تبلیغات
مسجد ما - مطالب حدیث
مسجد ما
لا حول و لا قوة الا بالله
بسم الله الرحمن الرحیم
وب نوشتی کوچک با نیتی بزرگ، خدمت به دین. امید است این مطالب قدمی کوچک باشد برای نیل به سوی آگاهی بیشتر و عمیق تر و جرقه ای
برای ذهن های آماده...

یک اصل کاربردی!

یکشنبه 24 مرداد 1395

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:اخلاق، معرفی، حدیث، 

سلام
این روزها که جولانگاه عده ای از کاسبان شده که به نام دین چند نفری را دور خود جمع می کنند و به جای آن که آن ها را به خدا نزدیک کنند، به خود نزدیک می کنند! (مرید و مراد بازی) لزوم یادگیری دین از یک مجتهد آگاه به معیارها الزامی به نظر می رسد. یکی را من به شما معرفی می کنم، آیت الله سید عباس حسینی قائم مقامی. برای آگاهی به صدق کلامم کافی است به سوابق او نگاهی بیندازید، نماینده ولی فقیه در پلی تکنیک، مدیر مرکز اسلامی هامبورگ و... کسی که که پس از انتشار کتاب «اسلام و اروپا» که مجموعه مصاحبه ها و سخنرانی های و پیام های وی است حتی رئیس جمهور آلمان را وادار به واکنش می کند و ... به همین جهت مطالب زیر را که از یادداشت های خودم از سخنرانی آیت الله است به نظر گرامیتان میرسانم:
یک اصل کاربردی: در شریعت امکان ندارد یکی از ابعاد وجودی انسان حکم تعطیلش داده شود؛ حتی جنبه های شهوانی انسان.


بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب

نظرات() 

اعتکاف

پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:فرهنگ، اخلاق، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم
امیدوارم از کسانی باشید که امسال به اعتکاف رفته اید، اگر هم نرفته اید زیاد سخت نگیرید انشاءالله سالهای بعد. واقعاً مایه مسرّت و مباهات است وقتی این خیل جوانانی که در این سه روز در مساجد گرد هم می آیند را می بینیم و آدم را امیدوار می کند که خدا را شکر، کسانی هستند که به جای رفتن به قهوه خانه و سایر تفریحات ناسالم دیگر، سه روز به این پر برکتی را در مسجد می مانند و الحق که چه زیباست...
گاهی اوقات باید خودمان را در معرض این نسیم های الهی و این رگ های نوید بخش حیات معنوی قرار دهیم. ماه رجب هم یکی از همین نسیم های الهی است و یک فرصت است و فرصت ها به فرمایش امیرالمومنین چون ابرها در گذرند، یا جایی می خواندم (فکر کنم باز هم از حضرت علی(علیه السلام) بود) که می فرمود: فرصت ها زود میروند و دیر بازمیگردند. هر فرصتی هم نعمتی است و هر نعمتی هم باید شکرش را به جا آورد، شکرگزاری از نعمت هم بهره مندی از آن است و هم استفاده از آن در جهت الهی و در راه رضای خدای متعال. چه خوب می شد اگر این تلاش هایی که ما می کنیم مثلاً همین درس خواندن ها، ورزش کردن ها، کار کردن ها و... همگی را برای خدای متعال انجام می دادیم آن وقت دیگر نه غصه از دست رفتن اموال و... را داشتیم نه برای بدست آوردنشان هر کاری می کردیم. ماه رجب هم یک نعمت است و ایام البیض هم یک نعمت دیگر و ما باید از این فرصت ها استفاده کنیم برای خودسازی. همانطور که رهبر عزیز می فرماید: جوانهای عزیز! بدانید که عرصه ی شرف، عرصه ی عظمت، عرصه ی هویّت اسلامی و ایرانی، عرصه ای است که در آن شجاعت لازم است، فداکاری لازم است، دانش لازم است، ایمان عمیق لازم است؛ خودتان را آماده بکنید.
ماه رجب هم فرصتی است برای آماده شدن. به قول عرفا مراحل سیر و سلوک سه قسمت است: تخلیه و تجلیه و تحلیه. و می گویند ماه رجب ماه تخلیه است، ماه شعبان ماه تحلیه و رمضان هم ماه تجلیه است. انشاءالله خداوند ما را از فرصتی که در اختیارمان قرار داده بهره مند سازد و مغفرتش را شامل حال تک تک ما بکند.
التماس دعا، یاعلی...

نظرات() 

یا ارحم الراحمین...

سه شنبه 31 فروردین 1395

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:اخلاق، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم
روزی در یک برنامه تلوزیونی دیدم که مجری برنامه در آخر سخنانش به عنوان حسن ختام گفت خداوند ارحم الراحمین است و با هیچ منطقی جور در نمی آید که هر که در این بزم مقرب تر است/ جام بلا بیشترش می دهند مگر می شود ارحم الراحمین این گونه با افراد مقرب به درگاهش برخورد کند؟
در پاسخ باید گفت آری و تنها با یک سوال، جواب داد: آیا قبول داریم که در کل هستی از ازل تا ابد هیچ موجودی نزد خدا محبوب تر از خاتم الانبیا محمد مصطفی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) باشد؟ قطعاً نه هیچ موجودی به اندازه وجود نازنین پیامبر عظیم الشان اسلام نزد خدا محبوب نیست چرا که خودش فرمود " لولاک یا محمد ما خلقت الأفلاک ولولا علی ما خلقتک ولولا فاطمة ما خلقتکما" پس چرا چنین شخص عزیزی را در سه سال در شعب ابی طالب با بدترین وضع نگه داشت و چرا زندگی چنین شخصی این قدر با گرفتاری روبه روست که حتی آشغال بر سر و روی آن حضرت پرتاب می کردند سنگ می انداختند و... به قول سعدی: کامجویان را ز ناکامی کشیدن چاره نیست/ بر زمستان صبر باید طالب نوروز را
این سنت الهی است برای رفیع کردن مقام اولیاءاش این چنین تقدیرهایی را قرار می دهد. به عبارت اخری خدا با نزول این تقدیرات و صبر برای بنده اش او را به قلّه های معرفت و بندگی می رساند که جز با این تقدیر محال است که بنده ای به آن مقامات رفیع برسد. فلسفه بلا همین است، چون امتحان است گاهی برای بیدار کردن ما است و گاهی برای رفیع کردن مقام ما. 
شما نگاهی به زندگانی ائمه بیندازید مثلاً امام حسین، خب خدا چه کرد با حسین؟ چه کرد با امیرالمومنین چه کرد با فاطمه زهرا؟ نعوذبالله منظورم این نیست که خدا به آن ها ظلم کرد هرگز، این مردم زمانه بودند که با جهل و خباثتشان و رفتارشان ائمه را آزار می دادند منظورم این است که این همه تقدیر الهی بود اختیار هم یکی از مقدرات عالم است و قانونی ثابت و همیشگی. اما ببینید قصه ی حسین(ع) با عالم چه کرد. سالی چند نفر بر سر همین قضیه مسلمان می شوند؟
به عنوان حسن ختام شعری را انتخاب کردم که مناسب این متن باشد و چکیده عرایضم:

عاشق آنست که بی خویشتن از ذوق سماع

پیش شمشیر بلا رقص کنان می‌آید


نظرات() 

تکبر

چهارشنبه 11 فروردین 1395

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:نماز، اخلاق، حدیث، 

بسمه تعالی
سلام به دوستان عزیزی که در حال خواندن این نوشته می باشند. سال جدید را به شما و به تمامی ایرانی های عزیزی که در سراسر جهان هستند تبریک می گویم و از خداوند منان می خواهم که امسال را سال تحول درونی همه ما قرار دهد تا شاید فرجی حاصل شود...
امیدوارم سال جدید برایتان مملو از توفیقات الهی باشد و روزی های معنوی و مادی بر زندگی شما سرازیر شود و از ته دل از خدای تبارک و تعالی می خواهم: اللهم غیِّر سوء حالنا بحسن حالک.
امروز تصمیم گرفتم یک مطلب کاربردی برای شما عزیزان بگذارم امیدوارم که مورد استفاده و بهره ی شما قرار بگیرد:
علامات کبر در انسان:
الف: هنگامی که با امثال خود به گفتگو نشست و از زبان آن ها کلام حقی شنید که مطابق سخن خودش نیست اگر اعتراف نکند و اظهار خوش حالی نکند و از آنها تشکر نکند کبر دارد. اگر داشت راه حلش آن است که مکرر اقرار به عجز و قصور خود کند و به گوینده ی حق دعا کند و او را آفرین و ستایش گوید، تا این صفت از او رفع شود.
ب: وقت ورود به مجلسی اگر اقران و امثال او بر او مقدم بنشینند و او فروتر نشیند مطلقاً در حال او تغییری ایجاد نشود. همچنین در وقت راه رفتن مضایقه نداشته باشد که عقب همه راه رود.

برای خواندن باقی مطلب به « ادامه مطلب» رجوع کنید.

ادامه مطلب

نظرات() 

توکل

یکشنبه 4 بهمن 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:اخلاق، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به خوانندگان عزیز، مدتی بود که در پی معنای توکل بودم مطالب مختلفی هم راجع به آن خواندم از قسمتی از کتاب بیست گفتار مطهری گرفته تا پرسه زدن در سایت های مختلف. اما وقتی داشتم تفسیر آیه ای از قرآن را میخواندم که از توکل هم گفته بود(طلاق-3) چشمم به این حدیث خورد. بی نظیر و فوق العاده و بسیار بسیار راه گشا. طوری که اگر واقعا درکش کنید شاید به طور کلی نگرش شما را نسبت به برخی مسائل تغییر دهد:
در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام (ص) آمده است که فرمود: از پیک وحی خدا، جبرئیل، پرسیدم : توکل چیست؟ گفت:
العلم بان المخلوق لایضر و لاینفع، و لا یعطی و لا یمنع و استعمال الیاس من الخلق، فاذا کان العبد کذلک لم یعمل لاحد سوی الله و لم یرج و لم یخف سوی الله و لم یطمع فی احد سوی الله فهذا هو التوکل.
حقیقت توکل این است که انسان بداند:مخلوق نه زیان می رساند، و نه نفع، و نه عطا می کند و نه منع، چشم امید از خلق برداشتن(و به خالق چشم دوختن) هنگامی که چنین شود، انسان جز برای خدا کار نمی کند، به غیر او امید ندارد، از غیر او نمی ترسد و دل به کسی جز او نمی بندد، این روح توکل است.

نظرات() 

تفسیر یک آیه

یکشنبه 27 دی 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:قرآن، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم
امروز خواستم تفسیر یک آیه را بنویسم که نتیجه اخلاقی بسیار مهمی می توان از آن گرفت. بسیاری از ما عادت کرده ایم که  مثلا حدیثی در فواید نماز اول وقت را می گوییم و به دیگران توصیه جدی می کنیم ،در صورتیکه خودمان اصلا به این حدیث عمل نمی کنم. حالا می رویم سراغ آیه ای که میزان بغض خدا را در این گونه موارد را نشان می دهد:
«کَبُرَ مَقتاً عِندَاللهِ أن تقولو ما لاتفعلون» آیه 3 سوره «صف»


ترجمه: نزد خدا به شدت موجب خشم است که چیزی را بگویید که خود عمل نمی کنید.
و سخنی پیرامون شدت این خشم: واژه « مقت» در زبان عربی بغض شدید است نسبت به
 کسی که کار قبیحی انجام داده و لذا در عرب جاهلی کسی که همسر پدر خود را به نکاح خود در می آورد از آن به عنوان «نکاح مقت» یاد می شد. آوردن این لغت کنار «کَبُر» نشانه ی خشم عظیم خداوند است.

علامه طباطبائی در «المیزان» می گوید: فرق است بین این که انسان سخنی را بگوید که انجام نخواهد داد، و بین اینکه انجام ندهد کاری که می گوید، اولی دلیل بر نفاق است و دومی دلیل بر ضعف اراده.
ظاهرا منظور این است که گاه انسان سخنی می گوید که از اول تصمیم دارد انجام ندهد و این یک نوع نفاق است، اما گاه از اول تصمیم بر عمل دارد ولی بعدا پشیمان می شود، این دلیل ضعف اراده است.
به هر حال آیه فوق هر گونه تخلف از عهدت و پیمان و وعده، و حتی به گفته بعضی نذر  را نیز شامل می شود.
و در حدیثی از امام صادق(ع) می خوانیم:وعده مومن به برادرش نوعی نذر است هر چند کفاره ندارد، و هر کس خلف وعده کند با خدا مخالفت کرده، و خویش را در معرض خشم او قرار داده، و این همان است که قرآن می گوید: «یا اَیُّها الَّذینَ آمَنوا لِمَ تقولونَ ما لا تَفعَلونَ»
تمامی مطالب بالا برگرفته از تفسیر«نمونه» می باشد.

نظرات() 

علت حسادت قابیل به هابیل

سه شنبه 17 آذر 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:امام صادق (ع)، قرآن، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم
در آیات 27 الی تا 31 سوره مائده به داستان کشته شدن هابیل توسط قابیل اشاره شده است ولی هدف ما در ابتدا این است که علت این مرگ را بدانیم:
امام صادق علیه السلام فرمود: انگیزه قتل قابیل، حسادت او نسبت به پذیرش قربانی هابیل بود.(تفسیر نور الثقلین)
حال به بیان این نکته می پردازیم که علت این حسادت چه بوده است:
در روایات آمده است که هابیل، دامدار بود و بهترین گوسفند خود را برای قربانی آورد و قابیل، کشاورز بود و بدتری قسمت زراعت خود را برای انفاق در راه خدا برگزید.(کافی، ج8، ص113) 
و البته علت این که آن دو از کجا فهمیدند که قربانی کدام شان قبول شده و کدام قبول نشده چند قول است که من دو قول را در اینجا می آورم:
1: آن دو انفاقات خود را بر سر قله ی کوهی گذاشتند و خداوند صاعقه ای را بر آن جا فرود آورد که صاعقه به انفاق قابیل زد و آن را خاکستر کرد و برای هابیل باقی ماند.
2: خداوند به قلبشان وحی کرد که برای کدام یک قبول شده است

نظرات() 

صبر

جمعه 13 آذر 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:اخلاق، آیت الله بهجت، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم
صبر بر سه قسم است: 
  1. اول صبر بر طاعت
  2.  دوم صبر بر مصیبت
  3. سوم صبر بر معصیت
صبر
ثواب هایی که ناظر بر هر کدام از اقسام صبر است:

صبر بر مصیبت: خداوند سیصد درجه برای او می نویسد که از هر درجه تا دیگری مثل آسمان باشد. 
صبر بر طاعت: خداوند ششصد درجه برای او می نویسد که ما بین هر درجه تا درجه دیگر به قدری باشد که از شکمهای زمین تا عرش الهی است.
صبر بر معصیت: خداوند نهصد درجه برای او می نویسد که فاصله هر درجه از درجه دیگر از شکمهای زمین است تا عرش الهی.

(در اینجا اکتفا می کنم به توضیح راجع به یکی از اقسام بالا باقی بماند برای خوانندگان کتاب)
صبر بر طاعت: به خاطر آن دشوار است که طبع آدمی طالب قهر و غلبه و برتری است و بندگی و ذلت برای او مشکل است و با وجود این ، بعضی ها به جهت کسالت راغب نمی شوند بعضی هم به جهت بخل بر آن ها گران است و بعضی هم هر دو.
منظور از صبر بر طاعت هم شاید این باشد که از انجام واجب الهی انسان خسته نشود و در میان راه نبرد و مثلا ماه رمضان چنان به خودش فشار نیاورد با مستحبات که بعد از آن واجبات را هم با سختی و بی رغبتی انجام دهد. 
این صبر و طاعت گاهی جنبه ی شخصی دارد مثل همان نماز و روزه (که آن هم میتواند اثر جمعی هم داشته باشد) و گاهی اصلا واجب و طاعت مورد نظر جمعی است مثلا جهاد واجب است وجهادگری که به جنگ میرود طاعتی انجام داده که فقط به خودش مربوط نیست و مصلحت جامعه در میان است و اگر صبر نکند و به میدان نرود به بقیه هم آسیب میزند که نشان از اهمیت این طاعت دارد. 

بشر الصابرین
 یک نکته طلایی : بدان چیزی را که به واسطه صبر به تو می رسد بسیار بیشتر از آن چیزی است که به واسطه بلا از تو فوت شده است .


(از بزرگواران معذرت می خواهم برای تکرار این سخن)
بر کسی پوشیده نیست که معالجه امراض نفسانی و رهایی از بار ثقیل آنها در نتیجه معصیت نکردن بالاترین عبادت است آن چنانکه ائمه معصومین در فرمایشاتشان به ما گفته اند. پس باید دنبال راهی بود که، اولا امراض نفسانی را شناخت که فرضا تکبر چیست؟ عجب چیست؟ و امثالهم، سپس به درون خود رجوع کرد که آیا مبتلا هستیم یا خیر که معمولا هستیم فقط میزانش فرق می کند. واقع بین باشیم، کدام یک از ما واقعا قطره ای تکبر در وجود او نیست خودم را عرض می کنم که قطره که چه دریایی از این مرض پلید بر من سنگینی می کند پس حال که اینگونه است باید به رفع و رجوع آن پرداخت. بعضا هم پیش می آید که از بار این امراض بی خبریم فرضا نمی دانیم غیبت کردن اشد است بر زنا یا تکبر سنگین ترین بار گناه را نصیب می کند یا الحسد یاکل الایمان کما تاکل النار الحطب (حسد ایمان را میخورد همانگونه که آتش هیزم را) خب واقعا اگر این گونه است که هست چون خدا و پیامبر و جانشینانش که معاذالله به ما دروغ نمی گویند که ما را فریب بدهند دلسوز ما هستند و می خواهند دست ما را هم در این دنیا و هم در آن سرا بگیرند چرا کاری نمی کنیم؟
پس فکری باید کرد. به نظرم من کتابی که در این زمینه واقعا در نمونه خودش بی نظیر است کتاب شریف معراج السعادة است. من باب صدق کلامم بسنده می کنم به این سخن:
از محضر آیت الله بهجت سوال شد: برنامه ای جهت سیر و سلوک معرفی فرمایید. ایشان فرمودند: روزانه نصف صفحه از کتاب شریف معراج السعادة را بخوانید و بدان عمل کنید.
واقعا به نظر این حقیر این کتاب به منزله یک درمانگاه است وقتی شما بیمار می شوید خب قطعا اذیت می شوید و دنبال درمان هستید پس به دنبال یک پزشک می گردید تا درمان کند این کتاب هم همان است در پی درمان مرض های روحی که قطعا هم عوارضش از مرض جسمانی بیشتر است هم اهمیت والاتری دارد می باشد. خب باید رجوع کرد به جایی تا بیماری از بین رود این کتاب شریف یکی از همین راه ها است. فکر نمی کنم از تهیه این کتاب احساس ندامت و حسرت کنید بلکه عکس این را فکر می کنم.

نظرات() 

اهمیت اربعین

سه شنبه 10 آذر 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:امام حسین (ع)، حکایت، حدیث، 

به نام خدا
اربعین اول آن روزی است که برای اولین بار زائران شناخته شده حسین بن علی به کربلا آمدند؛ جابربن عبدالله انصاری است و عطیه از اصحاب پیغمبر، از یاران امیر المومنین آمدند آن جا و جابربن عبدالله حتی نابینا بود - آن طور که در نوشته ها و اخبار هست - و دستش را عطیه گرفت و برد روی قبر حسین بن علی گذاشت و او قبر را لمس کرد و گریه کرد و با حسین بن علی علیه السلام حرف زد و با آمدن خود و با سخن گفتن خود خاطره حسین بن علی را زنده کرد و سنت زیارت قبر شهداء را پایه گذاری کرد. یک چنین روزمهمی است روز اربعین. 

کانال تلگرام مطالب ناب استاد انصاریان 
@www_erfan_ir

نظرات() 

از وادی السلام فهمیده ام!

دوشنبه 11 آبان 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:حکایت، معرفی، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم

اقلیم وجود

مرحوم. آیت الله محمد تقی آملی از شاگردان آن بزرگوار می فرماید من مدت ها می دیدم که مرحوم قاضی دو سه ساعت را در وادی سلام می نشیند.

با خودم می گفتم انسان هم باید زیارت کند و برگردد به قرائت فاتحه ای روح مردگان را شاد کنند کارهای لازم تر هم هست که باید به آن پرداخت! این اشکال در دلم نبود اما به کسی ابراز نکردم حتی صمیمی ترین رفیق خود از شاگردان استاد.

مدتها گذشت و من هر روز برای استفاده از محضر استاد به خدمتش میرفتم تا اینکهاز نجف اشرف برای مراجعت به ایران عازم شدم، ولی در مصلحت بودن این سفر تردید داشتم این نیت هم در ذهن من بود و کسی از آن مطلع نبود.

شب میخواستم بخوابم در آن اتاقی که بودم در طاقچه پایین پای من کتاب بود، کتاب های علمی و دینی. در وقت خواب پای من به سوی کتاب ها کشیده می شد با خود گفتم برخیزم و جای خواب را تغییر دهم یا لزومی ندارد چون کتاب ها درست مقابل پای من نیست و بالاتر قرار گرفته. و این هتک حرمت کتاب نیست.

بلاخره بنا بر این گذاشتم که هتک حرمت نیست و خوابیدم صبح به وقت صبح که به محضر استاد مرحوم قاضی رفتم و سلام کردم فرمود علیکم السلام صلاح نیست شما به ایران بروید و پا درازکردن به سوی کتاب ها هم هتک احترام است.

بی اختیار هول زده گفتم آقا شما از کجا فهمیده اید فرمود از وادی سلام فهمیده ام.

کتاب اقلیم وجود صفحه ۸۷

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 6 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رضا کدخدایی

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :