تبلیغات
مسجد ما - مطالب ابر ایران
مسجد ما
قایقی باید ساخت...
بسم الله الرحمن الرحیم
وب نوشتی کوچک با نیتی بزرگ، خدمت به دین. امید است این مطالب قدمی کوچک باشد برای نیل به سوی آگاهی بیشتر و عمیق تر و جرقه ای
برای ذهن های آماده...

نامه رهبر به جوانان غربی

چهارشنبه 11 آذر 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:اخبار، انقلاب، 

بسم الله الرحمن الرحیم 
به تازگی نامه دوم رهبر انقلاب به جوانان غربی منتشر شده که در عکس زیر  زیر سر فصل هایش را می بینید.
Letter4U
و متن کامل نامه هم در  ادامه مطلب می توانید ببینید.

ادامه مطلب

نظرات() 

امام خمینی (ره): ما این ننگ را کجا ببریم؟

سه شنبه 21 مهر 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:خاورمیانه، اخبار، انقلاب، 

حضرت امام خمینی(ره):
ما این ننگ را کجا باید ببریم... و مع الأسف در داخل ما هم جناحهایی هستند دست و پا می‌کنند که همان مسائل را درست کنند.
یعنی دست و پا می‌کنند که امریکا قدرت پیدا کند.
این ننگ را ما کجا باید ببریم که اهالی یک کشوری، افرادی که از همین مملکت است، اینجا زاییده شده و اینجا پرورش پیدا کرده، حالایی که مملکت ما و ملت ما قدرت امریکا را در اینجا شکست داده است، باز روابط با امریکا دارند که برگردانند.
آمریکا
ما این ننگ را باید کجا ببریم.
این شکایت را پیش کی بکنیم که باز هم در بین جمعیت ما اشخاصی هستند که اخلال می‌کنند که نمی‌خواهند جمهوری اسلامی تحقق پیدا بکند.
جمهوری اسلامی اگر تحقق پیدا کند دست اربابها کوتاه می‌شود، مبادا این کار بشود.

منبع:
صحیفه نور - جلد ۱۱- صفحه ۲۶۰
و برجام تصویب شد. 

نظرات() 

مسئول فرهنگی

جمعه 27 شهریور 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:دفاع مقدس، معرفی، مسجد ما، انقلاب، 

بسم الله الرحمن الرحیم
سید علیرضا مصطفوی
خاطره ای از دوستان شهید سید علیرضا مصطفوی
پس از سفر کربلا سید به عنوان مسئول تبلیغات و فرهمگی پایگاه مسجد موسی ابن جعفر (ع) انتخاب شد. سالها بود که فرهنگی بسیج فعالیت خاصی نداشت.
شروع کار او با تابلویی بود که در داخل حیاط نصب شده بود. این تابلو فقط جهت اعلامیه های ترحیم و ... استفاده می شد.
ایده های هنری او در نوع حود جالب بود. سید به تمام معنا هنرمند بود. با پارچه های رنگی و چفیه زمینه تابلو را تغییر داد.
تابلو را به جند قسمت مختلف تقسیم کرد. هر قسمت مربوط به مطلب خاصی بود. مطالب را با دقت تایپ می کرد و با استفاده از تصاویر در تابلو نصب می نمود. نور پردازی جالبی هم ایجاد کرده بود.
احکام و استفتائات، مسائل اخلاقی، وصیتنامه شهدا، نکات تاریخی، مسایل روز کشور و ... در این تابلو نصب می شد. هر دو هفته یکبار نیز کل تابلو عوض می شد.  
شبها بعد از نماز، مردم می ایستادند و مطالب را می خواندند. بعضی هم نکات مهم را برای خودشان می نوشتند.
سید به کار تبلیغات خیلی اهمیت می داد. می گفت: جلوه کار فرهنگی مسجد تبلیغات است. گروه تبلیغات مسجد را راه اندازی کرد. کارها را به آنها واگذار کرده بود. خودش هم هر جایی احتیاج بود کمک میکرد و نظارت مینمود.
مدتی بعد کار برای شهدای محل را شروع کرد. جمعه شب ها به همراه بچه های بسیج به حانواده شهدا سر می زد. عکس شهید را می گرفت. پس از اسکن، کار طراحی آن را انجام می داد. بعد از آن به همراه چند تن از دوستان با اخلاص، تصاویر تهیه شده را به تابلو تبدیل می کردندو این تابلو ها سر کوچه ای که به نام شهید بود نصب می شد. 
حالا دیگر ، در همه کوچه های محل در کنار نام شهید، تصویر شهید هم نصب شده. هیچ نشانی هم از این که چه کسی این کار را انجام داده وجود ندارد! این رفقا هزینه این کار را هم از خودشان می پرداختند. فقط به عشق شهدا! 
فراموش نمی کنم. مادر یکی از شهدا از کوچه رد می شد. یکدفعه چشمش به تصویر فرزندش افتاد. از خوشحالی گریه می کرد. همینطوری به تابلو خیره شده بود. بعد هم به بنیاد شهید دعا می کرد! 
هسفر شهدا، چاپ هشتم، انتشارات ابراهیم هادی، صفحه 37

نظرات() 

پدر کودکان

جمعه 23 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:خاطرات، 

بسم الله الرحمن الرحیم

  چمران

اولین عید بعد از ازدواج مان بود. لبنانی ها هم رسم دارند که دور هم جمع شوند. مصطفی به خانه ی پدرم نیامد و در موسسه ماند. شب از او پرسیدم: «خیلی دوست دارم بدونم چرا نیومدی؟» گفت: « الآن عیده، خیلی از بچه ها رفتن پیش خونواده هاشون، اون ها وقتی بر می گردن، برای این سیصد، دویست نفری که توی مدرسه موندن، تعریف می کنن که چنین و چنان شد. من باید توی موسسه بمونم، با این ها ناهار بخورم، سر گرم شون کنم، تا وقتی اون ها تعریف کردن، این ها هم چیزی برای گفتن داشته باشن.»

گفتم: «خب، چرا غذایی رو که مادرم فرستاده بود، نخوردین؟ نان و پنیر و چای خوردین؟» گفت: «اون غذا، غذای مدرسه نبود.» گفتم: «شما دیر اومدین، بچه ها نمی دیدن که شما چی خوردین.» اشک هایش جاری شد و گفت: «خدا که می بینه...»

از کتاب«چمران مظلوم بود» به روایت «غاده جابر»

نظرات() 

انقلاب به تمام معنا

جمعه 16 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:

بسم الله الرحمن الرحیم

  چمران

رفته بودم بعلبک تا دکتر را ببینم. آن جا هتلی بود که در اختیار امام موسی صدر بود. امام موسی به من گفت:«برو بین دکتر مصطفی کجاست؟» چون هتل در اختیار امام موسی صدر بود، من در اتاق ها را باز می کردم، وحتی می رفتم بالای سر آن هایی که خواب بودند تا دکتر را پیدا کنم.

هر چه گشتم او را پیدا نکردم. برگشتم و گفتم:«خبری از او نیست.» امام موسی گفت:«کجاها  روگشتی؟» گفتم :«اتاق ها رو دیگه.» گفت: «اون که توی اتاق نمی خوابه، برو روی نیمکت ها رو بگرد، یا بین اون هایی که روی زمین خوابیدند.» آمدم توی سالن را دیدم. او را روی یکی از نیمکت ها پیدا کردم که خوابیده بود و کتش را هم روی سرش کشیده بود. بیدارش کردم و گفتم:«دکتر پاشو، کارت دارند

بعد از پیروزی انقلاب، رئیس مجلس اعلای شیعه ، هواپیمایی اجاره کرد و هفتاد، هشتاد نفر را با خود به ایران آورد. شب رسیدیم. دکتر مصطفی ما را به نخست وزیری برد. همراهان ما همه وزیر و وکیل و شخصیت های سیاسی بودند و علی القاعده باید به هتلی پنج ستاره می رفتند. آن ها گفتند:«آقای دکتر، ما این جا چه طوری بخوابیم؟» دکتر گفت:«این صندلی ها را جمع کنید، بخوابید روی زمین» همه تعجب کرده بودند و همدیگر را نگاه می کردند. صدای شان در آمد که :«چطوری ما این جا بخوابیم؟!» حتی رفتند سراغ«محمد شمس الدین» و قضیه را به او گفتند. او هم آمد و با دکتر در میان گذاشت. پس از آن دکتر چمران آمد و گفت:«کشور ما ، کشور انقلابه، هتل هم مال انقلاب نیست، شماها که انقلابی هستین، باید همین جا بخوابین، اگر بخواین توی هتل بخوابین، دیگه انقلابی نیستین.» وبالاخره همه ی آن ها ، شب را توی سالن نخست وزیری خوابیدند.

از کتاب«چمران مظلوم بود» به روایت «سید محمد غروی»

نظرات() 

خاطرات مسجدی

پنجشنبه 25 تیر 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:دل نوشت، مسجد ما، 

بسم الله الرحمن الرحیم  
اینبار یک سری از خاطرات و چیزای جالب رو که تو مسجدای مختلف و میجد خودمون دیدم رو تا جایی که یادم باشه وقتش باشه بتشه رو میخوام تعریف کنم. 

مسجد ما
1) مسجد های زنونه 
اولین مورد و خاطره جالبی که به ذهنم میرسه زنونه بودن مسجد تو تبریزـه!  اره درست شنیدید و چیز عجیبی هم نیست انگار! نماز های ظهر و عصر مسجد ها البته نه همشون اختصاصی خانم هاست و چند بار تو اینجوری غافل گیر شدم! 
با فکر اینکه نماز شروع شده و دیر کردم سرم رو انداختم پایین و تند تند دارم میرم تو مسجد که یهو دل داد و هوای مسئول یا خادم  لونجا در اومده که آقا، آهای، کجا میری!  منم انگار نه انگار میشنوم همینطور دارم میرم تو!  خلاصه به زور متوجه ام میکنن که بابا زنونست! منم دست از پا دراز تر برمیگردم خونه!  
بعد جالببش اینه درس هم نمیگیرم انگار دوباره فرداش هم مثل دیروز پامیشم مثل دیروز میرم همون مسجد انگار باورم نمیشه! 
اره اینطوریه دیگه تو تبریز زنا مسجد رو(حداقل ظهر ها) قبضه میکنن! 
و البته ماه رمضون هم کلا جمعیت خانومای مسجدی زیاد نیشه و بیشتر فضای آقایون رو هم میگیرن! و یه گوشه املم جماعت با  چند نفر مرد وایمیستن بقیه مسجد رو خانومان!  نمیدونم والا چه صیغه ایه!
افطاری

2) افطاری با ترکیبات عجیب! 
مورد بعدی ای که به ذهنم میرسه یه افطاری به خصوص هستش که مسجدمون میده! 
نون و پنیر و هندونه!  اره یکی از افطاری های مسجد که زیاد هم میدیم و خوبم استقبال میشه همین نون و پنیر و هندونه است! 
اولش که شنیدم قرار هندونه بدیم فکر کردم دارن شوخی میکنن باهام ولی بعدش که یه بار دادن و مردم هم خوردن دیگه عادی ‌شد!  خوشمزه هم مبشه اتفاقا شما هم خواستید امتحان کنید!  حیف غکس نگرفتن سفره! 
مسجد
3) داستان منو مسجد ما
و در آخر هم داستان اولین باری که مسجدمون اومدم رو میخوام یگم!  شاید چیز خاصی نباشه ولی از خاطره های شیرینیه که دارم و برمیگرده به چند سال قبل که یه ماه رمضون داشتیم میرفتیم جایی که اذان شد و هنوز از خونه دور نشده بودیم که این مسجد رو دیدیم!  رفتیم تو نماز خوندیم و من دلم به حال مسجد سوخت! وضعیت ساختمونش خوب بود نسبتا.  ولی نه جمعیتی داشت و روحانی که امام جماعت باشه! اونجا واقعا دلم خواست که این مسجد رونق بگیره و یه جورایی آرزه کردم  که وضعش سر و سامون بگیره و منم یه کاری بکنم و نقشی داشته باشم!  حالا بعد دو یا سه سال مسجد روحانی داره و منظم میاد و علاوه بر نماز جماعت به کارهای فرهنگی و برنامه های مذهبی و این جور چیزا نظم داده و در واقع اصلا به وجودشون اورده چون که قبلش اصلا نبود که بخواد منظمش کنه! و اره دیگه یه دعام و آرزوم بعد چند سال اینطوری برآورده و مستجاب شد! 

نظرات() 

اسناد ویکی لیکس از دولت عربستان: تلاش های آل سعود برای تضعیف ایران!

چهارشنبه 10 تیر 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:خاورمیانه، اخبار، انقلاب، 

بسم الله الرحمن الرحیم
ویکی لیکس که در رسوا کردن دولت ها اسمی در کرده است؛ این دفعه از دولت رسوای عربستان مدارکی را منتشر کرده است! اکثر این مدارک هم فعالیت های آل سعود علیه عربستان را نشان میدهد. تلاش نا امیدانه عربستان برای مداخله در ایران و فتنه ها و آشوب ها برای براندازی حکومت ایران است! 
آل سعود، آل سقوط
  • حمایت از مخالفان ومنافقان داخلی ایران 
در راستای هدف شوم هود آل سعود به حمایت و پشتیبانی از چهره های منافق (در حال حاضر) شناخته شده در ایران میپرداخت (و میپردازد) از جمله عطاءالله مهاجرانی که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در زمان خاتمی بود و در سال آخر خدمت اش به خاطر انتقادات فروانی که به او وارد بود استعفا داد و بعد هم به خاطر فساد اخلاقی از کشور فرار کرد؛ و  از آن با حمایت از میر حسین موسوی فعالیت های جدیدش را آغاز کرد. او  یکی از پنج عضو اتاق فکر جنبش سبز  بود و در طراحی چهار پای تروا در بهمن سال 88 نقش داشت. در این مدارک،سند های ارتباط عربستان با او  و حمایتشان از او به شکل های مانند پرداخته هزینه  تحصیل زندگی پسرش، از او حمایت کرده است. 

ادامه مطلب

نظرات() 

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :