تبلیغات
مسجد ما - مطالب ابر انقلاب
مسجد ما
قایقی باید ساخت...
بسم الله الرحمن الرحیم
وب نوشتی کوچک با نیتی بزرگ، خدمت به دین. امید است این مطالب قدمی کوچک باشد برای نیل به سوی آگاهی بیشتر و عمیق تر و جرقه ای
برای ذهن های آماده...

آیا بعد از انقلاب دینداری بیشتر شده یا نه؟

شنبه 15 خرداد 1395

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:سیاسی، اخلاق، شیعه و سنی، خاورمیانه، چند رسانه ای، انقلاب، 

بسم الله الرحمن الرحیم
بحثی بسیار دیده و شنیده میشود که آیا حالا که ولایت فقیه داریم و حکومت اسلامی است، دینداری بیشتر شده؟  معمولا هم در جوابش  به فساد ها و بی اخلاقی هایی که مشاهده میکنند استناد میکنند که بله بی دینی موج میزند و ببینید اینهم بی حجاب داریم و کافرم من اگر این طایفه دیندارانند!
انقلاب اسلامی
اصلا دینداری بعنی چه ؟ دینداری یعنی چه که حالا زیاد شده یا کم؟  آیا منطور عمل به شریعت است؟ این حتما بخشی از دین است. ولی دین باطنی دارد و ظاهری. باطن دین چیست؟ باطن دین حمایت از ولایت حق است و رمزش هم توحید است. و شریعت ظاهر و کم قیمت تر است. حال با این مقیاس مردم دیندارند یا نیستند؟ اگر با شاخص خرد بسنجیم بله گروهی دیندار نیستند، ولی اگر با شاخص کلان میسنجیم معیار این است که در ادامه مطلب میخوانید.

ادامه مطلب

نظرات() 

مشکلات را فقط امام زمان (عج) میتواند درست کند!

شنبه 25 اردیبهشت 1395

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:فرهنگ، دل نوشت، انقلاب، 

بسم الله الرحمن الرحیم 

بعضی وقت ها در بحث ها و دیگر صحبت ها پیش می آید که از حرف دستی یک برداشت و نتیجه ی غلط برداشت میشود، یعنی گوینده خود از سخن درست برداشت غلط میکند؛ به خصوص در شبکه های ضد ایرانی و به طور اخص BBC منظورم است. البته حالا مورد صحبت نیست. به قولی میگویند تالی غلط است  با اینکه مقدمه صحیح گفته شده.
به طور مثال میتوانم این جمله را مثال بزم. این جمله ی نسبتا معروف منسوب به دکتر شریعتی (تحقیق نکرده ام که واقعا برای اوست یا نه): 
ترجیح میدهم در بازار باشم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد باشم و به کفش هایم فکر کنم.
دکتر شریعتی
هر شنونده ای حداقل در نظر اول چنین سخنی را تایید میکند و استدلال میکند که بله همینطور است و در مسجد بودنی که در آن به فکر مال دنیا باشی چه فایده ای دارد و این حرف ها. ولی گاهی بعضی از این حرف برداشت میکنند که من مسحد نمیرم وبه خدا فکر میکنمیا کلا مسجد رفتن چنان کار خوبی هم نیست و اینجور چیزها! در حالی که همه میدانند که کسانی که در بازار هستند غالبا به یاد خدا نیستند یا اندک هستند و این مسجدی ها هستند که اکثرا در یاد خدا هستند و اصلا کسانی که به یاد خدا هستند به مساجد کشیده می شوند. 
خلاصه هدف از این مقدمه ی طولانی این که بگویم این حرف که موضوع این مطلب هم هست هم از همین سنخ حرف هاست.
مشکلات را فقط امام زمان (عج) میتواند درست کند!
 شکی نیست که کار ایجاد عدالت جهانی و اجرای کامل احکام دین و اینها فقط در زمان ظهور و توسط امام زمان (عج) صورت میگیرد ولی مثل جمله قبل از این جمله هم نتایج غلطی میگیرند حتی عقاید انجمن حجتیه هم تقریبا بر همین پایه است.
برای خواندن باقی مطلب به ادامه مطلب رجوع شود.

ادامه مطلب

نظرات() 

امام خمینی (ره): ما این ننگ را کجا ببریم؟

سه شنبه 21 مهر 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:خاورمیانه، اخبار، انقلاب، 

حضرت امام خمینی(ره):
ما این ننگ را کجا باید ببریم... و مع الأسف در داخل ما هم جناحهایی هستند دست و پا می‌کنند که همان مسائل را درست کنند.
یعنی دست و پا می‌کنند که امریکا قدرت پیدا کند.
این ننگ را ما کجا باید ببریم که اهالی یک کشوری، افرادی که از همین مملکت است، اینجا زاییده شده و اینجا پرورش پیدا کرده، حالایی که مملکت ما و ملت ما قدرت امریکا را در اینجا شکست داده است، باز روابط با امریکا دارند که برگردانند.
آمریکا
ما این ننگ را باید کجا ببریم.
این شکایت را پیش کی بکنیم که باز هم در بین جمعیت ما اشخاصی هستند که اخلال می‌کنند که نمی‌خواهند جمهوری اسلامی تحقق پیدا بکند.
جمهوری اسلامی اگر تحقق پیدا کند دست اربابها کوتاه می‌شود، مبادا این کار بشود.

منبع:
صحیفه نور - جلد ۱۱- صفحه ۲۶۰
و برجام تصویب شد. 

نظرات() 

مسئول فرهنگی

جمعه 27 شهریور 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:دفاع مقدس، معرفی، مسجد ما، انقلاب، 

بسم الله الرحمن الرحیم
سید علیرضا مصطفوی
خاطره ای از دوستان شهید سید علیرضا مصطفوی
پس از سفر کربلا سید به عنوان مسئول تبلیغات و فرهمگی پایگاه مسجد موسی ابن جعفر (ع) انتخاب شد. سالها بود که فرهنگی بسیج فعالیت خاصی نداشت.
شروع کار او با تابلویی بود که در داخل حیاط نصب شده بود. این تابلو فقط جهت اعلامیه های ترحیم و ... استفاده می شد.
ایده های هنری او در نوع حود جالب بود. سید به تمام معنا هنرمند بود. با پارچه های رنگی و چفیه زمینه تابلو را تغییر داد.
تابلو را به جند قسمت مختلف تقسیم کرد. هر قسمت مربوط به مطلب خاصی بود. مطالب را با دقت تایپ می کرد و با استفاده از تصاویر در تابلو نصب می نمود. نور پردازی جالبی هم ایجاد کرده بود.
احکام و استفتائات، مسائل اخلاقی، وصیتنامه شهدا، نکات تاریخی، مسایل روز کشور و ... در این تابلو نصب می شد. هر دو هفته یکبار نیز کل تابلو عوض می شد.  
شبها بعد از نماز، مردم می ایستادند و مطالب را می خواندند. بعضی هم نکات مهم را برای خودشان می نوشتند.
سید به کار تبلیغات خیلی اهمیت می داد. می گفت: جلوه کار فرهنگی مسجد تبلیغات است. گروه تبلیغات مسجد را راه اندازی کرد. کارها را به آنها واگذار کرده بود. خودش هم هر جایی احتیاج بود کمک میکرد و نظارت مینمود.
مدتی بعد کار برای شهدای محل را شروع کرد. جمعه شب ها به همراه بچه های بسیج به حانواده شهدا سر می زد. عکس شهید را می گرفت. پس از اسکن، کار طراحی آن را انجام می داد. بعد از آن به همراه چند تن از دوستان با اخلاص، تصاویر تهیه شده را به تابلو تبدیل می کردندو این تابلو ها سر کوچه ای که به نام شهید بود نصب می شد. 
حالا دیگر ، در همه کوچه های محل در کنار نام شهید، تصویر شهید هم نصب شده. هیچ نشانی هم از این که چه کسی این کار را انجام داده وجود ندارد! این رفقا هزینه این کار را هم از خودشان می پرداختند. فقط به عشق شهدا! 
فراموش نمی کنم. مادر یکی از شهدا از کوچه رد می شد. یکدفعه چشمش به تصویر فرزندش افتاد. از خوشحالی گریه می کرد. همینطوری به تابلو خیره شده بود. بعد هم به بنیاد شهید دعا می کرد! 
هسفر شهدا، چاپ هشتم، انتشارات ابراهیم هادی، صفحه 37

نظرات() 

پیش امام نمی روم

جمعه 30 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:دفاع مقدس، انقلاب، 

بسم الله الرحمن الرحیم
چمران

وقتی امام خمینی در قم بودند، دولت موقت پنج شنبه ها می رفت آن جا برای گزارش و صحبت و کسب تکلیف. همه وزرا هم می رفتند دکتر سعی می کرد که همراه آنان نرود. سه چهار هفته ای می شد که نرفته بود.

یک بار در این ملاقات ها، یکی از آدم های صاحب نفوذ، خدمت امام حرف های نا به جایی زده بود. من بعد از ساعت اداری رفتم سراغ دکتر. پشت میزش نشسته بود، بهم گفت: «دیدی چطور اومد به همه مون دهن کجی کرد و رفت؟» گفتم: «چنین آدمی، با همچین موقعیتی، کسی نیست که من و شما بتونیم این جا راهش ندیم و جلوی اون بایستیم. تنها خود امامه که می تونه این آدمو سر جاش بشونه که این قدر شیطنت نکنه.»

بعد ادامه دادم که «چرا شما نمی رین؟الآن شما سه ، چهار هفته است که با هیات دولت به قم نرفتین و هر بار بهانه ای می آرین.» گفت:«نه، نمی رم، به امام هم نمی گم» گفتم:«خیلی معذرت می خوام دکتر، ولی آیا این تکبر نیست که شما نمی رین پیش امام؟» لحظه ای به چشم هایم خیره شد، بعد آمد با یک حالتی دست مرا گرفت و با اشاره به عکس امام که داخل اتاقش بود، گفت:«شب ها که تو خوابی، میام ساعت ها با این عکس حرف می زنم، درد دل می کنم، عشق بازی می کنم، صاحب این عکس معشوق من است.» متعجب گفتم:«چرا نمی رین حرف ها تونو حضوری به خودش بگین؟» گفت: «نمی شه، نمی تونم.» گفتم: «چرا؟» گفت:«امام امروز محوره، قدرتیه که بزرگ ترین قدرت های عالم ازش می ترسن. این هم امروز معلوم نمی شه. اینده مشخص می کنه که اون کی بوده و چه کار کرده. این هایی که می بینی می روند پیش او، کسانی اند که می خواهند از محور قدرت امام برای خودشون کسب قدرت کنن. من حاضر نیستم همراه این آدم ها  یک قدم بردارم، حتی اگه برای دیدن معشوقم باشه.»

از کتاب «چمران مظلوم بود» به روایت «حسین اعرابی»

نظرات() 

کلیپ| فتنه تردید و تحریف امام خمینی (ره)

پنجشنبه 29 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:معرفی، چند رسانه ای، اخبار، انقلاب، 

بسم الله الرحمن الرحیم
این کلیپ از حاج احمد پناهیان ( با پناهیان معروف شخص دیگری است). حرف های جالب و هشدار دهنده ای میده! در مورد این که یکی از راه کار های دشمن برای تضعیف نظام ایران، بد بین کردن مردم به اصل بنیانگذار اون، یعنی امام خمینی (ره) هستش! و در مورد مستندی که در شبکه من و تو پخش شده که در اون امام رو شاخص و نماینده انکلیس معرفی کرده که یه سری که با انگلیس دشمنی دارند ولی ماهواره هم نگاه می کنند و شبکه های همین انگلیس رو می بینند؛ رو نسبت به جمهوری اسلامی، با استفاده از تخریب بنیان گذار اون، بد بین کنه! 
از این طرف هم یک سری از آقایانی که در زمان امام خمینی از رجال سیاسی بودن و الان حالا به هر دلیلی در راستای اهداف این ها خاطراتی جدید تولید! ( چون تعریف برای واقعیات است) می کنند از به چالش کشیدن امام و اشتباهاتش که توهم بی بصیرتی برای امام ایجاد شود برای عده ای از امام ندیده و امام دیده های امام نشناخته!

دانلود کلیپ

نظرات() 

پدر کودکان

جمعه 23 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:خاطرات، 

بسم الله الرحمن الرحیم

  چمران

اولین عید بعد از ازدواج مان بود. لبنانی ها هم رسم دارند که دور هم جمع شوند. مصطفی به خانه ی پدرم نیامد و در موسسه ماند. شب از او پرسیدم: «خیلی دوست دارم بدونم چرا نیومدی؟» گفت: « الآن عیده، خیلی از بچه ها رفتن پیش خونواده هاشون، اون ها وقتی بر می گردن، برای این سیصد، دویست نفری که توی مدرسه موندن، تعریف می کنن که چنین و چنان شد. من باید توی موسسه بمونم، با این ها ناهار بخورم، سر گرم شون کنم، تا وقتی اون ها تعریف کردن، این ها هم چیزی برای گفتن داشته باشن.»

گفتم: «خب، چرا غذایی رو که مادرم فرستاده بود، نخوردین؟ نان و پنیر و چای خوردین؟» گفت: «اون غذا، غذای مدرسه نبود.» گفتم: «شما دیر اومدین، بچه ها نمی دیدن که شما چی خوردین.» اشک هایش جاری شد و گفت: «خدا که می بینه...»

از کتاب«چمران مظلوم بود» به روایت «غاده جابر»

نظرات() 

انقلاب به تمام معنا

جمعه 16 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:

بسم الله الرحمن الرحیم

  چمران

رفته بودم بعلبک تا دکتر را ببینم. آن جا هتلی بود که در اختیار امام موسی صدر بود. امام موسی به من گفت:«برو بین دکتر مصطفی کجاست؟» چون هتل در اختیار امام موسی صدر بود، من در اتاق ها را باز می کردم، وحتی می رفتم بالای سر آن هایی که خواب بودند تا دکتر را پیدا کنم.

هر چه گشتم او را پیدا نکردم. برگشتم و گفتم:«خبری از او نیست.» امام موسی گفت:«کجاها  روگشتی؟» گفتم :«اتاق ها رو دیگه.» گفت: «اون که توی اتاق نمی خوابه، برو روی نیمکت ها رو بگرد، یا بین اون هایی که روی زمین خوابیدند.» آمدم توی سالن را دیدم. او را روی یکی از نیمکت ها پیدا کردم که خوابیده بود و کتش را هم روی سرش کشیده بود. بیدارش کردم و گفتم:«دکتر پاشو، کارت دارند

بعد از پیروزی انقلاب، رئیس مجلس اعلای شیعه ، هواپیمایی اجاره کرد و هفتاد، هشتاد نفر را با خود به ایران آورد. شب رسیدیم. دکتر مصطفی ما را به نخست وزیری برد. همراهان ما همه وزیر و وکیل و شخصیت های سیاسی بودند و علی القاعده باید به هتلی پنج ستاره می رفتند. آن ها گفتند:«آقای دکتر، ما این جا چه طوری بخوابیم؟» دکتر گفت:«این صندلی ها را جمع کنید، بخوابید روی زمین» همه تعجب کرده بودند و همدیگر را نگاه می کردند. صدای شان در آمد که :«چطوری ما این جا بخوابیم؟!» حتی رفتند سراغ«محمد شمس الدین» و قضیه را به او گفتند. او هم آمد و با دکتر در میان گذاشت. پس از آن دکتر چمران آمد و گفت:«کشور ما ، کشور انقلابه، هتل هم مال انقلاب نیست، شماها که انقلابی هستین، باید همین جا بخوابین، اگر بخواین توی هتل بخوابین، دیگه انقلابی نیستین.» وبالاخره همه ی آن ها ، شب را توی سالن نخست وزیری خوابیدند.

از کتاب«چمران مظلوم بود» به روایت «سید محمد غروی»

نظرات() 

سید محمد بهشتی (آپدیت)

یکشنبه 7 تیر 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:معرفی، انقلاب، 

بسم الله الرحمن الرحیم
بهشتی، هفت تیر
امروز روز شهادت دکتر بهشتی و 72 دو نفر دیگر از همراهانشان در دفتر آیت حزب جمهوری اسلامی است. در مورد بهشتی بسیار گفته اند و احتمالا بسیار خم شنیده اید! ولی خب با این حال مطمئناً خیلی ها آشمایی چندانی با او ندارند! مثل من! به همین خاطر دست به دامان گوگل شدم  و شروع به گشت و گذار تو سایت ها و وبلاگ ها کردم و نتیجه و خلاصه از دریافته هایم را اینجا جمع میکنم و شاید برای یکی جالب باشه و باعث آشنایی بیشتر با این شخصیت بزگ بشه! 
 «بهشتی یک ملت بود»
امام خمینی(ره)
بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب

نظرات() 

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :