادگرفتنی! و باید این افراد را شکار کرد و تا زنده اند از ایشان استفاده کرد، که در این روزگار و آخر الزمان کمیابند!«گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت»*
Ashoura

*این مصرع از غزل شماره 94 حافظ برداشتم.
 بعضی میگویند این غزل و به خصوص این دو بیت رو حافظ در مورد امام حسین (ع) و زینب کبری گفته:
رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس/    گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا/      سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت




نظرات() 

حدیث روز 15

دوشنبه 1 تیر 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم

23) عن ابى عبدالله علیه السلام قال : المكارم عشر فان استطعت ان تكون فیك فلتكن فانها تكون فى الرجل و لاتكون فى ولده و تكون فى ولده و لاتكون فى ابیه و تكون فى العبد و لاتكون فى الحر صدق الناس و صدق اللسان و اداء الامانه و صله الرحم و اقراء الضیف و اطعام السائل و المكافاه على الصنائع و التذمم للجار و التذمم للصاحب و راسهن الحیاء

امام صادق علیه السلام فرمود: بزرگوارى هاى اخلاقى ده چیز است ، پس اگر توانایى آن دارى كه این اخلاق در تو باشد پس اقدام كن زیرا این مكارم گاه باشد كه در مرد هست ولى در فرزندش نیست و گاه در فرزند هست و در پدرش نیست و گاه در بنده هست و در آزاد نیست و آنها عبارتند از: راستى با مردمان و راستگویى زبان و امانتدارى و پیوند با خویشان و مهمان دوستى و نیكویى نمودن با او و طعام دادن به سائل و پاداش دادن به خاطر انجام كارها و خوددارى از سرزنش همسایه و همنشین ، و سر همه این بزرگوارى ها حیا است

نظرات() 

من و ماجرای نفسم

سه شنبه 26 خرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:دل نوشت، 

بسم الله الرحمن الرحیم

مبازره با نفس

آدم عیب های خودش رو نمیبینه! نفس زیرکه از راه های مختلف یه جوری موضوع رو میپیچونه یه جوری آدم رو قانع میکنه که نگو و نپرس! الکی نیست که پیامبر جهاد اکبر را جهاد با نفس معرفی کرده! نفس حداقل اینطوری که من فهمیدم خیلی پیچیده است و کنترل و تحت فرمان در آوردنش مشکله! سخته ولی راه ساده ای داره! اونم مخالفته با نفس. اصلا بالا بری پایین بیای بازم تویی و نفست، راه وسوسه های شیطان هم همین نفس آدمه که سخت تر میکنه کنترلش رو. به هر حال راه حل مشخصه و این ماییم و اینم میدان نبرد. سومین حدیث از کتاب جهاد با نفس (که تو سایتم هست) از امام صادق تعبیر قشنگیبود که آدم رو به منزله ی طبیب خودش معرفی میکنه که بیماری و داروش معلوم شده و فقط یه مرد میدان میخواد که به درمانش برسه(بپردازه)

 امام صادق علیه السلام به مردى فرمود: تو طبیب خود هستى و بیمارى براى تو روشن و آشكار گردیده است و نشانه تندرستى و سلامت را دانسته اى و بر داروى دردت نیز راهنمایى شده اى ، پس بنگر كه چگونه به كار نفس خویش مى پردازى.

خلاصه آره این موضوع بد مشغولم کرده بود هم خودش و داستان خودش(خنده داره ها آدم چقدر درگیره یه بازی میتونه بشه!) هم کشمکشی درونی که داشتم و دارم که ادامه بدم یا نه! اثرات و نتایج اش رو میدیدم ولی نمیتونستم دل بکنم و برا همین هم خودم رو گول میزدم که چیه مگه یه بازیه دیگه چرا اینقدر درگیری  و چیزای دیگه! و یه جوری چشامو میبستم رو اشتباهم و ادامه میدادم! هی تصمیم میگرفتم بس کنم هی خودم رو قانع میرکردم و ادامه میدادم و ادامه میدادم و ادامه میدادم!منم به همین مورد مبتلا شدم تازگی ها یه بازی کامپیوتری گرفتم و مجذوب شدم! طوری که از صبح که بیدار میشدم مینشستم سر بازی و تا شب موقع خواب هم به جز برای مسجد رفتن، برا نماز و ناهار و دستشویی از جام تکون نمیخوردم! بهونه هم که هزار تا بهونه میاوردم که فقط خودم رو راضی کنم یا بهتر بگم خودم رو گول بزنم که عیب نداره و حالا یه روزه و اینجور حرفا! میگفتم حالا گناه که نیست فقط به قولی "ترک اولی"ست!!  که البته درست هم هست. در اصل این حرف درست بود، ولی خب انگار هیچی به این سادگی ها نیست! با بازی کردن به اون صورتی که من کردم؛ آدم مشغله اش و اصلا سمت فکرش تغییر میکنه دیگه دغدغه ام مشکلاتِ اخلاقیم و فکر آینده و مرگ و کار برای امام زمانم نبود و هنورم مثل قبل نیست. و دیگه ببینید وقتی که تمام فکر و کار و تلاشم (حالا نه واقعا به معنی اصلیش ولی دیگه به انداره خودم) خدا و رضایت خدا بود دچار این مشکل(!) شدم، همون موقع چقدر اشتباهات میکردم که نگو و نپرس اونوقت حالا که دیگه اونقدر هم حساس نیستم خدا میدونه چه کار های اشتباه و حنی گناهی که نکرده باشم و نفمیده باشم یا بعد از این  انجام بدم و قبلش نتونم جلوی خودم رو بگیرم... پناه بر خدا!

بازی خوره!

تا اینکه بالاخره به کاریش کردم و دارم میکنم که دیگه کم کم کمش کنم، یعنی از وقتی این تصمیم رو گرفتم و عملی هم کردم تو اولین تلاش تونستم ولش کنم بازی رو و خدا یاری کرد تا الان دیگه سمتش نرفتم.

ولی بحث اصلا موردِ من نیست، مورد من تو خودِ بحثِ نفس هستش و راهی شد برای شروع بحث در مورد نفس که قبلا قولش رو داده بودم!

بیشتر حرفی که من بتونم بنویسم از کتاب "معراج السعاده" هستش و خب کلا مگه چقدر سواد دارم که بخوام از خودم مطلب بنویسم! اول میخواستم خود مطالب کتاب رو بنویسم و تیکه تیکه کتاب رو کپی کنم ولی بعد دیدم که اصلا فایده نداره اینطوری! تصمیم ام این شد؛ کتاب رو میخونم و برداشت و خلاصه ای ازش میفهمم رو مینویسم و امیدوار هستم اشتباهات و تحریف های نا خواسته توش پیدا نشه به همین خاطر هم خود کتاب رو همین تو اولین پست برای دانلود میزارم و سعی میکنم هر چیزی بنویسم یه رفرنس به کتاب یا هر جایی که استفاده کردم، بدم. انشاءالله مشکلی پیش نمیاد؛ توکل برخدا.  آدم عیب های خودش رو نمیبینه! نفس زیرکه از راه های مختلف یه جوری موضوع رو میپیچونه یه جوری آدم رو قانع میکنه که نگو و نپرس! الکی نیست که پیامبر جهاد اکبر را جهاد با نفس معرفی کرده! نفس حداقل اینطوری که من فهمیدم خیلی پیچیده است و کنترل و تحت فرمان در آوردنش مشکله! سخته ولی راه ساده ای داره! اونم مخالفته با نفس. اصلا بالا بری پایین بیای بازم تویی و نفست، راه وسوسه های شیطان هم همین نفس آدمه که سخت تر میکنه کنترلش رو. به هر حال راه حل مشخصه و این ماییم و اینم میدان نبرد. سومین حدیث از کتاب جهاد با نفس (که تو سایتم هست) از امام صادق تعبیر قشنگی بود که آدم رو به منزله ی طبیب خودش معرفی میکنه که بیماری و داروش معلوم شده و فقط یه مرد میدان میخواد که به درمانش برسه(بپردازه)

منم به همین مورد مبتلا شدم تازگی ها یه بازی کامپیوتری گرفتم و مجذوب شدم! طوری که از صبح که بیدار میشدم مینشستم سر بازی و تا شب موقع خواب هم به جز برای مسجد رفتن، برا نماز و ناهار و دستشویی از جام تکون نمیخوردم! بهونه هم که هزار تا بهونه میاوردم که فقط خودم رو راضی کنم یا بهتر بگم خودم رو گول بزنم که عیب نداره و حالا یه روزه و اینجور حرفا! میگفتم حالا گناه که نیست فقط به قولی "ترک اولی"ست!!  که البته درست هم هست. در اصل این حرف درست بود، ولی خب انگار هیچی به این سادگی ها نیست! با بازی کردن به اون صورتی که من کردم؛ آدم مشغله اش و اصلا سمت فکرش تغییر میکنه دیگه دغدغه ام مشکلاتِ اخلاقیم و فکر آینده و مرگ و کار برای امام زمانم نبود و هنورم مثل قبل نیست. و دیگه ببینید وقتی که تمام فکر و کار و تلاشم (حالا نه واقعا به معنی اصلیش ولی دیگه به انداره خودم) خدا و رضایت خدا بود دچار این مشکل(!) شدم، همون موقع چقدر اشتباهات میکردم که نگو و نپرس اونوقت حالا که دیگه اونقدر هم حساس نیستم خدا میدونه چه کار های اشتباه و حنی گناهی که نکرده باشم و نفمیده باشم یا بعد از این  انجام بدم و قبلش نتونم جلوی خودم رو بگیرم... پناه بر خدا!

خلاصه آره این موضوع بد مشغولم کرده بود هم خودش و داستان خودش(خنده داره ها آدم چقدر درگیره یه بازی میتونه بشه!) هم کشمکشی درونی که داشتم و دارم که ادامه بدم یا نه! اثرات و نتایج اش رو میدیدم ولی نمیتونستم دل بکنم و برا همین هم خودم رو گول میزدم که چیه مگه یه بازیه دیگه چرا اینقدر درگیری  و چیزای دیگه! و یه جوری چشامو میبستم رو اشتباهم و ادامه میدادم! هی تصمیم میگرفتم بس کنم هی خودم رو قانع میرکردم و ادامه میدادم و ادامه میدادم و ادامه میدادم!

تا اینکه حالا بالاخره به کاریش کردم و دارم میکنم که دیگه کم کم کمش کنم، یعنی از وقتی این تصمیم رو گرفتم و عملی هم کردم تو اولین تلاش تونستم ولش کنم بازی رو و خدا یاری کرد تا الان دیگه سمتش نرفتم.

ولی بحث اصلا موردِ من نیست، مورد من تو خودِ بحثِ نفس هستش و راهی شد برای شروع بحث در مورد نفس که قبلا قولش رو داده بودم!

معراج السعاده

بیشتر حرفی که من بتونم بنویسم از کتاب "معراج السعاده" هستش و خب کلا مگه چقدر سواد دارم که بخوام از خودم مطلب بنویسم! اول میخواستم خود مطالب کتاب رو بنویسم و تیکه تیکه کتاب رو کپی کنم ولی بعد دیدم که اصلا فایده نداره اینطوری! تصمیم ام این شد؛ کتاب رو میخونم و برداشت و خلاصه ای ازش میفهمم رو مینویسم و امیدوار هستم اشتباهات و تحریف های نا خواسته توش پیدا نشه به همین خاطر هم خود کتاب رو همین تو اولین پست برای دانلود میزارم و سعی میکنم هر چیزی بنویسم یه رفرنس به کتاب یا هر جایی که استفاده کردم، بدم. انشاءالله مشکلی پیش نمیاد؛ توکل برخدا.  

لینک دانلود کتاب معراج السعاده از تبیان

نظرات() 

حدیث روز 7

یکشنبه 24 خرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم
رضی الله عنهم
7)عن الصادق علیه السلام قال : من ملك نفسه اذا رغب و اذا رهب و اذا اشتهى و اذا غضب و اذا رضى حرم الله جسده على النار

از امام صادق علیه السلام روایت است كه فرمود: كسى كه در هنگام فریفته شدن به چیزى و هنگام ترس و زمانى كه میل به چیزى پیدا مى كند و یا خشمگین و یا خوشنود مى گردد مالك نفس خویش باشد (خو را نگاه دارد) خداوند بدن او را بر آتش حرام مى گرداند

نظرات() 

حدیث روز 6

جمعه 22 خرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم

ستم

6)عن جعفر بن محمد علیه السلام عن آبائه علیه السلام فى وصیه النبى صلى الله علیه و آله لعلى قال : یا على افضل الجهاد من اصبح لایهم بظلم احد 
از امام صادق علیه السلام و از پدرانش - كه بر همگى درود باد - روایت است كه فرمود: در سفارش پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله به على آمده است كه فرمود: اى على ! برترین جهاد آن است كه كسى صبح كند در حالى كه تصمیم ستم نمودن به احدى را نداشته باشد

نظرات() 

حدیث روز 4

پنجشنبه 21 خرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:حدیث، 

بسم الله الرحمان الرحیم 
قلب، همدمی مهربان
 
4)قال ابو عبدالله علیه السلام لرجل: اجعل قلبك قرینا برا و ولدا و اصلا و اجعل علمك و الدا تتبعه و اجعل نفسك عدوا تجاهده و اجعل مالك عاریه تردها
امام صادق علیه السلام به مردى فرمود: قلبت را (براى خودت ) به مثابه همدمى مهربان و به منزله فرزندى كه با تو دوستى خالصانه دارد قرار ده و دانشت را همچون پدرى كه از او پیروى مى كنى و نفست را همانند دشمنى كه با او به پیكار برخاسته اى و مال و دارایى ات را امانت و عاریتى بدان كه آن را (باید به صاحبش ) برگردانى.

نظرات() 

حدیث روز 3

چهارشنبه 20 خرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:حدیث، 

بسم الله الرحمان الرحیم
طبیب
3) قال ابو عبدالله علیه السلام لرجل : انك قد جعلت طبیب نفسك و بین لك الداء و عرفت آیه الصحه و دللت على الداوء فانظركیف قیامك على نفسك
امام صادق علیه السلام به مردى فرمود: تو طبیب خود هستى و بیمارى براى تو روشن و آشكار گردیده است و نشانه تندرستى و سلامت را دانسته اى و بر داروى دردت نیز راهنمایى شده اى ، پس بنگر كه چگونه به كار نفس خویش مى پردازى

نظرات() 

حدیث روز2

سه شنبه 19 خرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:حدیث، 

بسم الله الرحمان الرحیم
 نفس
2) قال ابو عبدالله علیه السلام : احمل نفسك لنفسك فان لم تفعل لم یحملك غیرك 
 
امام صادق علیه السلام فرمود: نفست را به خاطر خودت به زحمت و مشقت بیانداز زیرا اگر چنین نكنى دیگرى خودش را براى تو به زحمت نمى افكند 
 

نظرات() 

حدیث روز

دوشنبه 18 خرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:حدیث، 


بسم الله الرحمان الرحیم

حدیث روز

خب به عنوان اولین حرکت وبلاگ به فکرم رسیدکه یه بخشی به عنوان حدیث روز داشته باشیم. هر روز اگر بتونم یدونه حدیث از یه معصوم بزارم. 
شما هم دعا کنید انشاءالله موفق باشم.

نقل قول معروفی از آیت الله بهجت دامت برکاته هست به این مضمون: 
       "هر روز سعی کنید یک حدیث از کتاب جهاد با نفسِ وسائل الشیعه را مطالعه کنید و سعی نمایید به آن عمل کنید بعد از یکسال خواهید دید که حتما عوض شده ای مانند دارویی که انسان مصرف کند و بعد از مدتی احساس بهبودی میکند."

 1) عن ابى عبد الله علیه السلام : ان النبى صلى الله علیه و آله : بعث سریه فلما رجعوا قال مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقى علیهم الجهاد الاكبر. فقیل یا رسول الله : ما الجهاد الاكبر؟ قال : جهاد النفس

از امام صادق روایت است که فرمود: پیامبر اکرم (ص) عده ای را به جنگ فرستاد ، چون از جنگ بازگشتند فرمود: آفرین به گروهی که پیکارِ کوچکتر را سپری کردند و پیکار بزرگتر بر عهده ی آنان به جای کانده است، گفته شد: ای فرستاده ی خدا! پبکار بزرگتر چیست؟ فرمود: جهاد با نفس

جهاد با نفس شاید یکی از مهمترین چیز هایی است که باید بیشتر توجه نسبت به آن توجه میشد! ولی خب یا کم کاری شده یا هر چه به نظرم آمده که به جز "بچه مذهبی ها"  و احتمالا طلبه ها کمتر کسی به آن صورت جدی با موضوع جهاد بانفس آشنایی داشته باشد. اگر خدا بخواهد مطالبی راجع به آن هم میگذارم.

نظرات() 

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :