تبلیغات
مسجد ما - مطالب ابر اخلاق
مسجد ما
قایقی باید ساخت...
بسم الله الرحمن الرحیم
وب نوشتی کوچک با نیتی بزرگ، خدمت به دین. امید است این مطالب قدمی کوچک باشد برای نیل به سوی آگاهی بیشتر و عمیق تر و جرقه ای
برای ذهن های آماده...

تکبر

چهارشنبه 11 فروردین 1395

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:اخلاق، حدیث، 

بسمه تعالی
سلام به دوستان عزیزی که در حال خواندن این نوشته می باشند. سال جدید را به شما و به تمامی ایرانی های عزیزی که در سراسر جهان هستند تبریک می گویم و از خداوند منان می خواهم که امسال را سال تحول درونی همه ما قرار دهد تا شاید فرجی حاصل شود...
امیدوارم سال جدید برایتان مملو از توفیقات الهی باشد و روزی های معنوی و مادی بر زندگی شما سرازیر شود و از ته دل از خدای تبارک و تعالی می خواهم: اللهم غیِّر سوء حالنا بحسن حالک.
امروز تصمیم گرفتم یک مطلب کاربردی برای شما عزیزان بگذارم امیدوارم که مورد استفاده و بهره ی شما قرار بگیرد:
علامات کبر در انسان:
الف: هنگامی که با امثال خود به گفتگو نشست و از زبان آن ها کلام حقی شنید که مطابق سخن خودش نیست اگر اعتراف نکند و اظهار خوش حالی نکند و از آنها تشکر نکند کبر دارد. اگر داشت راه حلش آن است که مکرر اقرار به عجز و قصور خود کند و به گوینده ی حق دعا کند و او را آفرین و ستایش گوید، تا این صفت از او رفع شود.
ب: وقت ورود به مجلسی اگر اقران و امثال او بر او مقدم بنشینند و او فروتر نشیند مطلقاً در حال او تغییری ایجاد نشود. همچنین در وقت راه رفتن مضایقه نداشته باشد که عقب همه راه رود.

برای خواندن باقی مطلب به « ادامه مطلب» رجوع کنید.

ادامه مطلب

نظرات() 

درس هایی از امام

دوشنبه 9 فروردین 1395

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:اخلاق، 


بسمه تعالی

روحانی سید حمید: امام در موعد مقرر برای تدریس در محل درس حاضر می شدند و از اینکه بیشتر اوقات طلاب، نامرتب و دیر و زود به درس آمده و در امور زندگی بی نظم بودند، رنج می بردند. و کرارا به مناسبتهایی این نکته را به طلاب گوشزد می کردند که در این دنیا کسانی توانستند به جایی برسند و گلیم خویش را از آب بیرون بکشند که در زندگی دارانی نظم و انضباط بوده اند.

حدیده چی مرضیه: یکی از خصوصیات بارز امام این بود که حتی در مملکت کفر هم حقوق و قوانین اجتماعی آن جامعه را رعایت می کردند. از جمله وقتی در پاریس برادران پولی کرده و گوسفندی خریدند و آن را در پشت حیاطی که امام برای نماز به آنجا می آمدند، ذبح کردند و به مناسبت شب عاشورا مقداری از آن خوراک تهیه کردند و مقداری از آن را هم برای منزل امام فرستادند. چون در فرانسه قانونی وجود دارد که طبق آن ذبح هر حیوانی در خارج از کشتارگاه به خاطر رعایت مسائل بهداشتی ممنوع است تا امام از چنین قانونی اطلاع یافتند، فرمودند: چون تخلف از قانون حکومت اینجا شده است، من از این گوشت نمی خورم.

بر گرفته از کتاب « درسهایی از اخلاق امام (ره)» از « انتشارات تسنیم» ناشر کتب دیدگاه های امام خمینی.


نظرات() 

صبر

جمعه 13 آذر 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:اخلاق، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم
صبر بر سه قسم است: 
  1. اول صبر بر طاعت
  2.  دوم صبر بر مصیبت
  3. سوم صبر بر معصیت
صبر
ثواب هایی که ناظر بر هر کدام از اقسام صبر است:

صبر بر مصیبت: خداوند سیصد درجه برای او می نویسد که از هر درجه تا دیگری مثل آسمان باشد. 
صبر بر طاعت: خداوند ششصد درجه برای او می نویسد که ما بین هر درجه تا درجه دیگر به قدری باشد که از شکمهای زمین تا عرش الهی است.
صبر بر معصیت: خداوند نهصد درجه برای او می نویسد که فاصله هر درجه از درجه دیگر از شکمهای زمین است تا عرش الهی.

(در اینجا اکتفا می کنم به توضیح راجع به یکی از اقسام بالا باقی بماند برای خوانندگان کتاب)
صبر بر طاعت: به خاطر آن دشوار است که طبع آدمی طالب قهر و غلبه و برتری است و بندگی و ذلت برای او مشکل است و با وجود این ، بعضی ها به جهت کسالت راغب نمی شوند بعضی هم به جهت بخل بر آن ها گران است و بعضی هم هر دو.
منظور از صبر بر طاعت هم شاید این باشد که از انجام واجب الهی انسان خسته نشود و در میان راه نبرد و مثلا ماه رمضان چنان به خودش فشار نیاورد با مستحبات که بعد از آن واجبات را هم با سختی و بی رغبتی انجام دهد. 
این صبر و طاعت گاهی جنبه ی شخصی دارد مثل همان نماز و روزه (که آن هم میتواند اثر جمعی هم داشته باشد) و گاهی اصلا واجب و طاعت مورد نظر جمعی است مثلا جهاد واجب است وجهادگری که به جنگ میرود طاعتی انجام داده که فقط به خودش مربوط نیست و مصلحت جامعه در میان است و اگر صبر نکند و به میدان نرود به بقیه هم آسیب میزند که نشان از اهمیت این طاعت دارد. 

بشر الصابرین
 یک نکته طلایی : بدان چیزی را که به واسطه صبر به تو می رسد بسیار بیشتر از آن چیزی است که به واسطه بلا از تو فوت شده است .


(از بزرگواران معذرت می خواهم برای تکرار این سخن)
بر کسی پوشیده نیست که معالجه امراض نفسانی و رهایی از بار ثقیل آنها در نتیجه معصیت نکردن بالاترین عبادت است آن چنانکه ائمه معصومین در فرمایشاتشان به ما گفته اند. پس باید دنبال راهی بود که، اولا امراض نفسانی را شناخت که فرضا تکبر چیست؟ عجب چیست؟ و امثالهم، سپس به درون خود رجوع کرد که آیا مبتلا هستیم یا خیر که معمولا هستیم فقط میزانش فرق می کند. واقع بین باشیم، کدام یک از ما واقعا قطره ای تکبر در وجود او نیست خودم را عرض می کنم که قطره که چه دریایی از این مرض پلید بر من سنگینی می کند پس حال که اینگونه است باید به رفع و رجوع آن پرداخت. بعضا هم پیش می آید که از بار این امراض بی خبریم فرضا نمی دانیم غیبت کردن اشد است بر زنا یا تکبر سنگین ترین بار گناه را نصیب می کند یا الحسد یاکل الایمان کما تاکل النار الحطب (حسد ایمان را میخورد همانگونه که آتش هیزم را) خب واقعا اگر این گونه است که هست چون خدا و پیامبر و جانشینانش که معاذالله به ما دروغ نمی گویند که ما را فریب بدهند دلسوز ما هستند و می خواهند دست ما را هم در این دنیا و هم در آن سرا بگیرند چرا کاری نمی کنیم؟
پس فکری باید کرد. به نظرم من کتابی که در این زمینه واقعا در نمونه خودش بی نظیر است کتاب شریف معراج السعادة است. من باب صدق کلامم بسنده می کنم به این سخن:
از محضر آیت الله بهجت سوال شد: برنامه ای جهت سیر و سلوک معرفی فرمایید. ایشان فرمودند: روزانه نصف صفحه از کتاب شریف معراج السعادة را بخوانید و بدان عمل کنید.
واقعا به نظر این حقیر این کتاب به منزله یک درمانگاه است وقتی شما بیمار می شوید خب قطعا اذیت می شوید و دنبال درمان هستید پس به دنبال یک پزشک می گردید تا درمان کند این کتاب هم همان است در پی درمان مرض های روحی که قطعا هم عوارضش از مرض جسمانی بیشتر است هم اهمیت والاتری دارد می باشد. خب باید رجوع کرد به جایی تا بیماری از بین رود این کتاب شریف یکی از همین راه ها است. فکر نمی کنم از تهیه این کتاب احساس ندامت و حسرت کنید بلکه عکس این را فکر می کنم.

نظرات() 

فرصت طلایی برای کشتن شمر ملعون

شنبه 18 مهر 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:امام حسین (ع)، اخلاق، 

بسم الله الرحمن الرحیم
امام حسین، جوانمردی
روز عاشورا هنوز جنگ شروع نشده بود که شمر ملعون به نزدیک خیمه های امام حسین ع آمد و آنها را به باد دشنام و ناسزا گرفت. شاید با این کار می خواست لشکر سید الشهدا ع تحریک شوند و جنگ را شروع نمایند.
مسلم ابن عوسجه تیری در کمان گذاشت تا شمر ملعون را به جهنم واصل نماید ولی امام حسین ع مانع او گشت و او را از این کار باز داشت. مسلم ابن عوسجه عرض کرد: یا ابا عبدالله، این بهترین فرصت است می توانیم این دشمن خدا را به آتش جهنم بفرستیم! حضرت سید الشهدا ع فرمود: آری فرصت خوبی است ولی من نمی خواهم آغازگر جنگ باشم. « لا تَرمِهِ فاِنّی لا ابدا بِالقِتالِ»
و شاید یک علت آن هم این باشد که این نوع غافل گیر کردن با اصول جوانمردی سازگاری ندارد. و اما حسین پایبند اصول جوانمردی بود. وقتی هزاران فرشته به یاری او شتافتند، امام حسین ع یاری آنان را نپذیرفت و هنگامی که هزاران جن به محضرش آمدند و اجازه خواستند که لشکر ابن زیاد را تار و مار کنند، حضرت سید الشهدا ع فرمودند: « این جنگ انسان هاست»!
امام خمینی، جوانمردی
  در جنگ تحمیلی که ایران هشت سال به دفاع پرداخت تا انقلاب اسلامی و کشور خود را   حفظ نماید. بارها دشمن ناجوانمردانه به شهر ها، مدرسه ها، کودکستان ها و بیمارستان   ها حمله کرد و فجیع ترین صحنه های دلخراش را به وجود آورد و حتی دست به بمباران   شیمیایی جبهه و شهر ها پرداخت و وقتی به امام خمینی گفتند: ما نیز چنین کنیم تا      پیروز شویم. امام خمینی فرمودند: این ناجوانمردی است و با ارزشهای اسلام و انقلاب    اسلامی هیچ سازگاری ندارد و چنین پیروزی در واقع شکست است.

کتاب سفینه الحسین،آثار و اسرار شگفت انگیز عاشورا و پاسخ به شبهات- نگارشِ صادق حسن زاده- چاپ اول سال 1392- صفحه 259

این سخنرانی هم در مورد جوانمردی امام حسین ع در جنگ تمیم ابن قحطبه است از استاد دانشمند. پیشنهاد می کنم گوش کنید.
 برای دانلود روی این خط کلیک کنید

نظرات() 

تکبر در معراج السعاده قسمت دوم

یکشنبه 5 مهر 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:اخلاق، حکایت، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم
از کلام عیسی بن مریم است که:« همچنان که زرع در زمین نرم می روید و بر سنگ سخت نمی روید، همچنین دانایی و حکمت جای می گیرد در دل اهل تواضع و فروتنی و جای نمی گیرد در دل متکبر. نمی بینید که سر می کشد و سر خود را بلند می کند که سقف رسد سقف سر او را می شکند؟ و هر که سر خود را به زیر افکند، سقف بر سر او سایه می افکند و او را می پوشاند؟»
چون حضرت نوح-علیه السلام- را هنگام رحلت رسید فرزندان خود را طلبید و گفت: شما را به دو چیز امر میکنم و از دو چیز منع میکنم: منع می کنم از شرک به خدا و تکبر و امر می کنم به گفتن« لا اله الا الله»و«سبحان الله و بحمده»
و روزی که حضرت سلیمان -علیه السلام- امر کرد که مرغان و جن و انس بیرون آیند، پس بر بساط نشست و دویست هزار نفر از بنی آدم و دویست هزار نفر از جنیان با او بودند و بساز او به قدری بلند شد که صدای تسبیح ملائکه را در آسمانها شنید سپس این قدر میل به پستی کرد که کف پای او به دریا رسد پس صدایی بلند شد که کسی می گوید: اگر در دل صاحب شما به قدر ذره ای کبر می بود او را به زمین فرو می بردند بیشتر از آنچه بلند کردند او را»
و از حضرت امام باقر - علیه السلام- مروی است که:« از برای متکبرین، در جهنم وادی ای است که آن را «سقر» نامند و از شدت حرارت خود به خدا شکایت کرد و رخصت طلبید که یک نفس بکشد، پس نفس کشید، از نفس او جهنم بسوخت»
جهنم
و فرمودکه:« متکبرین را در روز قیامت به صورت مورچکان محشور خواهند کرد و مردم ایشان را پایمال خواهند نمود تا خدا از حساب بندگان فارغ شود».
و فرمود که:« هیچ کس نیست که تکبر کند مگر اینکه در خود پستی می بیند، - که می خواهد با  تکبر آن را بپوشاند-»
و فرمود که :« دو ملک در آسمان هستند که موکل بندگان اند که هر که تواضع کند، او را بلند مرتبه کنند، و هر که تکبر نماید او را پست مرتبه می نماید»
و فرمود که جبار ملعون، کسی است که به حق جاهل باشد و مردم را حقیر شمارد»
و فرمود که:« هیچ بنده ای نیست مگر آنکه اورا حکمت و دانائی است و ملکی است که نگاه می دارد آن حکمت را از برای او، پس اگر تکبر کرد می گوید: ذلیل شو، که خدا تو را ذلیل گردانید، پس او در پیش خود ازهمه کس بزرگتر، و در نظر مردم از همه کس کوچک تر می شود و اگر تواضع و فروتنی نمود، می گوید: بلند مرتبه شو که خدا تو را بلند کرد، پس او در دل خود از همه کوچک تر می شود و در چشم مردم از همه کس بلند تر می گردد».
اقسام کبر و درجات آن
تکبر بر سه قسم است:
اول آنکه تکبر بر خدا کند، همچنان که نمرود و فرعون کردند و این بدترین نوع تکبر است، بلکه اعظم افراد کفر است و سبب این محض جهل و طغیان است و به این قسم خدای - تعالی- اشاره می کند که: «ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین» یعنی:« به درستی که کسانی که تکبر و گردن کشی از بندگی من می نمایند زود باشد که داخل جهنم شوند، در حالتی که ذلیل و خوار باشند.»
فرعون
دوم آنکه: بر پیغمبران خدا تکبر کند و خود را از آن بالاتر داند که انقیاد و اطاعت ایشان را کند، مانند: ابوجهل و امثال اینها و ایشان کسانی بودند که می گفتند:« ا هؤلاء من الله علیهم من بیننا» یعنی آیا اینها را خدا منت گذارد و پبغمبر کرد در میان ما؟»
و می گفتند:« ا نؤمن لبشرین مثلنا» یعنی» «آیا ما ایمان بیاوریم از برای دو آدمی مانند ما؟»
و میگفتند:« ان انتم الا بشر مثلنا» یعنی:« نیستید شما مگر مانند ما .
و این قسم نیز نزدیک تکبر به خداست .
سوم آنکه اینکه تکبر بر بندگان خدا نماید و خود را از ایشان برتر ببیند. که در مطلب قسمت سوم اگر خدا بخواهد مفصل تر می نویسم.

قسمت اول را اینجا ببینید.

نظرات() 

تکبر چیست؟

جمعه 3 مهر 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:اخلاق، معرفی، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم
 پناهیان، تکبر
تکبر یکی از صفات همیشه همراه انسان است و به صورت نامحسوس، در بسیاری از انگیزه ها و رفتار های  او تاثیر گذار است. و بدتر از وجود خودش مخفی بودنش است.  
اصل تکبر یعنی خودرا بزرگ پنداشتن. و برای حفظ این بزرگی خیالی با خوبی ها و خوبان جنگیدن، بزرگتر از خود را تحمل نکردن. تکبر یکی از اینها یا همه ی اینها است.
تکبر اندک یعنی کمی «منم» زدن. علاقه به برتری بر دیگران داشتن، یک ذره ناراحت شدن از انتقاد بجا، کمی سخت بودن پذیرش حق و آنجا که باید انتقاد پذیر نبودن.

تکبر تمایل به بزرگ شدن است و یا توهم بزرگ بودن. و در این شکل خود را به گونه های مختلف نشان می دهد. گاهی انسان فقط به دنبال این است که کسی او را تحقیر نکند و گاهی دنبال وجهه ی اجتماعی و عزت و احترام پیدا کردن بین مردم است. و گاهی به صورت فخر فروشی یا تحقیر کردن دیگران بروز می کند.
این تمایل به بزرگ شدن و یکی از انگیزه های اصلی انسان ها برای رفتار هایشان است و بسیاری از کارها را در جهت ارضای این خواسته  انجام می دهند که در فرهنگ ها و جوامع مختلف، شکل این «بزرگ شدن» فرق می کند. (گاهی در جامعه کسی که دیگران را تحقیر می کند بزرگ می شود و گاهی کسی که از خود گذشتگی می کند کوچک می شود.)
تکبر به صورت فطری گویا در انسان وجود دارد! انسان ها با فطرت خدایی به دنیا می آیند یعنی علایق خداگونه و گرایش به خوبی ها دارند. یکی از صفات خدا نیز تکبر است که شاید انسان به داشتن آن هم علاقه پیدا می کند. در حالی که آن مخصوص خداوند است. 
شاید هم ریشه ی این تمایل به بزرگی، غریزه ای خدادادی در انسان برای گرایش به کمال و رستگاری باشد که در طول زندگی به خاطر تربیت غلط یا وسوسه ی شیطان یا... به صورت تکبر در می آید و انسان را به تباهی می کشد. 
بزرگی واقعی انسان  در اطاعت خداست و ما هم دنبال بزرگی ولی خیلی وقت ها گول می خوریم و برای ارضای این نیاز به همه جا چنگ می اندازیم که شاید با برتری یافتن به برخی انسان ها این عطش بزرگی مان خاموش شود که مانند نوشیدن از دریا بدتر انسان را تشنه تر می کند.
به هر حال تکبر از بزرگترین رذایل اخلا قی است کم در انسان یافت می شود و در آیات و احادیث در مورد آن بسیار (بد) گفته شده:
- حضرت علی (علیه السلام): از تکبر بپرهیز که آن بزرگترین گناهان، و دردناک ترین عیب ها و زیور شیطان است. 
یا در کلامی دیگر فرموده اند:«اِحذِر الکِبر؛ فُاِنُّهَ رأسَ الطغیان و معصیُهَ الرُّحمان» یا « أقبحُ الخَلقِ التکبر»
در قرآن هم در ایاتی به تکبر و طغیان اشاره می کند:
الَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلَادِ ﴿فجر ۱۱ همانان كه در شهرها سر به طغیان برداشتند
اِذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى ﴿ طه ۴۳ به سوى فرعون بروید كه او به سركشى برخاسته
برگرفته از کتاب تکبر پنهان علیرضا پناهیان صفحه 59

نظرات() 

چرا پنهان بودن صفات در آدم مهم است؟

دوشنبه 30 شهریور 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:اخلاق، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم
گاهی اهمیت پنهان بودن بدی ها و خوبی ها در انسان از خود آنها مهم تر است. و یک بدی آشکار بسی خطر کمتری دارد تا یک بدی که در اعماق وجود انسان پنهان شده! که می گویند اگر همه خوبی ها بدی های انسان آشکار می شد، مسیر الی الله دیگر اینهمه پیچیدگی نداشت و نیاز به دستورات و استاد و... نبود.
و حساسیت و این پنهان بودن عیب ها در انسان در این است که می بینی این عیب هفتاد سال در توست و نمی فهمی [ و وقتی می فهمی برای اصلاح اش دیر شده] و یا خصلت خوب پنهان است و عدم اطلاع از آن انسان را مایوس می کند!  که یاس از حربه های اصلی شیطان است که خودش هم به آن دچار است و از رحمت خدا مایوس. یا از آن طرف اگر این بدی را نبیند شاید دچار عجب (خودبینی و تکبر در مقابل خدا) شود و به ادعای خوب بودن و طلبکار شدن از خدا بیانجامد. و در مورد عجب داریم که امام صادق (علیه السلام) در حدیثی با این مضمون دارند که: اگر خطر عجب نبود، هیچ گاه بنده به گناه مبتلا نمی شد که عجب بدتر از گناه است! کافی جلد 2 صفحه 313 
و احادیث دیگری که در مورد شناخت خویشتن و نفس آدمی است؛ به این موضوع برمی گردد که انسان باید نفس خود و صفات خوابیده در آن را بشناسد و چه احادیثی در بیان فضیلت کسانی که نفسشان را بشناسند آمده!  
مثلا امیر المومنین(ع) می فرمایند: کفی بالمرء کیساً ان یعرف معایبهُ و کفی بالمرء جهلا ان یجهل عیبه؛ از زیرکی انسان همین بس است که معایب خود را بشناسد و از جهالت و نادانی فرد همین بس است که معایب خود را نشناسد.
یا فرموده اند: معرفت و شناخت انسان نسبت به عیوبش، سودمند ترین معرفت هاست. 
و این حدیث معروف که: من عرف نفسه فقد عرف ربه! هر که نفسش را شناخت خدایش را هم می شناسد. که اصلا مقدمه ی خداشناسی همین شناخت نفس است

نظرات() 

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :