تبلیغات
مسجد ما - مطالب دفاع مقدس
مسجد ما
قایقی باید ساخت...
بسم الله الرحمن الرحیم
وب نوشتی کوچک با نیتی بزرگ، خدمت به دین. امید است این مطالب قدمی کوچک باشد برای نیل به سوی آگاهی بیشتر و عمیق تر و جرقه ای
برای ذهن های آماده...

زمان چیست؟

چهارشنبه 2 تیر 1395

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:دفاع مقدس، دل نوشت، 

بسم الله الرحمن الرحیم

«زمان بادی است که به نخلستان آسیبی نمی رساند، غبار خس و خاشاک را جابه جا می کند»

آری راست گفت آوینی گاهی وقت ها این زمان است که حقایق را نشان می دهد گرچه حقایق هستند اما چشم نابینا ما فقط با گذر زمان متوجه آن می شود. گاهی فقط به زمان نیاز است تا حقایق نهفته در تاریخ را فهمید گاهی فقط به زمان نیاز است تا حقایق هشت سال دفاع مقدس را فهمید آری این زمان است که حقایق را اندک اندک نشان می دهد اگر چه آن زمان خیلی ها حقیقت را فهمیدند و گرفتند اما خب همه که آنگونه نبودند. برای مثل منی که بیست سال بعد از جنگ تازه به دنیا آمد حقیقت آشکارتر شد چون تجلی درخشان تری کرد، آری حقیقت دفاع ما بعد سالها تجلی اش درخشان تر شد و این را خیلی راحت میتوان در تشییع جنازه شهدا بعد از سی و اندی سال در خیابان های شلوغ شهر دید میتوان خیلی راحت تر درسفر به مناطق عملیاتی یا بهتر بگویم راهیان نور چشید، میتوان خیلی راحت تر...

گاهی فقط به زمان نیاز است تا فهمید خدا در خدایی اش بی خطاست ولی بنده در بندگی اش پر خطا! این بنده است که بد می کند نه او و این را از گذر زمان خیلی راحت می شود حس کرد. این معجزه زمان است که نشان میدهد خواسته دیروز خسران امروز است اگر به اجابت می رسید، این زمان بود که کربلا را از یک شهر به یک منظره و افق تبدیل کرد که به تعداد شهدای فتح شده و میشود این زمان بود که معجزه حسین را فهماند، این زمان بود عظمت علی را فراخور ظرفیتش نشان داد این زمان بود که ...

هر چه از زمان تعریف کنیم کم است، زمان منصه ی ظهور نتایج افکار وعقاید است و این خود دلیل این همه معجزه است.

زمان نشان داد که شلمچه پیش و بیش از آنکه یک منطقه عملیاتی دوران دفاع مقدس باشد یک دروازه است؛ دروازه ای به سوی کربلا و از آنجا یک راست به آسمان.

زمان فهماند طلائیه یک قطعه زمین خاکی نیست «طلائیه یک قطعه از بهشت است».

این زمان بود که نشان داد «شهادت هنر مردان خداست» نه مردان دنیا.

این زمان بود که نشان داد حق بر باطل پیروز است و نشان خواهد داد که آمریکا باطل است و هیچ غلطی هم نمی تواند بکند.

زمان است که فهماند و خواهد فهماند «ان الدین عند الله الاسلام»

زمان است که...


نظرات() 

عشق معیّن

جمعه 31 اردیبهشت 1395

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:شعر، دفاع مقدس، 

بسم الله الرحمن الرحیم
خواستم بابت نیمه شعبان مطلبی بنویسم دیدم کوچک تر از آنم پس مطلبی از خودم نه که از دیگری نوشتم و با یک تیر دو نشان زدم چون هم روز مقاومت، ایثار و پیروزی و هم نیمه شعبان نزدیک است هر دو را به هم گره زده و شعری از زنده یاد نجمه زارع به محضرتان ارائه می کنم:

بی شک آن روز که آماده رفتن شده بود
باغ پرواز، پر از لاله و سوسن شده بود
فصل گل چینی دستان دعا، یادم هست
مثل یک روح، رها از قفس تن شده بود
بارها رفت و صدا کرد خدا را در خویش
بارها، چشمش از این حادثه روشن شده بود
گفته بودند که عاشق شده هر کس، برود
او اگر رفت از این پنجره، حتما شده بود
جمکران، ندبه، کمیل، آه فقط یادم هست
جمعه ها پیش کسی دست به دامن شده بود
عاقبت رفت به آن جا که دلش خواست رسید
در همان روز که در عشق معیّن شده بود

نظرات() 

معرفی کتاب: عارفانه

چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:فرهنگ، خاطرات، دفاع مقدس، اخلاق، معرفی، 

بسم الله الرحمن الرحیم
عارفانه، زندگینامه و خاطرات شهید احمد علی نیری هست که نشر ابراهیم هادی مثل به سبک بقیه ی کتاب هایش از زبان دوستان آشنایان و فامیل های شهید نقل شده و مانند همان کتاب ها تاثیر گذار است. پیشنهاد میکنیم حتما مطالعه کنید. در زیر هم قسمتی از کتاب که مقدمه ی آن هم هست را نوشته ام تا مقداری با فضای کتاب و خود شهید آشنا شوید. در آینده هم شاید بخش های دیگری را قرار دادم.

این گل پر پر از کجا آمده 
از سفر کـرب و بلا آمــده

عارفانه
امروز سوم اسفند سال 1356 است.جمعیت این شعار را میداد و پیکر شهید را از مقابل منزلش به سمت امین الدوله حرکت داد. بعد هم از مسجد به همراه جمعیت راهی بازار مولوی شدیم.
جمعیت که بیشتر آنها از جوانان مسجد و شاگردان آیت الله حق شناس بودند شدیدا گریه میکردند و طاقت از کف داده بودند.
من مدتی بود که خدمت حضرت آیت الله حق شناس این استاد اخلاق و سلوک الی الله میرسیدم و از جلسات پربار این استاد استفاده میکردم.
سال ها بود که به دنبال یک استاد معنوی میگشتم و حالا با راهنمایی برخی علمای ربانی تهران توانسته بودم به محضر این عالم خودساخته راه پیدا کنم.
شنیده بودم که حضرت استاد این شاگرد خود را بسیار دوست داشته، برای همین تصمیم گرفتم که در مراسم تشییع شهید عزیز شرکت کنم.
مراسم تشییع به پایان رسید. پیکرشهید را به سوی بهشت زهرا (علیها السلام) بردند. من هم همراه آنها رفتم.
برای خواندن ادامه مطلب روی عبارت «ادامه مطلب» کلیک کنید.

ادامه مطلب

نظرات() 

هنوز صدای فریادهایشان می رسد به گوش

یکشنبه 19 اردیبهشت 1395

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:شعر، دفاع مقدس، دل نوشت، 

بسم ربّ الشّهدا و الصدیقین
هنوز صدای فریادشان می رسد به گوش از دستمال سرخ ها گرفته تا خیبری های خموش، از لاله های خندان دشت گرفته تا ناله های مادران جنگ. از آخرین فریاد فرد آخر خط تا دنیایی که بی سایه می گشت، از چشم انتظاری از گریه های پنهانی، از چهره ای که گلگون می شود وقتی صدا و تصویر آن دوران می شود جلویش سبز، از دردلهایی که همیشه در دل ماند و نفهمید جز خدا هیچ کس، از شبهای مهتابی معراجگاه، از صدای غمین و سکوت عمیق خاطرات، از سجاده ای که هر شب باز بود و تر، از اشکی که بی امان ریخت وقت وداع، از آخرین آغوش و واپسین نگاه، از آخرین نامه و حرف او، هنوز صدای فریادهاشان می رسد به گوش...

نظرات() 

حماسه یاسین

شنبه 24 بهمن 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:دفاع مقدس، معرفی، 

بسم الله الرحمن الرحیم
یک شب بیدار شدم و دیدم کسی در اتاق نیست! رفتن بیرون، چون معمولا صابون در دستشویی نبود، کورمال کورمال به داخل تدارکات دسته رفتم. ناگهان یکه خوردم، پشت کارتن های تغذیه، قامتی بلند ولی خمیده با گردنی کج دیدم. رفتم داخل. زیر نور مهتاب، با چهره ملتهب و گریان و دستان به التماس بلند شده مسعود هم نوا شدم. در قنوتش داشت تند تند با اشک و ناله مناجات شعبانیه را از حفظ و می خواند و اشک می ریخت. دیگر نیایزی به صابون نبود!شسته شده بودم و پاک...

این مطالبی که خواندید بخشی از کتاب حماسه یاسین بود به نوشته«حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد» که آن روزها یک نوجوان بود. این کتاب متعلق به انتشارات سوره مهر است. برای دوستان خودم که حوصله کتاب طولانی را ندارند این کتاب پیشنهاد بسیار خوبی است کتابی تنها با 88 صفحه، اما 88 صفحه ای که سطر به سطرش، کلمه به کلمه اش راوی حماسه هایی است که خیلی حیف است اگر نخوانید. حماسه هایی که پدرانمان سی سال پیش ساختند و در تاریخ جاودانه شدند. مردانی که به قول امام نظیرشان از صدر اسلام تا کنون به غیر از یک دوره محدود(قضیه عاشورا) وجود نداشته. حماسه هایی که حیف است یک جوان ایرانی نداند. راستش در ابتدا که کتاب را گرفتم فکر نمی کردم زیاد جالب باشد! اما با شروع به خواندنش متوجه خیلی چیزها شدم و گاهی کتاب را از پشت پرده اشک خواندم و گاهی با خنده. به هر حال خواندن یک کتاب 88 صفحه ای فکر نمی کنم بیشتر از دو، سه ساعت وقت بگیرد ولی باور کنید می ارزد.
یا علی...

نظرات() 

آیا شهدا ناظر بر اعمال ما هستند؟

دوشنبه 28 دی 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:دفاع مقدس، 

بسم الله الرحمن الرحیم
به نظر شما واقعا شهدا اعمال ما را میبینند؟ آیا شاهدی قرآنی برای این مدعا وجود دارد؟
در پاسخ به این سوال باید عرض کنم که بله آیه 105 از سوره توبه این مدعا را اثبات می کند:

وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۱۰۵﴾
و بگو [هر كارى مى‏خواهید] بكنید كه به زودى خدا و پیامبر او و مؤمنان در كردار شما خواهند نگریست و به زودى به سوى داناى نهان و آشكار بازگردانیده مى‏شوید پس ما را به آنچه انجام مى‏دادید آگاه خواهد كرد (۱۰۵)

شهدا

از آنجا که از مصادیق بارز و روشن «مومن» ، شهید می باشد ما از این آیه این نتیجه اخلاقی را می گیریم که دوربین های نادیدنی و 

مخفی زیای اطرافمان هست. و باید شخصی مثل من شرم کند از گفتن این حرف در صورتیکه خود این را میداند ولی باور ندارد...

خدا و رسولش و مومنان عطف یک دیگر هستند اما در چه چیزی؟ در دیدن اعمال ما، وای بر من...

 

نظرات() 

ویژگی های یک بسیجی

پنجشنبه 12 آذر 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:اخلاق، دفاع مقدس، 

به نام خدا نه ویژگی بسیجی:1_باور خدا از عمق قلب 2_ فداکاری با تمام وجود 3_ تدین در تمام عرصه ها در خانه‌ محله و دانشگاه 4_ بسیج سیاسی است اما سیاست زده نیست 5_ مهر مقدس و تبلور خشم مقدس در برابر دشمنان اسلام و تلاش در همه عرصه های معنوی تعلیم و تربیت و دانشگاه و...  6_ آمادگی همیشگی 7_ با اخلاق و بصیرت چون علمدار دین هستند 8_دشمن شناس هستند و از طعنه ها نمی رنجند 9_ ولایت مدار هستند و بسیجی حزبی و جناحی و گروهی نیست.

نظرات() 

طلائیه

جمعه 24 مهر 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:دفاع مقدس، حکایت، چند رسانه ای، 

بسم الله الرحمن الرحیم
یک بار در مناطق عملیاتی جنوب بودیم که یکی از دوستانم از روایت یک راوی از طلائیه گفت. خیلی مشتاق شدم تا آن روایت را گوش کنم. یک بار اتفاقی(یادم نیست کجا) چند دقیقه از آن ندای عاشقانه را گوش کردم اما هر چه گشتم پیداش نکردم( چون اسم راوی را نمی دانستم). اما عاقبت جوینده یابنده است نهایتا چند هفته پیش پیدایش کردم. از یک سایت دانلودش کردم و خب طبعا گوش جان سپردم به ندای راوی. چه ها که با من نکرد همین صوت چند دقیقه ای. باور کنید یکی از بهترین حالات زندگیم بود. این دلتنگی که با صدای گرم بیات بدست آوردم هدیه الهی بود برای حال خراب ما خاکی نشینان. خلاصه می کنم: توصیه جدی دارم به شما خوانندگان عزیز که چند دقیقه روحمان را پرواز بدهیم به قطعه ای از بهشت! 
آدرس سایت برای کسانی که آماده ی پروازند. لطفا روی پرواز کلیک کنید.

نظرات() 

شهید گمنام

پنجشنبه 16 مهر 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:شعر، دفاع مقدس، 

به نام خدا
شعر زیر یکی از اشعار نیما یوشیج است:
همه گفتند مرو، او نشنید
نشود مرد دلاور نومید
ننهد وقع به کار دشمن.
_ کیست این قدر جری؟ گفت که من.
بعد از آن ماند خموش و کرد اندیشه کمی.
او جوان بود. جوانی نوخیز 
بین همسالانش چون آتش تیز
مثل آن گل که کند وقت طلوع










به ز گل های دگر خنده شروع
تا در آمد به جهان، جلوه اش بود و غرور.
در کمیته، چو از او صحبت بود 
همه را حیرت از این جرئت بود
همه پر حرف، به هر سوق و درون:
اگر این توپ بماند بیرون!...
اگر آگاه کند شاه را امشب امیر!
به هم آشفت جوان. گفت: بس است!
او چه کس هست و امیرش چه کس است؟
همه جا خلوت و هر کار آسان
برای خواندن باقی شعر بر«ادامه مطلب» کلیک کنید.

ادامه مطلب

نظرات() 

شهدا شرمنده ایم

دوشنبه 28 اردیبهشت 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:دفاع مقدس، دل نوشت، 

به نام خدا

شهدا

انگار خورشید می دانست نباید طلوع کند انگار میدانست نباید هوا آنقدر روشن شود تا چهره اش را برای آخرین بار آنقدر واضح ببینند . انگار او میدانست این آخرین نگاه های شهید به همسر و فرزندانش است شاید خدا خبردارش کرده بود تا آن را امتحان کند که طلوع را به تاخیر می اندازد یا نه و خورشید سربلند از این امتحان بیرون آمد. وداع تلخی بود مخصوصا که هوا گرگ و میش بود و اشکهایی که بر رخساره همسر میریخت زیاد معلوم نبود اما حال دلش معلوم بود اصلا شاید هوای اول صبح به همین خاطر این قدر عجیب است که صورت تار است و باطن روشن.

بچه ها خواب بودند آخر مادرشان نمیخواست از حالا با این صحنه ها مواجه شوند نمی خواست مفهوم مرگ، مفهوم ندیدن را در آن سن به آنها بگوید شاید به همین خاطر بود که وقتی بچه ها از حال پدر جویا شدند با چشمانی سرخ و دلی سرخ تر گفت: بابا رفته سفر معلوم نیست کی میاد.

او حتما آیه ی " و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا ..." را خوانده بود که گفت معلوم نیست.

البته حتما منظورش این بود که معلوم نیست ما کی آمدنش را بفهمیم اما باید با کودک به اندازه عقلش سخن گفت . پدر رفت و از او فقط یک خاطره ماند و جای خالی حضوری که با چشمان دل پر میشد .

هنوز هم  وقتی با آن پسر بچه ای که خیلی زود داغ یتیمی را چشید گفت وگو کنی و جایی از پدر سخن بگویی سر او را میبینی که مدام به اطراف میچرخد و دنبال راه گریزی است از این بحث آخر او هیج حس مشترکی درباره پدر با تو ندارد. او نچشیده است مهر پدر را.

 اما ما که نه تنها هرگز حال او را نخواهیم فهمید بلکه پشت سرشا ن حرف میزنم که آری وضعشان خوب است و به آنها میرسند . اما حال آنها را فقط خدا میداند و خودشان و شاید بسیار اندک اش را تخیل ما هنگامی که به خاطرات کودکی فکر می کنیم. آنجاهایی که پدر به دادمان رسید مثلا با دوچرخه به  زمین خوردیم او بلندمان کرد به مغازه رفتیم و گفتیم : بابا اونو برام میخری؟ و پدر با لبخند و یک بوسه برایمان خرید. آنجاهایی که کسی اذیتمان کرد و به او گفتیم : به بابام میگما! آنجاهایی که پدر به مسافرت میرفت و ما اولین شب رفتنش به او فکر میکردیم که کی می آید و از مادر حالش را جویا می شدیم و وقتی که می آمد از شور شوق اینکه پدر آمده و اینکه شاید هدیه ای گرفته سر از پا نمی شناختیم و این ها که گفتم از دوران کودکی بود و خاطرات از پدر زیاد است. کمک های مادی و معنوی اش که فقط کافیست کمی فکر کنیم و ماشین خاطرات را روشن کنیم و به عقب برگردیم و به حضورش فکر کنیم که اگر نبود ...

اما فرزند شهید هیچکدام از این حس ها را نچشیده در عوض آن حس تلخ یتیمی، حس تلخ خنده ی تمسخر آمیز دوستان در مدرسه، حس تلخ مقایسه کردن خودش با همسایه رو به رو که  پدری فرزندش را به پارک برای بازی می برد ولی او... و هزاران حس تلخی که ما هیچکداممان نچشیدیم و جالب اینجاست خود آن شهیدی که فرزندش یتیم شد نخواست که ما بچشیم...

شهدا شرمنده ایم...

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 3 
  • 1  
  • 2  
  • 3  

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :