تبلیغات
مسجد ما - مطالب ابر معراج السعاده
مسجد ما
قایقی باید ساخت...
بسم الله الرحمن الرحیم
وب نوشتی کوچک با نیتی بزرگ، خدمت به دین. امید است این مطالب قدمی کوچک باشد برای نیل به سوی آگاهی بیشتر و عمیق تر و جرقه ای
برای ذهن های آماده...

تکبر در معراج السعاده قسمت دوم

یکشنبه 5 مهر 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:اخلاق، حکایت، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم
از کلام عیسی بن مریم است که:« همچنان که زرع در زمین نرم می روید و بر سنگ سخت نمی روید، همچنین دانایی و حکمت جای می گیرد در دل اهل تواضع و فروتنی و جای نمی گیرد در دل متکبر. نمی بینید که سر می کشد و سر خود را بلند می کند که سقف رسد سقف سر او را می شکند؟ و هر که سر خود را به زیر افکند، سقف بر سر او سایه می افکند و او را می پوشاند؟»
چون حضرت نوح-علیه السلام- را هنگام رحلت رسید فرزندان خود را طلبید و گفت: شما را به دو چیز امر میکنم و از دو چیز منع میکنم: منع می کنم از شرک به خدا و تکبر و امر می کنم به گفتن« لا اله الا الله»و«سبحان الله و بحمده»
و روزی که حضرت سلیمان -علیه السلام- امر کرد که مرغان و جن و انس بیرون آیند، پس بر بساط نشست و دویست هزار نفر از بنی آدم و دویست هزار نفر از جنیان با او بودند و بساز او به قدری بلند شد که صدای تسبیح ملائکه را در آسمانها شنید سپس این قدر میل به پستی کرد که کف پای او به دریا رسد پس صدایی بلند شد که کسی می گوید: اگر در دل صاحب شما به قدر ذره ای کبر می بود او را به زمین فرو می بردند بیشتر از آنچه بلند کردند او را»
و از حضرت امام باقر - علیه السلام- مروی است که:« از برای متکبرین، در جهنم وادی ای است که آن را «سقر» نامند و از شدت حرارت خود به خدا شکایت کرد و رخصت طلبید که یک نفس بکشد، پس نفس کشید، از نفس او جهنم بسوخت»
جهنم
و فرمودکه:« متکبرین را در روز قیامت به صورت مورچکان محشور خواهند کرد و مردم ایشان را پایمال خواهند نمود تا خدا از حساب بندگان فارغ شود».
و فرمود که:« هیچ کس نیست که تکبر کند مگر اینکه در خود پستی می بیند، - که می خواهد با  تکبر آن را بپوشاند-»
و فرمود که :« دو ملک در آسمان هستند که موکل بندگان اند که هر که تواضع کند، او را بلند مرتبه کنند، و هر که تکبر نماید او را پست مرتبه می نماید»
و فرمود که جبار ملعون، کسی است که به حق جاهل باشد و مردم را حقیر شمارد»
و فرمود که:« هیچ بنده ای نیست مگر آنکه اورا حکمت و دانائی است و ملکی است که نگاه می دارد آن حکمت را از برای او، پس اگر تکبر کرد می گوید: ذلیل شو، که خدا تو را ذلیل گردانید، پس او در پیش خود ازهمه کس بزرگتر، و در نظر مردم از همه کس کوچک تر می شود و اگر تواضع و فروتنی نمود، می گوید: بلند مرتبه شو که خدا تو را بلند کرد، پس او در دل خود از همه کوچک تر می شود و در چشم مردم از همه کس بلند تر می گردد».
اقسام کبر و درجات آن
تکبر بر سه قسم است:
اول آنکه تکبر بر خدا کند، همچنان که نمرود و فرعون کردند و این بدترین نوع تکبر است، بلکه اعظم افراد کفر است و سبب این محض جهل و طغیان است و به این قسم خدای - تعالی- اشاره می کند که: «ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین» یعنی:« به درستی که کسانی که تکبر و گردن کشی از بندگی من می نمایند زود باشد که داخل جهنم شوند، در حالتی که ذلیل و خوار باشند.»
فرعون
دوم آنکه: بر پیغمبران خدا تکبر کند و خود را از آن بالاتر داند که انقیاد و اطاعت ایشان را کند، مانند: ابوجهل و امثال اینها و ایشان کسانی بودند که می گفتند:« ا هؤلاء من الله علیهم من بیننا» یعنی آیا اینها را خدا منت گذارد و پبغمبر کرد در میان ما؟»
و می گفتند:« ا نؤمن لبشرین مثلنا» یعنی» «آیا ما ایمان بیاوریم از برای دو آدمی مانند ما؟»
و میگفتند:« ان انتم الا بشر مثلنا» یعنی:« نیستید شما مگر مانند ما .
و این قسم نیز نزدیک تکبر به خداست .
سوم آنکه اینکه تکبر بر بندگان خدا نماید و خود را از ایشان برتر ببیند. که در مطلب قسمت سوم اگر خدا بخواهد مفصل تر می نویسم.

قسمت اول را اینجا ببینید.

نظرات() 

تکبر در معراج السعاده

شنبه 4 مهر 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:اخلاق، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم
معراج السعاده تکبر
کبر عبارت است از حالتی که آدمی خود را بالاتر از دیگری ببیند و اعتقاد برتری خود را بر غیر داشته باشد. و فرق این با عجب آن است که:در عجب آدمی خود را شخصی بیند و خود پسند باشد اگر چه پای شخص دیگری در میان نباشد. ولی در کبر، باید پای غیر نیز در میان باشد تا خود را از آن برتر ببیند و این کبر، صفتی است در نفس و باطن.و از برای این صفت در ظاهر، آثار و ثمرات چندی است که اظهار آن را تکبر گویند.
و آن آثاری است که: باعث حقیر شمردن دیگری و برتری بر آن گردد. مانند: مضایقه داشتن از همنشینی با او، یا هم خوراکی با او، امتناع در پهلو نشستن با او، یا رفاقت او، و انتظار سلام کردن و موقع ایستادن او، و پیش از او در راه رفتن، و تقدم بر او در نشستن، و بی التفانی با او در سخن گفتن، و به حقارت با او تکلم کردن. و پند و موعظه او را بی نفع دانستن،  امثال اینها.
از جمله آثار کبر است. خرامان و دامن کشان راه رفتن و بعضی از این افعال گاهی از حسد و کینه و ریا نیز نسبت به بعضی صادر می شود، اگر چه آدمی خود را از او بالاتر هم نداند.
و بدان که: کبر از اعظم صفات رذیله است، آفت آن بسیار، و غائله آن بی شمار است. چه بسیار اند از خواص و عوام که به واسطه این مرض به هلاکت رسیده اند. و بسی بزرگان ایام، که به این سیی گرفتار دام شقاوت گشته اند. اعظم حجابی است آدمی را از وصول به مرتبه فیوضات، و بزرگ تر پرده ای است از برای انسان از مشاهده جمال سعادت، زیرا که: این صفت ، مانع می گردد از کسب اخلاق حسنه. چون به واسطه این صفت، آدمی بر خود بزرگی می بیند، که او را از تواضع و حلم، و قبول نصیحت، و ترک حسد و غیبت و امثال اینها منع می کند و بلکه خلق بدی نیست مگر اینکه صاحب تکبر محتاج به آن است به جهت محافظت عزت و بزرگی خود و هیچ صفت نیکی نیست مگر اینکه از آن عاجز است به سبب بیم فوت برتری خود و از این جهت آیات و اخبار در مذمت و انکار بر آن خارج از حیص شمار و تذکار است.
تکبر در قرآن 
تکبر در قرآن
این جهت آیات و اخبار در مذمت و انکار بر آن خارج از حیز شمار و تذکار است.
خدای-تعالی- می فرماید:«یطبع الله علی کل قلب متکبر جبار»
خلاصه معنی آنکه: زنگ و چرک می فرستد خدا بر هر دل متکبری. 
و می فرماید: «انه لا یحب المستکبرین»
یعنی:«به درستی که خدا دوست ندارد تکبر کنندگان را»
و دیگر می فرماید:«ساصرف عن آیاتی الذین یتکبرون»
یعنی:« زود باشد که برگردانم از آیات خود، روی کسانی را که تکبر می ورزند»
و باز می فرماید:« ادخلوا ابواب جهنم خالدین فیها فبئس مثوی المتکبرین»
یعنی:« داخل شوید در درهای جهنم، در حالتی که مخلد خواهید بود در آن، پس بد مقامی است مقام تکبر کنندگان»
متکبرین در روز قیامت
و حضرت پیغمبر - صل الله علیه و آله و سلم - فرمودند که: 
« داخل بهشت نمی شود هر که به قدر یک دانه خردل کبر در دل او باشد و هر که خود را بزرگ شمارد و تکبر کند در راه رفتن، ملاقات خواهد کرد پروردگار را در حالتی که بر او غضبناک باشد.»
و فرمودند که : « خداوند عالم فرموده: کبریا و بزرگی روای من است، و عظمت و برتری سزاوار من، هرکه خواهد در یکی از اینها با من برابری کند او را جهنم خواهم افکند»
و فرمودند که: « در روز قیامت از آتش جهنم گردنی بیرون خواهد آمد که دو گوش داشته باشد و دو چشم و یک زبان، و خواهد گفت که: من موکل به سه طایفه هستم: یکیشان، متکبرین است.
و فرمودند که:« سه نفرند که خدای - تعالی - در روز قیامت با ایشان سخن نخواهد فرمود، و عمل ایشان را پاک نخواهد ساخت، و عذاب دردناک از برای ایشان خواهد بود: پیر زناکار، و پادشاه جبار، و متکبر بی خبر»
و نیز از آن « حضرت مروی است که :« بد بنده ای است بنده ای که به سهو و لهو بگذراند و گورستان و پوسیدن بدن ها را در آنجا فراموش کند.»
و نیز از آن جناب روایت شده است که: ـ دشمن ترین شما به سوی ما، و دورترین شما از ما در روز آخرت، پرگویان، نازک گویان و متکبران»
و فرمودند که: متکبرین را در روز قیامت محشور خواهند کرد به صورت مورچه های کوچک، که به جهت بی قدری که نزد خدا دارند پایمال همه مردم خواهند شد.»
و فرمودند که: « در جهنم وادی ای است که او را هب هب گویند و بر خدا ثابت است که هر جبار متکبری را در آن جای دهد»

نظرات() 

من و ماجرای نفسم

سه شنبه 26 خرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:دل نوشت، 

بسم الله الرحمن الرحیم

مبازره با نفس

آدم عیب های خودش رو نمیبینه! نفس زیرکه از راه های مختلف یه جوری موضوع رو میپیچونه یه جوری آدم رو قانع میکنه که نگو و نپرس! الکی نیست که پیامبر جهاد اکبر را جهاد با نفس معرفی کرده! نفس حداقل اینطوری که من فهمیدم خیلی پیچیده است و کنترل و تحت فرمان در آوردنش مشکله! سخته ولی راه ساده ای داره! اونم مخالفته با نفس. اصلا بالا بری پایین بیای بازم تویی و نفست، راه وسوسه های شیطان هم همین نفس آدمه که سخت تر میکنه کنترلش رو. به هر حال راه حل مشخصه و این ماییم و اینم میدان نبرد. سومین حدیث از کتاب جهاد با نفس (که تو سایتم هست) از امام صادق تعبیر قشنگیبود که آدم رو به منزله ی طبیب خودش معرفی میکنه که بیماری و داروش معلوم شده و فقط یه مرد میدان میخواد که به درمانش برسه(بپردازه)

 امام صادق علیه السلام به مردى فرمود: تو طبیب خود هستى و بیمارى براى تو روشن و آشكار گردیده است و نشانه تندرستى و سلامت را دانسته اى و بر داروى دردت نیز راهنمایى شده اى ، پس بنگر كه چگونه به كار نفس خویش مى پردازى.

خلاصه آره این موضوع بد مشغولم کرده بود هم خودش و داستان خودش(خنده داره ها آدم چقدر درگیره یه بازی میتونه بشه!) هم کشمکشی درونی که داشتم و دارم که ادامه بدم یا نه! اثرات و نتایج اش رو میدیدم ولی نمیتونستم دل بکنم و برا همین هم خودم رو گول میزدم که چیه مگه یه بازیه دیگه چرا اینقدر درگیری  و چیزای دیگه! و یه جوری چشامو میبستم رو اشتباهم و ادامه میدادم! هی تصمیم میگرفتم بس کنم هی خودم رو قانع میرکردم و ادامه میدادم و ادامه میدادم و ادامه میدادم!منم به همین مورد مبتلا شدم تازگی ها یه بازی کامپیوتری گرفتم و مجذوب شدم! طوری که از صبح که بیدار میشدم مینشستم سر بازی و تا شب موقع خواب هم به جز برای مسجد رفتن، برا نماز و ناهار و دستشویی از جام تکون نمیخوردم! بهونه هم که هزار تا بهونه میاوردم که فقط خودم رو راضی کنم یا بهتر بگم خودم رو گول بزنم که عیب نداره و حالا یه روزه و اینجور حرفا! میگفتم حالا گناه که نیست فقط به قولی "ترک اولی"ست!!  که البته درست هم هست. در اصل این حرف درست بود، ولی خب انگار هیچی به این سادگی ها نیست! با بازی کردن به اون صورتی که من کردم؛ آدم مشغله اش و اصلا سمت فکرش تغییر میکنه دیگه دغدغه ام مشکلاتِ اخلاقیم و فکر آینده و مرگ و کار برای امام زمانم نبود و هنورم مثل قبل نیست. و دیگه ببینید وقتی که تمام فکر و کار و تلاشم (حالا نه واقعا به معنی اصلیش ولی دیگه به انداره خودم) خدا و رضایت خدا بود دچار این مشکل(!) شدم، همون موقع چقدر اشتباهات میکردم که نگو و نپرس اونوقت حالا که دیگه اونقدر هم حساس نیستم خدا میدونه چه کار های اشتباه و حنی گناهی که نکرده باشم و نفمیده باشم یا بعد از این  انجام بدم و قبلش نتونم جلوی خودم رو بگیرم... پناه بر خدا!

بازی خوره!

تا اینکه بالاخره به کاریش کردم و دارم میکنم که دیگه کم کم کمش کنم، یعنی از وقتی این تصمیم رو گرفتم و عملی هم کردم تو اولین تلاش تونستم ولش کنم بازی رو و خدا یاری کرد تا الان دیگه سمتش نرفتم.

ولی بحث اصلا موردِ من نیست، مورد من تو خودِ بحثِ نفس هستش و راهی شد برای شروع بحث در مورد نفس که قبلا قولش رو داده بودم!

بیشتر حرفی که من بتونم بنویسم از کتاب "معراج السعاده" هستش و خب کلا مگه چقدر سواد دارم که بخوام از خودم مطلب بنویسم! اول میخواستم خود مطالب کتاب رو بنویسم و تیکه تیکه کتاب رو کپی کنم ولی بعد دیدم که اصلا فایده نداره اینطوری! تصمیم ام این شد؛ کتاب رو میخونم و برداشت و خلاصه ای ازش میفهمم رو مینویسم و امیدوار هستم اشتباهات و تحریف های نا خواسته توش پیدا نشه به همین خاطر هم خود کتاب رو همین تو اولین پست برای دانلود میزارم و سعی میکنم هر چیزی بنویسم یه رفرنس به کتاب یا هر جایی که استفاده کردم، بدم. انشاءالله مشکلی پیش نمیاد؛ توکل برخدا.  آدم عیب های خودش رو نمیبینه! نفس زیرکه از راه های مختلف یه جوری موضوع رو میپیچونه یه جوری آدم رو قانع میکنه که نگو و نپرس! الکی نیست که پیامبر جهاد اکبر را جهاد با نفس معرفی کرده! نفس حداقل اینطوری که من فهمیدم خیلی پیچیده است و کنترل و تحت فرمان در آوردنش مشکله! سخته ولی راه ساده ای داره! اونم مخالفته با نفس. اصلا بالا بری پایین بیای بازم تویی و نفست، راه وسوسه های شیطان هم همین نفس آدمه که سخت تر میکنه کنترلش رو. به هر حال راه حل مشخصه و این ماییم و اینم میدان نبرد. سومین حدیث از کتاب جهاد با نفس (که تو سایتم هست) از امام صادق تعبیر قشنگی بود که آدم رو به منزله ی طبیب خودش معرفی میکنه که بیماری و داروش معلوم شده و فقط یه مرد میدان میخواد که به درمانش برسه(بپردازه)

منم به همین مورد مبتلا شدم تازگی ها یه بازی کامپیوتری گرفتم و مجذوب شدم! طوری که از صبح که بیدار میشدم مینشستم سر بازی و تا شب موقع خواب هم به جز برای مسجد رفتن، برا نماز و ناهار و دستشویی از جام تکون نمیخوردم! بهونه هم که هزار تا بهونه میاوردم که فقط خودم رو راضی کنم یا بهتر بگم خودم رو گول بزنم که عیب نداره و حالا یه روزه و اینجور حرفا! میگفتم حالا گناه که نیست فقط به قولی "ترک اولی"ست!!  که البته درست هم هست. در اصل این حرف درست بود، ولی خب انگار هیچی به این سادگی ها نیست! با بازی کردن به اون صورتی که من کردم؛ آدم مشغله اش و اصلا سمت فکرش تغییر میکنه دیگه دغدغه ام مشکلاتِ اخلاقیم و فکر آینده و مرگ و کار برای امام زمانم نبود و هنورم مثل قبل نیست. و دیگه ببینید وقتی که تمام فکر و کار و تلاشم (حالا نه واقعا به معنی اصلیش ولی دیگه به انداره خودم) خدا و رضایت خدا بود دچار این مشکل(!) شدم، همون موقع چقدر اشتباهات میکردم که نگو و نپرس اونوقت حالا که دیگه اونقدر هم حساس نیستم خدا میدونه چه کار های اشتباه و حنی گناهی که نکرده باشم و نفمیده باشم یا بعد از این  انجام بدم و قبلش نتونم جلوی خودم رو بگیرم... پناه بر خدا!

خلاصه آره این موضوع بد مشغولم کرده بود هم خودش و داستان خودش(خنده داره ها آدم چقدر درگیره یه بازی میتونه بشه!) هم کشمکشی درونی که داشتم و دارم که ادامه بدم یا نه! اثرات و نتایج اش رو میدیدم ولی نمیتونستم دل بکنم و برا همین هم خودم رو گول میزدم که چیه مگه یه بازیه دیگه چرا اینقدر درگیری  و چیزای دیگه! و یه جوری چشامو میبستم رو اشتباهم و ادامه میدادم! هی تصمیم میگرفتم بس کنم هی خودم رو قانع میرکردم و ادامه میدادم و ادامه میدادم و ادامه میدادم!

تا اینکه حالا بالاخره به کاریش کردم و دارم میکنم که دیگه کم کم کمش کنم، یعنی از وقتی این تصمیم رو گرفتم و عملی هم کردم تو اولین تلاش تونستم ولش کنم بازی رو و خدا یاری کرد تا الان دیگه سمتش نرفتم.

ولی بحث اصلا موردِ من نیست، مورد من تو خودِ بحثِ نفس هستش و راهی شد برای شروع بحث در مورد نفس که قبلا قولش رو داده بودم!

معراج السعاده

بیشتر حرفی که من بتونم بنویسم از کتاب "معراج السعاده" هستش و خب کلا مگه چقدر سواد دارم که بخوام از خودم مطلب بنویسم! اول میخواستم خود مطالب کتاب رو بنویسم و تیکه تیکه کتاب رو کپی کنم ولی بعد دیدم که اصلا فایده نداره اینطوری! تصمیم ام این شد؛ کتاب رو میخونم و برداشت و خلاصه ای ازش میفهمم رو مینویسم و امیدوار هستم اشتباهات و تحریف های نا خواسته توش پیدا نشه به همین خاطر هم خود کتاب رو همین تو اولین پست برای دانلود میزارم و سعی میکنم هر چیزی بنویسم یه رفرنس به کتاب یا هر جایی که استفاده کردم، بدم. انشاءالله مشکلی پیش نمیاد؛ توکل برخدا.  

لینک دانلود کتاب معراج السعاده از تبیان

نظرات() 

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :