تبلیغات
مسجد ما - مطالب ابر جهنم
مسجد ما
قایقی باید ساخت...
بسم الله الرحمن الرحیم
وب نوشتی کوچک با نیتی بزرگ، خدمت به دین. امید است این مطالب قدمی کوچک باشد برای نیل به سوی آگاهی بیشتر و عمیق تر و جرقه ای
برای ذهن های آماده...

لطیفه | بهلول و مقبره ی خلیفه عباسی

جمعه 12 شهریور 1395

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:طنز، حکایت، 

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از خلفای ظالم عباسی دستور داد مقبره ای برایش بسازند
سپس برای بازدید با اُمرا، وزرا و بزرگان در آنجا حضور یافت. مقبره ای بزرگ و مجلل بود که مورد تحسین همگان قرار گرفت.
سپس خلیفه رو به بهلول کرد و گفت : بهلول! کدام آیه قرآن مناسب است که بر طاق یا دیواره آن بنویسند؟
بهلول گفت:
 هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی كُنْتُمْ تُوعَدُونَ ﴿یس۶۳این است جهنمى كه به شما وعده داده مى ‏شد (یس۶۳)

نظرات() 

تکبر در معراج السعاده قسمت دوم

یکشنبه 5 مهر 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:اخلاق، حکایت، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم
از کلام عیسی بن مریم است که:« همچنان که زرع در زمین نرم می روید و بر سنگ سخت نمی روید، همچنین دانایی و حکمت جای می گیرد در دل اهل تواضع و فروتنی و جای نمی گیرد در دل متکبر. نمی بینید که سر می کشد و سر خود را بلند می کند که سقف رسد سقف سر او را می شکند؟ و هر که سر خود را به زیر افکند، سقف بر سر او سایه می افکند و او را می پوشاند؟»
چون حضرت نوح-علیه السلام- را هنگام رحلت رسید فرزندان خود را طلبید و گفت: شما را به دو چیز امر میکنم و از دو چیز منع میکنم: منع می کنم از شرک به خدا و تکبر و امر می کنم به گفتن« لا اله الا الله»و«سبحان الله و بحمده»
و روزی که حضرت سلیمان -علیه السلام- امر کرد که مرغان و جن و انس بیرون آیند، پس بر بساط نشست و دویست هزار نفر از بنی آدم و دویست هزار نفر از جنیان با او بودند و بساز او به قدری بلند شد که صدای تسبیح ملائکه را در آسمانها شنید سپس این قدر میل به پستی کرد که کف پای او به دریا رسد پس صدایی بلند شد که کسی می گوید: اگر در دل صاحب شما به قدر ذره ای کبر می بود او را به زمین فرو می بردند بیشتر از آنچه بلند کردند او را»
و از حضرت امام باقر - علیه السلام- مروی است که:« از برای متکبرین، در جهنم وادی ای است که آن را «سقر» نامند و از شدت حرارت خود به خدا شکایت کرد و رخصت طلبید که یک نفس بکشد، پس نفس کشید، از نفس او جهنم بسوخت»
جهنم
و فرمودکه:« متکبرین را در روز قیامت به صورت مورچکان محشور خواهند کرد و مردم ایشان را پایمال خواهند نمود تا خدا از حساب بندگان فارغ شود».
و فرمود که:« هیچ کس نیست که تکبر کند مگر اینکه در خود پستی می بیند، - که می خواهد با  تکبر آن را بپوشاند-»
و فرمود که :« دو ملک در آسمان هستند که موکل بندگان اند که هر که تواضع کند، او را بلند مرتبه کنند، و هر که تکبر نماید او را پست مرتبه می نماید»
و فرمود که جبار ملعون، کسی است که به حق جاهل باشد و مردم را حقیر شمارد»
و فرمود که:« هیچ بنده ای نیست مگر آنکه اورا حکمت و دانائی است و ملکی است که نگاه می دارد آن حکمت را از برای او، پس اگر تکبر کرد می گوید: ذلیل شو، که خدا تو را ذلیل گردانید، پس او در پیش خود ازهمه کس بزرگتر، و در نظر مردم از همه کس کوچک تر می شود و اگر تواضع و فروتنی نمود، می گوید: بلند مرتبه شو که خدا تو را بلند کرد، پس او در دل خود از همه کوچک تر می شود و در چشم مردم از همه کس بلند تر می گردد».
اقسام کبر و درجات آن
تکبر بر سه قسم است:
اول آنکه تکبر بر خدا کند، همچنان که نمرود و فرعون کردند و این بدترین نوع تکبر است، بلکه اعظم افراد کفر است و سبب این محض جهل و طغیان است و به این قسم خدای - تعالی- اشاره می کند که: «ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین» یعنی:« به درستی که کسانی که تکبر و گردن کشی از بندگی من می نمایند زود باشد که داخل جهنم شوند، در حالتی که ذلیل و خوار باشند.»
فرعون
دوم آنکه: بر پیغمبران خدا تکبر کند و خود را از آن بالاتر داند که انقیاد و اطاعت ایشان را کند، مانند: ابوجهل و امثال اینها و ایشان کسانی بودند که می گفتند:« ا هؤلاء من الله علیهم من بیننا» یعنی آیا اینها را خدا منت گذارد و پبغمبر کرد در میان ما؟»
و می گفتند:« ا نؤمن لبشرین مثلنا» یعنی» «آیا ما ایمان بیاوریم از برای دو آدمی مانند ما؟»
و میگفتند:« ان انتم الا بشر مثلنا» یعنی:« نیستید شما مگر مانند ما .
و این قسم نیز نزدیک تکبر به خداست .
سوم آنکه اینکه تکبر بر بندگان خدا نماید و خود را از ایشان برتر ببیند. که در مطلب قسمت سوم اگر خدا بخواهد مفصل تر می نویسم.

قسمت اول را اینجا ببینید.

نظرات() 

ساده زیستی آیت الله بهجت

پنجشنبه 15 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:

بسم الله الرحمن الرحیم

به نقل فرزندشان: من یادم هست سالها پیش در منزل قبلی ما یک آقایی به دیدن پدرم آمد. ما در اتاقمان پرده‌هایی بود که اینها توسط سه میخ به دیوار متصل شده بودند. این آقا به پدرم گفت تمام منزل صد و چند متری شما با صد تومان چوب پرده‌هایش تأمین می‌شود. چوب پرده متری بیست و پنج ریال بود.
آن آقا گفت شما چرا برای این کار به خاطر صد تا تک تومنی مضایقه می‌کنید؟ آیت‌الله بهجت فرمود چوب پرده برای چه؟ آن آقا گفت برای اینکه این پرده به دیوار بماند. پدرم نگاهی به پرده‌ها کرد و گفت حالا هم این پرده ایستاده دیگر!
آن آقا که متوجه زشتی صحبتش شده بود به پدرم گفت آقا حداقل شما یک حرکتی انجام دهید که ما هم بتوانیم زندگی کنیم.
زندگی شما یک خط بطلان روی زندگی ماست و شما حداقل به فکر ما نیز باشید. پدرم فرمود بله مثلا بنده جهنم بروم که شما بتوانید اینطور زندگی کنید. بیچاره آن آقا ماند چه بگوید. این چیزها پوسته زندگی است و مغز آن چیز دیگریست.
بعد هم که به این منزل آمدیم، من می‌خواستم موکت برای اینجا تهیه کنم. موکت متری 300 تومان بود و من دیدم نمی‌شود و پدرم نیز نمی‌پذیرد که این مبلغ را برای موکت بدهیم.
آیت الله بهجت در خانه
به اطرافیان گفتم ببینید موکت خوب دست دوم می‌توانید پیدا کنید. معمار منزل گفت از قضا من خانه‌ای را برای یک لبنانی خریدم که همه موکتهایش را کنده‌اند و گفته‌اند اینها ایرانی است و می‌خواهیم خارجی بگذاریم. اتفاقا موکت‌ها را گوشه زیر زمین انبار کرده‌اند و راه ما را نیز گرفته‌اند. می‌خواهی برایت بگیرم؟ گفتم نگیر، بخر!
آن معمار رفت و موکت‌ها را متری 30 تومان یعنی یک دهم موکت نو خرید. این موکت‌ها را دادیم شستند و خلاصه کلا این موکت‌ها متری 40 تومان برای ما هزینه برداشت.
موضوع را برای پدرم تعریف کردم و گفتم قیمت موکت اینقدر بود و من اینها را که دست دوم هست با قیمت یک دهم خریدم و پولش را هم از پولی که مال شما نیست توسط آقای دیگری پرداخت کردیم.
پدرم در جواب گفت این کار را بیخود کردی. گفتم پس چه کنم؟ گفت قسمتی از هر اتاق را با همان فرشهایی که داشتیم فرش می‌کردید و بقیه‌اش خود به خود پر می‌شد.
اصلا تفکر پدرم این بود که برای زندگی دنیا همین قدر کافیست و اصلا زندگی برایش هدف نبود. بعدا هم که ایشان زانویش درد گرفت و نمی‌توانست روی زمین بنشیند ما این چند صندلی را دوباره به شکل دست دوم اضافه کردیم که آن هم داستان دارد.
همین پرده‌هایی که شما می‌بینید را من همان موقع متری 35 تومان خریدم. اینها را برایتان تعریف می‌کنم که ببینید یک زاهد در دنیا چه مصرف می‌کند و به دنیا چگونه می‌نگرد. پدرم برای اینکه از کار من مطمئن شود به خانم من گفته بود که شما این پرده‌ها را قیمت کن و به فلانی هم نگو و پرده‌هایی که در منزل قبلی داشتیم را نیز قیمت کن و به من اطلاع بده.
آیت الله بهجت
در این فاصله هم چند بار پیگیری کرده بود. کلا پدرم وقتی به کاری دستور می‌داد مرتب پیگیری می‌کرد و فراموش نمی‌کرد.
خانم من پس از چند روزی قیمت گرفته بود و به پدرم گفته بود آقا این پرده‌ها متری 35 تومان است و پرده‌های خانه قبلی متری 110 تومان است.
پدرم گفته بود اشتباه نکردی؟ خانم من گفته بود نه آقا آن پرده‌های قبلی نخ بود، پنبه بود و اصالت دارد ولی اینها از جنس پلاستیک است و ارزشی ندارد و سبک است. آن وقت پدرم آرامش پیدا کرده بود که فرزندش پا را فراتر از ایشان نگذاشته است.
تا این اندازه کنترل می‌کرد با اینکه ما به بیت‌المال و یا پول شخصی ایشان دست نمی‌زدیم. چون خیلی‌ها به من می‌گفتند هرچه لازم دارید بگویید تا ما فراهم کنیم. با این حال کنترل می‌کرد تا ما از حد خودمان تجاوز نکنیم.



نظرات() 

بوی سوختنی می آید

پنجشنبه 4 تیر 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:حکایت، 

بسم الله الرحمن الرحیم
آتش بوی سوختنی
در زمانی نه چندان دور شیخی بود که مردم هم او را دوست داشتند و هم قبولش داشتند. شیخ روزی بالای منبر قبل از شروع سخنرانی اش به حاضران در مجلس گفت بوی سوختنی می آید حاضران با این که بویی احساس نمی کردند اما بخاطر اینکه شیخ حرف بیهوده ای نمی زد بلند شدند و همه جا را گشتند تا هم خیال خود و هم خیال شیخ را راحت کنند. 
چیزی پیدا نکردند به شیخ گفتند که خیالتان راحت هیچ جای نگرانی نیست. اندکی گذشت شیخ دوباره گفت:بوی سوختنی می آید و دوباره حاضران... چندی به همین منوال گذشت و شیخ گفت:ای دوستان عزیز من یک پیرمرد ساده هستم ولی وقتی به شما شماگفتم بوی سوختنی می آید همه تان برخاستید و همه جا را گشتید عزیزان حواسمان هست که خدا در قرآن به ما چند بار گفته بوی سوختنی می آید ؟ ولی ما سخن قرآن را به اندازه یک خطیب ساده هم باور نداریم!

نظرات() 

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :