تبلیغات
مسجد ما - مطالب ابر ابراهیم هادی
مسجد ما
قایقی باید ساخت...
بسم الله الرحمن الرحیم
وب نوشتی کوچک با نیتی بزرگ، خدمت به دین. امید است این مطالب قدمی کوچک باشد برای نیل به سوی آگاهی بیشتر و عمیق تر و جرقه ای
برای ذهن های آماده...

معرفی کتاب: عارفانه

چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:فرهنگ، خاطرات، دفاع مقدس، اخلاق، معرفی، 

بسم الله الرحمن الرحیم
عارفانه، زندگینامه و خاطرات شهید احمد علی نیری هست که نشر ابراهیم هادی مثل به سبک بقیه ی کتاب هایش از زبان دوستان آشنایان و فامیل های شهید نقل شده و مانند همان کتاب ها تاثیر گذار است. پیشنهاد میکنیم حتما مطالعه کنید. در زیر هم قسمتی از کتاب که مقدمه ی آن هم هست را نوشته ام تا مقداری با فضای کتاب و خود شهید آشنا شوید. در آینده هم شاید بخش های دیگری را قرار دادم.

این گل پر پر از کجا آمده 
از سفر کـرب و بلا آمــده

عارفانه
امروز سوم اسفند سال 1356 است.جمعیت این شعار را میداد و پیکر شهید را از مقابل منزلش به سمت امین الدوله حرکت داد. بعد هم از مسجد به همراه جمعیت راهی بازار مولوی شدیم.
جمعیت که بیشتر آنها از جوانان مسجد و شاگردان آیت الله حق شناس بودند شدیدا گریه میکردند و طاقت از کف داده بودند.
من مدتی بود که خدمت حضرت آیت الله حق شناس این استاد اخلاق و سلوک الی الله میرسیدم و از جلسات پربار این استاد استفاده میکردم.
سال ها بود که به دنبال یک استاد معنوی میگشتم و حالا با راهنمایی برخی علمای ربانی تهران توانسته بودم به محضر این عالم خودساخته راه پیدا کنم.
شنیده بودم که حضرت استاد این شاگرد خود را بسیار دوست داشته، برای همین تصمیم گرفتم که در مراسم تشییع شهید عزیز شرکت کنم.
مراسم تشییع به پایان رسید. پیکرشهید را به سوی بهشت زهرا (علیها السلام) بردند. من هم همراه آنها رفتم.
برای خواندن ادامه مطلب روی عبارت «ادامه مطلب» کلیک کنید.

ادامه مطلب

نظرات() 

پدر

شنبه 7 شهریور 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:خاطرات، 

بسم الله الرحمن الرحیم 
همسفر شهدا، شهید علیرضا مصطفوی
برای دیدن عکس در اندازه بزرگ تر رویش یا روی این نوشته کلیک کنید
میگویند آنچه سرنوشت انسان را رقم میزند به عواملی چون وراثت و محیطی که انسان در آن رشد میکند بستگی دارد. 
برخی گفته اند: اثر محیط بیشتر از وراٍت است. بعضی  هم میگویند: اگر وراثت یا همان خانواده، بنیان و تربیت صحیح داشته باشد دیگر محیط تاثیر زیادی نخواهد داشت. 
علیرضا در خانواده ای پا به عرصه وجود نهاد که کوچکترین مسائل دینی در آن رعایت میشد.
پدر ما سید محمود، اصالتا اهل شهر دارالمومنین خوانسار بود. 
او راننده ی شرکت واحد بود. عمری را در سرما و گرما به دنبال روزی حلال بود. پدر خوب میدانست که پیامبر اسلام فرموده اند: « اگر عبادت ده قسمت باشد، نه قسمت آن بدست آوردن روزی حلال است.»
مقلد حضرت امام بود و از زمان جوانی به حساب سال و پرداهت خمس مال اهمیت میداد. هر سال برای این کار نزد حاج آقای طباطبایی امام جماعت مسجد موسی ابن جعفر (ع) میرفت. 
پدر از بی کاری خوشش نمی آمد. لذا بعد از بازنشستگی در یکی از مراکز مذهبی مشغول به کار شد. عصر ها به خانه می آمد. بعد از کمی استراحت به همراه هم راهی مسجد میشدیم.
علیرضا هم می آمد اما خیلی خجالتی بود. بعد از ماجرای لکنت زبان میترسید با کسی صحبت کمدو همین امر در روحیه اش تاثیر منفی گذاشته بود.
ذکر و یاد اهل بیت در خانه ما قطع نمیشد. از زمانی که یاد دارم در روز جهارم هر ماه در خانه ما مجلس روضه برپا بود.
پدر به این مجالس روضه بسیار اهمیت میداد. میگفت: برکت خانه ما به وجود همین مجلس آقا اباعبدالله ( علیه السلام) است.
راست میگفت. بسیاری از مشکلات . گرفتاری هایی که در جامعه و دیگر خانواده ها میدیم در خانه ما حس نمیشد.
این علاقه م محبت اهل بیت کم کم در وجود علیرضا هم شکل گرفت. ایام محرم همیشه با پدرم به هیئت خوانساری ها در مسجد میرفت و پرچمدار هیئت بود. 


این نوشتهی بالا خاطرات سید جواد مصطفوی برادر شهید علیرضا مصطفوی است؛ از کتاب همسفر شهداء از انتشارات ابراهیم هادی و از کتاب های معرفی شده توسط رهبری است. 

صفحه 18، چاپ هشتم، کتاب همسفر شهدا، انتشارات ابراهیم هادی

نظرات() 

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :