تبلیغات
مسجد ما - مطالب دفاع مقدس
مسجد ما
قایقی باید ساخت...
بسم الله الرحمن الرحیم
وب نوشتی کوچک با نیتی بزرگ، خدمت به دین. امید است این مطالب قدمی کوچک باشد برای نیل به سوی آگاهی بیشتر و عمیق تر و جرقه ای
برای ذهن های آماده...

پنجاه سال عبادت

پنجشنبه 2 مهر 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:دفاع مقدس، معرفی، 

به نام خدا
امام خمینی(ره) : این وصیتنامه هایی که این ها می نویسند را مطالعه کنید، پنجاه سال عبادت کرده اید و خدا قبول کند.
این وصیتنامه ها را بگیرید و مطالعه کنید و تفکر کنید. (صحیفه ج 14 صفحه 491)

و من چه دارم بگویم و قتی امام این گونه فرمودند. به جرات می توانم بگویم بعد از خواندن این وصیتنامه ها ( البته همه اش را نخوانده ام) خیلی مطالب فهمیدم مطالبی که هیچگاه نمی توانم آن را به زبان قلم به شما عزیزان بگویم. واقعا ضرر کرده اید اگر این کتاب را نخوانید حد اقل وصیتنامه اولش را بخوانید که شاید حتی پنج دقیقه هم از وقتتان را نخواهد گرفت برای دانلود این کتاب که البته با اجازه ناشر آن است( و من این مساله را از خود ناشر تلفنی پرسیدم) اینجا را کلیک کنید.

امام خمینی(ره): نگذارید که پیشکسوتان شهادت و خون در پیچ و خم های زندگی روزمره، به فراموشی سپرده شوند.
لطفا به جوان بودن اکثر شهدا و لغت پیشکسوتان امام توجه فرمایید، حیرت آور است!

نظرات() 

شب قدر

شنبه 28 شهریور 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:دفاع مقدس، معرفی، خاطرات، 

به نام خدا

شب قدر بود، 21 ماه مبارک رمضان. شبهای دیگر هر وقت سر مونتاژ به مشکلی بر می خوردم، زنگ می زدم و از  سید می پرسیدم، اما آن شب می خواستم در مراسم احیا شرکت کنم، گفم:سید من کار دارم. گفت:عیبی ندارد، هر وقت برگشتی، زنگ بزن، من بیدارم. وقتی برگشتم، حدود ساعت 3 بعد از نیمه شب بود. زنگ زدم، سریع گوشی را برداشت، گفتم: آقا مرتضی شب قدری همه می روند قرآن سر می گریند، دعا می کنند، عبادت می کنند، تو هم کار دادی دست ما. گفت:تو از کجا می دانی که کاری که می کنی کمتر از قرآن سرگرفتن و عبادت کردن باشد.
قردا که آمد، متن دو تا از برنامه ها را که همان شب نوشته بو، آورد. چیزی که در هر دو متن وجود داشت، دعای شهادت بود. «ای شهد... دستی برآورد و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را...»
برگرفته از کتاب«سید مرتضی آوینی» نوشته «محمد رضا حدادی» کتابی با حجم فوق العاده کم و خاطراتی فوق العاده زیبا 
در این جا چند جمله از سید مرتضی آوینی که برایم بسیار جذاب بودند را می نویسم:
عالم محضر شهداست، اما کو محرمی که این حضور را دریابد و خود را در برابر این خلا ظاهری نبازد.
کربلا بیشتر از آن که برای ما یک شهر باشد یک منظره و افق است و به تعداد شهدا آن را فتح کرده ایم.
ای شهید ای آنکه بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود نشسته ای ، دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش.
...

نظرات() 

مسئول فرهنگی

جمعه 27 شهریور 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:دفاع مقدس، معرفی، مسجد ما، انقلاب، 

بسم الله الرحمن الرحیم
سید علیرضا مصطفوی
خاطره ای از دوستان شهید سید علیرضا مصطفوی
پس از سفر کربلا سید به عنوان مسئول تبلیغات و فرهمگی پایگاه مسجد موسی ابن جعفر (ع) انتخاب شد. سالها بود که فرهنگی بسیج فعالیت خاصی نداشت.
شروع کار او با تابلویی بود که در داخل حیاط نصب شده بود. این تابلو فقط جهت اعلامیه های ترحیم و ... استفاده می شد.
ایده های هنری او در نوع حود جالب بود. سید به تمام معنا هنرمند بود. با پارچه های رنگی و چفیه زمینه تابلو را تغییر داد.
تابلو را به جند قسمت مختلف تقسیم کرد. هر قسمت مربوط به مطلب خاصی بود. مطالب را با دقت تایپ می کرد و با استفاده از تصاویر در تابلو نصب می نمود. نور پردازی جالبی هم ایجاد کرده بود.
احکام و استفتائات، مسائل اخلاقی، وصیتنامه شهدا، نکات تاریخی، مسایل روز کشور و ... در این تابلو نصب می شد. هر دو هفته یکبار نیز کل تابلو عوض می شد.  
شبها بعد از نماز، مردم می ایستادند و مطالب را می خواندند. بعضی هم نکات مهم را برای خودشان می نوشتند.
سید به کار تبلیغات خیلی اهمیت می داد. می گفت: جلوه کار فرهنگی مسجد تبلیغات است. گروه تبلیغات مسجد را راه اندازی کرد. کارها را به آنها واگذار کرده بود. خودش هم هر جایی احتیاج بود کمک میکرد و نظارت مینمود.
مدتی بعد کار برای شهدای محل را شروع کرد. جمعه شب ها به همراه بچه های بسیج به حانواده شهدا سر می زد. عکس شهید را می گرفت. پس از اسکن، کار طراحی آن را انجام می داد. بعد از آن به همراه چند تن از دوستان با اخلاص، تصاویر تهیه شده را به تابلو تبدیل می کردندو این تابلو ها سر کوچه ای که به نام شهید بود نصب می شد. 
حالا دیگر ، در همه کوچه های محل در کنار نام شهید، تصویر شهید هم نصب شده. هیچ نشانی هم از این که چه کسی این کار را انجام داده وجود ندارد! این رفقا هزینه این کار را هم از خودشان می پرداختند. فقط به عشق شهدا! 
فراموش نمی کنم. مادر یکی از شهدا از کوچه رد می شد. یکدفعه چشمش به تصویر فرزندش افتاد. از خوشحالی گریه می کرد. همینطوری به تابلو خیره شده بود. بعد هم به بنیاد شهید دعا می کرد! 
هسفر شهدا، چاپ هشتم، انتشارات ابراهیم هادی، صفحه 37

نظرات() 

معراج

چهارشنبه 25 شهریور 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:دفاع مقدس، دل نوشت، 

به نام خدا

می سوزم و می سازم
تا باد چنین بادا
من در ره آن معشوق 
چون اخگر تابانم
تا هر که بگوید، گو او در ره آن وصل است
تا باد چنان بادا
با هر که سخن گفتم، از راز درون خویش
به ریالی بفروخت، اسرار درونم را
من بنده ی آن مردم، هر دم که زند چون نی فریاد از دل پر دردش
تا آسوده شود چون ابر 
من بنده ی آن مردم، هر دم که کند جان را فدای صنم خویش
من بنده ی آن مردم که زیست با عارض بشاش و دل پر دردش
من بنده ی آن مردم که سینه سپر کرد
و نگذاشت زخمی بر چهره ی این خاک افتد

رفت بر اوج سپهر وصلش رسید آن دم
من بنده ی آن مردم آن دم که نمود معراج

نظرات() 

سفر آسمانی(این نوشته کاملا واقعی است و اتفاق افتاده)

دوشنبه 23 شهریور 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:دفاع مقدس، حکایت، دل نوشت، 

به نام خالق مرگ و زندگی

سفر آسمانی

آخرین باری بود که به زادگاهش می آمد مثل همیشه نبود.نگاهش پر از حرفهای ناگفته بود و در رفتارش آرامشی خاص بود که خبر از تصمیمی عاشقانه داشت. تولد یک سالگی فرزندش بود. یک شمع به مناسبت آن خریده بود. تولدی که سه نفره برگزار شد فرزند ،مادر،پدر . عکسهای جشن آن شب سیاه و سفید است. شاید دوربین نه که سنگینی فضا، فرصت رنگی بودن را از عکس گرفته است، نمیدانم. نگاه مادر و فرزند شاد بود اما در پس شادی نگاه پدر غمی سنگین نهفته بود به سنگینی یک کوه به سنگینی سالیان دراز. وقت رفتن بود و وداع،  از حرفهای مادر می شد فهمید که امیدی به بازگشت همسرش ندارد. او همسرش را برای آخرین بار به خدا سپرد.

مرد خانواده رفت ولی بازگشتی در کار نبود. در راه برای آخرین بار و برای عبادت سری هم به حرم حضرت معصومه زد

برای خواندن ادامه ی این نوشته به «ادامه مطلب» رجوع کنید

ادامه مطلب

نظرات() 

شعری از محمدرضا عبدالملکیان

شنبه 21 شهریور 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:شعر، دفاع مقدس، 

بسم الله الرحمن الرحیم
امروز تصمیم گرفتم شاعری را به شما معرفی کنم که از پیش گامان شعر جنگ و دفاع مقدس است. او قبل از انقلاب اسلامی، توسن شعر را زین کرده بود و هم گام با انقلاب و به خصوص شعر جنگ، لحظه ای درنگ نکرد، شعرهای ماندگار و تاثیر گذاری از او در زمان جنگ ولادت یافت. وی برنده جایزه ادبی نیما در سال1368 و حائز رتبه نخست در اولین دوره انتخاب شعر دفاع مقدس«شعر نو» سال 1361، از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد.
مجموعه شعر«ریشه در ابر» او توسط بنیاد حفظ آثار و نشر دفاع مقدس به عنوان یکی از 10 اثر برتر شعر دفاع مقدس در سال 1360 انتخاب شد. وی هم چنین از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان یکی از 15 شاعر برتر شعر دفاع مقدس در دهه های 60 و 70 شناخته شد.«*» 
«سرباز کوچک»
سرباز کوچکی است
با جنگ بزرگ شده است
و از جنگ، هجده روز کوچک تر است
برای خواندن ادامه شعر به «ادامه ی مطلب» رجوع کنید

ادامه مطلب

نظرات() 

در آرزوی شهادت

پنجشنبه 19 شهریور 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:شعر، دفاع مقدس، چند رسانه ای، 

بسم الله الرحمن الرحیم
احتمالا این شعر را زیاد دیده اید در مترو ، تلوزیون و ... اما تکرارش خالی از لطف نیست مخصوصا که همراه باشد با خواندن آن توسط امام خامنه ای:
[http://www.aparat.com/v/n1RdJ]
ما سینه زدیم، بی صدا باریدند
از هر چه که دم زدیم آن ها دیدند
ما مدعیانِ صفِ اول بودیم
از آخر مجلس شهدا را چیدند

نظرات() 

به یاران

چهارشنبه 18 شهریور 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:دفاع مقدس، دل نوشت، 

به نام خدا
به یاران

به لبخند مادر به سرخی گل
به حال شهید و سوز غروب
به گورستان معراجیان
به دشت شقایق به آیین نیلوفران
به عشق و به ایمان به این سرزمین
به سوز غم و سور شادی

به بغض و به اشک و به تنهایی
به خون دل و نور قلب
به گریه برای لاله های دشت
به نور ستاره به چشمان تر
پیروز آن است که کرد تهذیب نفس
پیروز آن است که در انتهای راه
باز کرد معبر شهادت را برای رفتن به عرش
پیروز ما نیستیم که آنان اند
کاش اجابت کند خدا برایمان

اللهم ارزقنا شهادة فی سبیلک را

دل نوشته ای برای دل تنگ ها...
تقدیم به سید اهل قلم که چه زیبا پر کشید


نظرات() 

دنیا چه زیباست

سه شنبه 17 شهریور 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:دفاع مقدس، معرفی، دل نوشت، 

به نام خدا





دنیا چه
زیباست! تا وقتی که عشق و اشک آن را روشن می کند، تا وقتی که غم و حرمان آن را جلا میدهد، تا وقتی که انتظار شهادت آدمی را به ابدیت متصل می کند.
دنیا چه زیباست!وقتی که قلبی سوزان در نقطه ای از جهان به خاطر من می تپد و مرا دوست می دارد، و من در مقابل محبت او اشک را که عصاره حیات من است تقدیمش می کنم.
دنیا چه زیباست! وقتی که خاطره دل انگیز دوستی عزیز مرا از میان ظلم ها و جنایت ها و دروغ های اجتماع جدا می کند و مرا به آسمان ها می برد و با نور و عشق و خدا متصل می کند.
دنیا چه زیباست! وقتی که دشمنان حق و حقیقت مرا به خاک و خون می کشند و من به خاطر محبوب در می آویزم و حتی در لحظه مرگ قلب مقدس خود را از کینه و نفرت پاک می کنم و با آتشین ترین عشق ها و محبت ها جهان را ترک می نمایم.
دنیا چه زیباست! وقتی که جلال ملکوتی خدا را در صورت محبوب می بینم و از اوجود او به خدا ایمان می آورم.
دنیا چه زیباست! وقتی که در میان لجن زار ظلم و فساد اچتماع، گل زیبایی از میان کثافت ها سربر کشیده، به تشنگان حق و زنجیر شدگان امید می دهد، و دلالت بر نور و عدل و حقیقت می کند.
دنیا چه زیباست! وقتی که در کویر محرومیت، وحدتی خدایی با محبوب دست می دهد و در ورای نیست از همه چیز استغنای کامل به وجود می آید.
دنیا چه زیباست! وقتی که در ظلمت شب یلدا می توانم محبوبم را در ستاره ای دور ببینم و با نور امید زنده بمانم.

برگرفته از نیایش های دکتر چمران از کتاب «عارفانه» که زحمت گرداوری نیایش ها را به دوش کشیده و در انتهای آن دست نوشته و عکس های دکتر موجود است.

نظرات() 

اسراری از دفاع مقدس

دوشنبه 16 شهریور 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:دفاع مقدس، معرفی، 

[http://www.aparat.com/v/EKNZS]

بعد از شنیدن این سخنرانی ممکن است تعجب کنید که واقعا ما با این ها جنگیدیم چطور ممکنه؟ پس چرا هیچکدامش را در کتاب هایمان نخوانده ایم؟ چرا ما نباید این ها را بدانیم؟ چرا ما باید نسبت به جنگ هشت ساله از این واقعیت ها بی خبر باشیم؟

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 3 
  • 1  
  • 2  
  • 3  

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :