تبلیغات
مسجد ما - مطالب اخلاق
مسجد ما
لا حول و لا قوة الا بالله
بسم الله الرحمن الرحیم
وب نوشتی کوچک با نیتی بزرگ، خدمت به دین. امید است این مطالب قدمی کوچک باشد برای نیل به سوی آگاهی بیشتر و عمیق تر و جرقه ای
برای ذهن های آماده...

نفس چیست؟

یکشنبه 3 آبان 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:امام حسین (ع)، اخلاق، دل نوشت، 

بسم الله الرحمن الرحیم
َAshoura
نمیدونم شنیدید میگن یه ساعت سخنرانی فلانی رو گوش میدم که به ده دقیقه روضه آخرش برسم؟ شاید تا محرم امسال این حرف رو نمیفهمیدم! برام عجیب و دور از ذهن بود کسی اینطوری باشه! یعنی با خودم فکر میکردم که نباید روضه اصل باشه که! اصل سخنرانیه و  شاید این مشکل سخنران باشه که سخنرانی اش به اندازه کافی جذب کننده و جالب نیست. نمیتونستم درک کنم منظور از این حرف چیه. 
 الان هم نمیگم فهمیدم؛ ولی حداقل حس میکنم از اون حالت انکار و قبول نکردن خارج شدم! فهمیدم مشکل از من بوده که اون حس راحتی و سبک شدن و آسودگی ای که بعد از روضه آدم پیدا میکنه ،شاید اون حال معنوی ای که موقع روضه داره، قابل مقایسه با هیچ چیز دیگری نیست. و تا وقتی آدم خودش درک نکنه نمیتونه در موردش نظر بده و نظری هم بده از روی جهل نظر داده. میگویند العبد محمد تقی بهجت میگفتند: «الّذ لذات من در نماز است»؛ و «اگر کارتر لذت نماز را درک میکرد همه کارش را ول میکرد، دنبال نماز می افتاد!»با همین مضمون.
چون حس و حالی که در روضه هست را در هیچ جای دیگری نمیشود پیدا کرد! آن گوارایی و خنکی روح را در فعالیت های روزمره ی دنیای نمیتوان یافت. و هیهات که نمیدانیم! حیف که نمی فهمیم!
 من هم شاید همان کارترم و نماز هم برای من همان روضه مجلس است! الان شاید درک میکنم که چرا افرادِ حتی گاهی لات و به قولی لا ابالی پای منبر فلان منبری می نشستند! چون حس و حالی که در روضه هست را در هیچ جای دیگری نمیشود پیدا کرد! آن گوارایی و خنکی روح را در فعالیت های روزمره ی دنیای نمیتوان یافت. و هیهات که نمیدانیم! حیف که نمی فهمیم!
 
حال این چه ربطی به نفس دارد؟ اصلا منظورم از نفس چیست؟
منظورم از نفس در اینحا، قدرت انتقال احساسات و آن حال معنوی است؛ که شاید بین مذهبی ها لغت رایجی باشد! احتمالا ریشه اش از همان نفس مسیحایی است که مرده را زنده میکند و وقتی به بقیه گفته میشود نفس دارند یعنی: سخنانشان این دل مرده را زنده میکنند! 
مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید/     که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش/            زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید
بعضی سخنرانان دل آدم را آتش میزنند، دل مرده را زنده میکنند، در نا امیدی، روزنه ی امیدی از نور نشان میدهند. و روضه ی این منبری صاحب نفس است که آن حال و هوا را به آدم منتقل میکند. و از بزرگی روح و نزدیکی و انسشان با خداست و مه مهارت و فن یادگرفتنی! و باید این افراد را شکار کرد و تا زنده اند از ایشان استفاده کرد، که در این روزگار و آخر الزمان کمیابند!«گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت»*
Ashoura

*این مصرع از غزل شماره 94 حافظ برداشتم.
 بعضی میگویند این غزل و به خصوص این دو بیت رو حافظ در مورد امام حسین (ع) و زینب کبری گفته:
رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس/    گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا/      سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت




نظرات() 

سلام بر محرم

چهارشنبه 22 مهر 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:امام حسین (ع)، اخلاق، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم

امام حسین از حج برگشته و ببین چه هدیه ای برای من و شما گرفته است! چه هدیه ای!
آمد مقابل امام حسین به او گفت: آقا ما نمی خواهیم با شما بجنگیم. آقا فرمودند که چطور؟ گفت: یادم آمد وقتی امیر المومنین داشت از این منطقه رد می شد نشست و گریه کرد و فرمود: حسین من اینجا تنها می ماند. من و دوستم فهمیدیم که آن حسین شما هستید و این جا، همان جاست و آن واقعه همین واقعه است. امام به آن ها فرمود: حالا به من کمک نمی کنید؟ آنها گفتند: نه آقا ما اگر به شما کمک کنیم در راه شما می میریم ما زن و بچه داریم بگذار برویم.
امام فرمود: خب پس بروید( حالا هدیه را ببینید) اما این نزدیکی کربلا نمانید من اگر صدای غریبی ام بلند شود می ترسم دیگر از جهنم بیرون نیایید بروید. آن ها هم رفتند.
 می دانید یک انسان را از بی نهایت در جهنم ماندن نجات بدهید یعنی چه؟ هر چه قدر هم که در جهنم بماند در مقابل بی نهایت هیچ است.
چه هدیه ای داد حسین. امام یک حج رفت ببینید چه سوغاتی برای شما آورده، هر سال! آب زمزم بهترش را آورده آب لقمه آورده...

برای شنیدن سخنرانی کامل آقای پناهیان (که یک قسمتش را بالا آوردم) اینجا را کلیک کنید.


نظرات() 

محبت امام حسین ( علیه السلام )

دوشنبه 20 مهر 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:امام علی (ع)، امام حسین (ع)، امام صادق (ع)، شعر، اخلاق، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم
حب الحسین
«انّ لِلحسین ع محبه مکنونه فی قلوبِ المومنین لا تبرد ابدا» پیامبر ص فرمودند: همانا محبت پنهانی در دلهای مومنین نیست به امام حسین ع است که هرگز خاموش نمی شود و به سردی نخواهد انجامید.
پیامبر چه زیبا فرموده است و چه شگفت انگیز! سالهای سال از این پیام پیامبر می گذرد و این فرمایش گوهربار، به بار نشسته است. نقشه های گوناگون و تبلیغات رنگارنگ و دروغ ها و شایعات و شبهه های فراوان به کار گرفته شده تا محبت و عشق حسین (ع) را از شیفتگان و دلباختگانش بگیرند؛ موفق که نشدند هیچ بلکه هر روز بیشتر این عشق سوزان و شعله ور تر گشته و شکوه و عظمت شگفت انگیزی یافته است. مجالس عزاداری و جوانان شیفته ی حسین و بارگاه پر شکوه اش و زیارتگران دلباخته حسین (ع) بیشتر و بیشتر شده است به طوری که در روز عاشورا (و اربعین) اینهمه آدم(بیست می لیون نفر) از سراسر دنیا به زیارت امام حسین ع میروند با اینکه می دانند تروریست های خدا نشناس هر ساله ده ها نفر را در کربلا به شهادت می رسانند.
کربلا
امام کاظم می فرماید: همانا مردی به محضر سرورمان امام صادق (ع) شرفیاب شد و از فقر به ایشان شکایت کرد. حضرت فرمود : این که اظهار فقر کردی اینچنین نیست و من تو را فقیر نمی شناسم! آن شخص گفت: سوگند به خدا! نان شب را هم ندارم و چند مورد از فقر خود را ذکر کرد. امام صادق (ع) گفته ی او را تکذیب می نمود.امام صادق فرمود: به من بگو که اگر به تو صد سکه بدهند تا از ما بیزاری بجویی قبول می کنی؟گفت» هرگز! فرمود اگر هزاران سکه بدهند چطور؟ آن نرد قسم خورد که هرگز از شما دست برنمی دارم و محبت شما را به هیچ قیمتی نمی فروشم.
امام صادق ع فرمود: پس تو چطور می گویی فقیرم در حالی که کالایی داری که حاضر نیستی به هزاران سکه طلا بفروشی. تو ثروتندی، فقیرآن بدبختی است که اهل بیت (ع) را دوست ندارد.

آثار محبت
یکی از شیفتگان امیر الموممنین(ع) جناب حارث اعور بود. وی می گوید: هنگام ظهر خدمت امیر المومنین آمد و حضرت از من پرسید: چه چیز باعث شده این وقت روز اینجا بیایی؟
عرض کردم : به خدا سوگند! محبت تو مرا به اینجا کشانده اسن. امیر المومنین (ع) فرمود: اگر در سخن خود راستگو باشی در سه موقعیت مرا خواهی دید. نخست هنگامی کمه نفس بالا آیت تا اینجا - اشاره به گلوی خود کرد- برسد و نزد پل صراط و حوض کوثر. 
پیامبر فرمود: یک روز مهرورزی به آل محمد (ع)، بهتر از یک سال عبادت است و هرکه بر دوستی آل محمد (ع)، بمیرد به بهشت گام می نهد.
و همچنین فرموده: برای هر چیز بنیاد و اساسی است و بنیاد و اساس اسلام محبت من و محبت اهل بیت من است.

 محبت چه کسانی واجب است؟
قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی‏ كنم جز دوست داشتن نزدیكانم «شوری -42- آیه 23»
ابو حیان اندلسی سنی در تسیر بحر المحیط و اسماعیل حقی سنی در تفسیر روح البیان و نیشابوری سنی در غرائب القران نوشته اند که وقتی این آبه نازل گشت، عده ای از اصحاب پیامبر از ایشان پرسیدند: آنهایی که خویشاوند نزدیک شما به شمار می آیند که محبت و مدت آنان بر ما واجب است، کیانند؟ پیامبر فرمود» علی، فاطمه، حسن، حسین (ع)
محبت علی
از امر خدا و احمد نیک سرشت 
بر سر درِ باغ خلد، جبریل نوشت
بر خصم علی، ورود اکیدا ممنوع! 
چون ویژه ی شیعه علی هست بهشت 
ژولیده نیشابوری
کتاب سفینه الحسین،آثار و اسرار شگفت انگیز عاشورا و پاسخ به شبهات- نگارشِ صادق حسن زاده- چاپ اول سال 1392- صفحه 399

نظرات() 

فرصت طلایی برای کشتن شمر ملعون

شنبه 18 مهر 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:امام حسین (ع)، امام خمینی، اخلاق، 

بسم الله الرحمن الرحیم
امام حسین، جوانمردی
روز عاشورا هنوز جنگ شروع نشده بود که شمر ملعون به نزدیک خیمه های امام حسین ع آمد و آنها را به باد دشنام و ناسزا گرفت. شاید با این کار می خواست لشکر سید الشهدا ع تحریک شوند و جنگ را شروع نمایند.
مسلم ابن عوسجه تیری در کمان گذاشت تا شمر ملعون را به جهنم واصل نماید ولی امام حسین ع مانع او گشت و او را از این کار باز داشت. مسلم ابن عوسجه عرض کرد: یا ابا عبدالله، این بهترین فرصت است می توانیم این دشمن خدا را به آتش جهنم بفرستیم! حضرت سید الشهدا ع فرمود: آری فرصت خوبی است ولی من نمی خواهم آغازگر جنگ باشم. « لا تَرمِهِ فاِنّی لا ابدا بِالقِتالِ»
و شاید یک علت آن هم این باشد که این نوع غافل گیر کردن با اصول جوانمردی سازگاری ندارد. و اما حسین پایبند اصول جوانمردی بود. وقتی هزاران فرشته به یاری او شتافتند، امام حسین ع یاری آنان را نپذیرفت و هنگامی که هزاران جن به محضرش آمدند و اجازه خواستند که لشکر ابن زیاد را تار و مار کنند، حضرت سید الشهدا ع فرمودند: « این جنگ انسان هاست»!
امام خمینی، جوانمردی
  در جنگ تحمیلی که ایران هشت سال به دفاع پرداخت تا انقلاب اسلامی و کشور خود را   حفظ نماید. بارها دشمن ناجوانمردانه به شهر ها، مدرسه ها، کودکستان ها و بیمارستان   ها حمله کرد و فجیع ترین صحنه های دلخراش را به وجود آورد و حتی دست به بمباران   شیمیایی جبهه و شهر ها پرداخت و وقتی به امام خمینی گفتند: ما نیز چنین کنیم تا      پیروز شویم. امام خمینی فرمودند: این ناجوانمردی است و با ارزشهای اسلام و انقلاب    اسلامی هیچ سازگاری ندارد و چنین پیروزی در واقع شکست است.

کتاب سفینه الحسین،آثار و اسرار شگفت انگیز عاشورا و پاسخ به شبهات- نگارشِ صادق حسن زاده- چاپ اول سال 1392- صفحه 259

این سخنرانی هم در مورد جوانمردی امام حسین ع در جنگ تمیم ابن قحطبه است از استاد دانشمند. پیشنهاد می کنم گوش کنید.
 برای دانلود روی این خط کلیک کنید

نظرات() 

ولادت حضرت هادی

سه شنبه 7 مهر 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:اخلاق، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم
به مناسبت تولد دهمین اختر تابناک آسمان امامت تصمیم بر آن شد که شما میهمان را به ده سخن از این بزرگوار دعوت کنیم:
1_هر کس از خدا اطاعت کند از خشم مخلوق و مردم نمی ترسد و آن که خدا را به خشم آورد پروردگار، وی را دچار خشم مخلوق خود می نماید.(سفینة البحار، ج2،ص343)
2_اگر مردم می دانستند مرگ چه نعمتی در پی دارد هر آینه آن را طلب کرده و بیش از انسان عاقلی که دوا را برای مداوای دردش دوست دارد، دوست می داشتند.(معانی الخیار، ص 290)
3_با ورع و با تقوا باشید که این ورع و تقوا همان دینی است که همواره ما ملازم آن هستیم و پایبند به آن می باشیم و از پیروان خود نیز می خواهیم که چنین باشند از ما (با عدم رعایت تقوا) شفاعت نخواهید و ما را به زحمت نیندازید.(وسائل الشیعه، ج15، ص 248)
4_حسد موجب نابودی ارزش و ثواب حسنات می گردد. و تکبر و خودخواهی جذب کننده دشمنی و عداوت افراد می باشد. و عجب و خودبینی مانع تحصیل علم خواهد بود و در نتیجه شخص را در پستی و نادانی نگه می دارد. و بخیل بودن بدترین اخلاق است؛ و طمع داشتن خصلتی ناپسند وزشت می باشد.(بحار الانوار، ج69، ص 199)
5_علم و دانش بهترین یادبود برای انتقال به دیگران است، ادب زیباترین نیکی ها است و فکر و اندیشه آیینه صاف و تزیین کننده اعمال و برنامه است.(مستدرک الوسائل، ج11، ص 184)
6_خودپسندی، آدمی را از دانش جویی باز می دارد و به ناسپاسی و انکار حق می خواند.(بحار الانوار، ج72،ص 199)
7_بنده خدا شب از خواب بر می خیزد و چرتش می گیرد و به راست و چپ متمایل می شود و گاهی چانه اش به طرف سینه اش می افتد، پس خداوند متعال دستور می دهد درهای آسمان گشوده می شود، به فرشتگان می فرماید: به بنده ام نگاه کنید بخاطر چیزی که واجب نکرده ام این چنین خود را برای تقرب به من به زحمت انداخته است، به امید یکی از سه حاجت: گناهی که آن را برای او ببخشایم، توبه ای که برای او تجدید کنم، یا روزی او را زیاد کنم. آگاه باشید ای فرشتگان من که هر سه را برای او روا کردم.(تهذیب الاحکامج2، ص130)
8_فروتنی در آن است که با مردم چنان رفتار کنی که دوست داری با تو چنان باشند.
9_کسی که خود را سبک می شمارد، از شر او در امان مباش. (تحف العقول/512)
10-سوار بر مرکب چموش و خیره سر، اسیر جان خود و فرد نادان، اسیر زبان خود است.(بحار الانوار/369/75)

نظرات() 

تکبر در معراج السعاده قسمت دوم

یکشنبه 5 مهر 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:اخلاق، حکایت، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم
از کلام عیسی بن مریم است که:« همچنان که زرع در زمین نرم می روید و بر سنگ سخت نمی روید، همچنین دانایی و حکمت جای می گیرد در دل اهل تواضع و فروتنی و جای نمی گیرد در دل متکبر. نمی بینید که سر می کشد و سر خود را بلند می کند که سقف رسد سقف سر او را می شکند؟ و هر که سر خود را به زیر افکند، سقف بر سر او سایه می افکند و او را می پوشاند؟»
چون حضرت نوح-علیه السلام- را هنگام رحلت رسید فرزندان خود را طلبید و گفت: شما را به دو چیز امر میکنم و از دو چیز منع میکنم: منع می کنم از شرک به خدا و تکبر و امر می کنم به گفتن« لا اله الا الله»و«سبحان الله و بحمده»
و روزی که حضرت سلیمان -علیه السلام- امر کرد که مرغان و جن و انس بیرون آیند، پس بر بساط نشست و دویست هزار نفر از بنی آدم و دویست هزار نفر از جنیان با او بودند و بساز او به قدری بلند شد که صدای تسبیح ملائکه را در آسمانها شنید سپس این قدر میل به پستی کرد که کف پای او به دریا رسد پس صدایی بلند شد که کسی می گوید: اگر در دل صاحب شما به قدر ذره ای کبر می بود او را به زمین فرو می بردند بیشتر از آنچه بلند کردند او را»
و از حضرت امام باقر - علیه السلام- مروی است که:« از برای متکبرین، در جهنم وادی ای است که آن را «سقر» نامند و از شدت حرارت خود به خدا شکایت کرد و رخصت طلبید که یک نفس بکشد، پس نفس کشید، از نفس او جهنم بسوخت»
جهنم
و فرمودکه:« متکبرین را در روز قیامت به صورت مورچکان محشور خواهند کرد و مردم ایشان را پایمال خواهند نمود تا خدا از حساب بندگان فارغ شود».
و فرمود که:« هیچ کس نیست که تکبر کند مگر اینکه در خود پستی می بیند، - که می خواهد با  تکبر آن را بپوشاند-»
و فرمود که :« دو ملک در آسمان هستند که موکل بندگان اند که هر که تواضع کند، او را بلند مرتبه کنند، و هر که تکبر نماید او را پست مرتبه می نماید»
و فرمود که جبار ملعون، کسی است که به حق جاهل باشد و مردم را حقیر شمارد»
و فرمود که:« هیچ بنده ای نیست مگر آنکه اورا حکمت و دانائی است و ملکی است که نگاه می دارد آن حکمت را از برای او، پس اگر تکبر کرد می گوید: ذلیل شو، که خدا تو را ذلیل گردانید، پس او در پیش خود ازهمه کس بزرگتر، و در نظر مردم از همه کس کوچک تر می شود و اگر تواضع و فروتنی نمود، می گوید: بلند مرتبه شو که خدا تو را بلند کرد، پس او در دل خود از همه کوچک تر می شود و در چشم مردم از همه کس بلند تر می گردد».
اقسام کبر و درجات آن
تکبر بر سه قسم است:
اول آنکه تکبر بر خدا کند، همچنان که نمرود و فرعون کردند و این بدترین نوع تکبر است، بلکه اعظم افراد کفر است و سبب این محض جهل و طغیان است و به این قسم خدای - تعالی- اشاره می کند که: «ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین» یعنی:« به درستی که کسانی که تکبر و گردن کشی از بندگی من می نمایند زود باشد که داخل جهنم شوند، در حالتی که ذلیل و خوار باشند.»
فرعون
دوم آنکه: بر پیغمبران خدا تکبر کند و خود را از آن بالاتر داند که انقیاد و اطاعت ایشان را کند، مانند: ابوجهل و امثال اینها و ایشان کسانی بودند که می گفتند:« ا هؤلاء من الله علیهم من بیننا» یعنی آیا اینها را خدا منت گذارد و پبغمبر کرد در میان ما؟»
و می گفتند:« ا نؤمن لبشرین مثلنا» یعنی» «آیا ما ایمان بیاوریم از برای دو آدمی مانند ما؟»
و میگفتند:« ان انتم الا بشر مثلنا» یعنی:« نیستید شما مگر مانند ما .
و این قسم نیز نزدیک تکبر به خداست .
سوم آنکه اینکه تکبر بر بندگان خدا نماید و خود را از ایشان برتر ببیند. که در مطلب قسمت سوم اگر خدا بخواهد مفصل تر می نویسم.

قسمت اول را اینجا ببینید.

نظرات() 

تکبر در معراج السعاده

شنبه 4 مهر 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:اخلاق، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم
معراج السعاده تکبر
کبر عبارت است از حالتی که آدمی خود را بالاتر از دیگری ببیند و اعتقاد برتری خود را بر غیر داشته باشد. و فرق این با عجب آن است که:در عجب آدمی خود را شخصی بیند و خود پسند باشد اگر چه پای شخص دیگری در میان نباشد. ولی در کبر، باید پای غیر نیز در میان باشد تا خود را از آن برتر ببیند و این کبر، صفتی است در نفس و باطن.و از برای این صفت در ظاهر، آثار و ثمرات چندی است که اظهار آن را تکبر گویند.
و آن آثاری است که: باعث حقیر شمردن دیگری و برتری بر آن گردد. مانند: مضایقه داشتن از همنشینی با او، یا هم خوراکی با او، امتناع در پهلو نشستن با او، یا رفاقت او، و انتظار سلام کردن و موقع ایستادن او، و پیش از او در راه رفتن، و تقدم بر او در نشستن، و بی التفانی با او در سخن گفتن، و به حقارت با او تکلم کردن. و پند و موعظه او را بی نفع دانستن،  امثال اینها.
از جمله آثار کبر است. خرامان و دامن کشان راه رفتن و بعضی از این افعال گاهی از حسد و کینه و ریا نیز نسبت به بعضی صادر می شود، اگر چه آدمی خود را از او بالاتر هم نداند.
و بدان که: کبر از اعظم صفات رذیله است، آفت آن بسیار، و غائله آن بی شمار است. چه بسیار اند از خواص و عوام که به واسطه این مرض به هلاکت رسیده اند. و بسی بزرگان ایام، که به این سیی گرفتار دام شقاوت گشته اند. اعظم حجابی است آدمی را از وصول به مرتبه فیوضات، و بزرگ تر پرده ای است از برای انسان از مشاهده جمال سعادت، زیرا که: این صفت ، مانع می گردد از کسب اخلاق حسنه. چون به واسطه این صفت، آدمی بر خود بزرگی می بیند، که او را از تواضع و حلم، و قبول نصیحت، و ترک حسد و غیبت و امثال اینها منع می کند و بلکه خلق بدی نیست مگر اینکه صاحب تکبر محتاج به آن است به جهت محافظت عزت و بزرگی خود و هیچ صفت نیکی نیست مگر اینکه از آن عاجز است به سبب بیم فوت برتری خود و از این جهت آیات و اخبار در مذمت و انکار بر آن خارج از حیص شمار و تذکار است.
تکبر در قرآن 
تکبر در قرآن
این جهت آیات و اخبار در مذمت و انکار بر آن خارج از حیز شمار و تذکار است.
خدای-تعالی- می فرماید:«یطبع الله علی کل قلب متکبر جبار»
خلاصه معنی آنکه: زنگ و چرک می فرستد خدا بر هر دل متکبری. 
و می فرماید: «انه لا یحب المستکبرین»
یعنی:«به درستی که خدا دوست ندارد تکبر کنندگان را»
و دیگر می فرماید:«ساصرف عن آیاتی الذین یتکبرون»
یعنی:« زود باشد که برگردانم از آیات خود، روی کسانی را که تکبر می ورزند»
و باز می فرماید:« ادخلوا ابواب جهنم خالدین فیها فبئس مثوی المتکبرین»
یعنی:« داخل شوید در درهای جهنم، در حالتی که مخلد خواهید بود در آن، پس بد مقامی است مقام تکبر کنندگان»
متکبرین در روز قیامت
و حضرت پیغمبر - صل الله علیه و آله و سلم - فرمودند که: 
« داخل بهشت نمی شود هر که به قدر یک دانه خردل کبر در دل او باشد و هر که خود را بزرگ شمارد و تکبر کند در راه رفتن، ملاقات خواهد کرد پروردگار را در حالتی که بر او غضبناک باشد.»
و فرمودند که : « خداوند عالم فرموده: کبریا و بزرگی روای من است، و عظمت و برتری سزاوار من، هرکه خواهد در یکی از اینها با من برابری کند او را جهنم خواهم افکند»
و فرمودند که: « در روز قیامت از آتش جهنم گردنی بیرون خواهد آمد که دو گوش داشته باشد و دو چشم و یک زبان، و خواهد گفت که: من موکل به سه طایفه هستم: یکیشان، متکبرین است.
و فرمودند که:« سه نفرند که خدای - تعالی - در روز قیامت با ایشان سخن نخواهد فرمود، و عمل ایشان را پاک نخواهد ساخت، و عذاب دردناک از برای ایشان خواهد بود: پیر زناکار، و پادشاه جبار، و متکبر بی خبر»
و نیز از آن « حضرت مروی است که :« بد بنده ای است بنده ای که به سهو و لهو بگذراند و گورستان و پوسیدن بدن ها را در آنجا فراموش کند.»
و نیز از آن جناب روایت شده است که: ـ دشمن ترین شما به سوی ما، و دورترین شما از ما در روز آخرت، پرگویان، نازک گویان و متکبران»
و فرمودند که: متکبرین را در روز قیامت محشور خواهند کرد به صورت مورچه های کوچک، که به جهت بی قدری که نزد خدا دارند پایمال همه مردم خواهند شد.»
و فرمودند که: « در جهنم وادی ای است که او را هب هب گویند و بر خدا ثابت است که هر جبار متکبری را در آن جای دهد»

نظرات() 

تکبر چیست؟

جمعه 3 مهر 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:اخلاق، معرفی، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم
 پناهیان، تکبر
تکبر یکی از صفات همیشه همراه انسان است و به صورت نامحسوس، در بسیاری از انگیزه ها و رفتار های  او تاثیر گذار است. و بدتر از وجود خودش مخفی بودنش است.  
اصل تکبر یعنی خودرا بزرگ پنداشتن. و برای حفظ این بزرگی خیالی با خوبی ها و خوبان جنگیدن، بزرگتر از خود را تحمل نکردن. تکبر یکی از اینها یا همه ی اینها است.
تکبر اندک یعنی کمی «منم» زدن. علاقه به برتری بر دیگران داشتن، یک ذره ناراحت شدن از انتقاد بجا، کمی سخت بودن پذیرش حق و آنجا که باید انتقاد پذیر نبودن.

تکبر تمایل به بزرگ شدن است و یا توهم بزرگ بودن. و در این شکل خود را به گونه های مختلف نشان می دهد. گاهی انسان فقط به دنبال این است که کسی او را تحقیر نکند و گاهی دنبال وجهه ی اجتماعی و عزت و احترام پیدا کردن بین مردم است. و گاهی به صورت فخر فروشی یا تحقیر کردن دیگران بروز می کند.
این تمایل به بزرگ شدن و یکی از انگیزه های اصلی انسان ها برای رفتار هایشان است و بسیاری از کارها را در جهت ارضای این خواسته  انجام می دهند که در فرهنگ ها و جوامع مختلف، شکل این «بزرگ شدن» فرق می کند. (گاهی در جامعه کسی که دیگران را تحقیر می کند بزرگ می شود و گاهی کسی که از خود گذشتگی می کند کوچک می شود.)
تکبر به صورت فطری گویا در انسان وجود دارد! انسان ها با فطرت خدایی به دنیا می آیند یعنی علایق خداگونه و گرایش به خوبی ها دارند. یکی از صفات خدا نیز تکبر است که شاید انسان به داشتن آن هم علاقه پیدا می کند. در حالی که آن مخصوص خداوند است. 
شاید هم ریشه ی این تمایل به بزرگی، غریزه ای خدادادی در انسان برای گرایش به کمال و رستگاری باشد که در طول زندگی به خاطر تربیت غلط یا وسوسه ی شیطان یا... به صورت تکبر در می آید و انسان را به تباهی می کشد. 
بزرگی واقعی انسان  در اطاعت خداست و ما هم دنبال بزرگی ولی خیلی وقت ها گول می خوریم و برای ارضای این نیاز به همه جا چنگ می اندازیم که شاید با برتری یافتن به برخی انسان ها این عطش بزرگی مان خاموش شود که مانند نوشیدن از دریا بدتر انسان را تشنه تر می کند.
به هر حال تکبر از بزرگترین رذایل اخلا قی است کم در انسان یافت می شود و در آیات و احادیث در مورد آن بسیار (بد) گفته شده:
- حضرت علی (علیه السلام): از تکبر بپرهیز که آن بزرگترین گناهان، و دردناک ترین عیب ها و زیور شیطان است. 
یا در کلامی دیگر فرموده اند:«اِحذِر الکِبر؛ فُاِنُّهَ رأسَ الطغیان و معصیُهَ الرُّحمان» یا « أقبحُ الخَلقِ التکبر»
در قرآن هم در ایاتی به تکبر و طغیان اشاره می کند:
الَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلَادِ ﴿فجر ۱۱ همانان كه در شهرها سر به طغیان برداشتند
اِذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى ﴿ طه ۴۳ به سوى فرعون بروید كه او به سركشى برخاسته
برگرفته از کتاب تکبر پنهان علیرضا پناهیان صفحه 59

نظرات() 

چرا برخی از عیوب از آدم مخفی می ماند.

چهارشنبه 1 مهر 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:توبه، اخلاق، 

بسم الله الرحمن الرحیم

چرا برخی از عیوب از آدم مخفی می ماند.

1)      یکی از دلایل مهمِ پنهان ماندن عیوب انسان، «علایق و آرزو های» اوست. انسان آرزو ها و دوست داشتنی هایی دارد که می توانند واقعیت را در ذهن او تغییر دهند تا جایی که دیکر واقعیت را درست نبیند. مثلا همه دوست دارند آدم خوبی باشند. اصل این علاقه خوب است، ولی یکی از نتایج  نامناسب اش این است که انسان فکر می کند واقعا آدم خوبی است.! در حالی که فقط دوست دارد خوب شود.  انسان خودش را دوست دارد، گناه خود را کوچک  و ثواب خود را بزرگ می بیند. اصلا نفس انسان خاصیتی دارد که بر اساس آن، واقعیت ها را شبیه دوست داشتنی هایش جلوه می دهد. و علاقه های انسان اندیشه هایش را رهبری می کند.

2)      دلیل دیگر «ترس از یأس» است. یعنی بعضی ها به خاطر ترس از بدبختی یا ترس از اینکه نتوانند خود را اصلاح کنند، عیوب خود را نگاه نمی کنند. اساساً یکی از ترفند های اصلی ابلیس همین «مأیوس» کردن است. البته ابلیس ترفند دیگری دارد و آن «مغرور» کردن انسان است. و راه حل خوبی برای این مأیوس شدن در اثر آگاهی از عیوب، این است که هرگاه از عیب خود مطلع شدیم، به آغوش رحمت خداوند پناه ببریم و به عیوب خود اعتراف کرده، از خداوند عذر خواهی کنیم. بدانیم که خدا دوستمان دارد و بنده ی خود را رها نکرده و عیب ما را برطرف خواهد کرد.

3)      سومین دلیل اینکه بعضی صفات همیشه همراه انسان هستند و از آنجایی که همیشه همراه آدم هستند، انسان از وجودشان غافل می شود و عادت می کند به این صفت! در حالی که اگر آن صفت گاهی باشد و گاهی نباشد شناخت اش خیلی راحت تر می شود.

4)      مورد بعدی هم فرهنگ عمومی جامعه است. این فرهنگ به پنهان ماندن عیوب کمک می کند. ما رسم نداریم انتقاد کنیم؛ انتقاد را آنچنان که امام صادق می فرمایند، هدیه تلقی نمی کنیم.شاید بلد نیستیم به درستی از یکدیگر انتقاد کنیم! معمولا از هم تعریف می کنیم. و به این ترتیب عیب هایمان پنهان می مانند.

 

کتاب رهایی از تکبر پنهان، علیرضا پناهیان، صفحه 39 تا 41، (برداشت آزاد)

 

نظرات() 

چرا پنهان بودن صفات در آدم مهم است؟

دوشنبه 30 شهریور 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:اخلاق، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم
گاهی اهمیت پنهان بودن بدی ها و خوبی ها در انسان از خود آنها مهم تر است. و یک بدی آشکار بسی خطر کمتری دارد تا یک بدی که در اعماق وجود انسان پنهان شده! که می گویند اگر همه خوبی ها بدی های انسان آشکار می شد، مسیر الی الله دیگر اینهمه پیچیدگی نداشت و نیاز به دستورات و استاد و... نبود.
و حساسیت و این پنهان بودن عیب ها در انسان در این است که می بینی این عیب هفتاد سال در توست و نمی فهمی [ و وقتی می فهمی برای اصلاح اش دیر شده] و یا خصلت خوب پنهان است و عدم اطلاع از آن انسان را مایوس می کند!  که یاس از حربه های اصلی شیطان است که خودش هم به آن دچار است و از رحمت خدا مایوس. یا از آن طرف اگر این بدی را نبیند شاید دچار عجب (خودبینی و تکبر در مقابل خدا) شود و به ادعای خوب بودن و طلبکار شدن از خدا بیانجامد. و در مورد عجب داریم که امام صادق (علیه السلام) در حدیثی با این مضمون دارند که: اگر خطر عجب نبود، هیچ گاه بنده به گناه مبتلا نمی شد که عجب بدتر از گناه است! کافی جلد 2 صفحه 313 
و احادیث دیگری که در مورد شناخت خویشتن و نفس آدمی است؛ به این موضوع برمی گردد که انسان باید نفس خود و صفات خوابیده در آن را بشناسد و چه احادیثی در بیان فضیلت کسانی که نفسشان را بشناسند آمده!  
مثلا امیر المومنین(ع) می فرمایند: کفی بالمرء کیساً ان یعرف معایبهُ و کفی بالمرء جهلا ان یجهل عیبه؛ از زیرکی انسان همین بس است که معایب خود را بشناسد و از جهالت و نادانی فرد همین بس است که معایب خود را نشناسد.
یا فرموده اند: معرفت و شناخت انسان نسبت به عیوبش، سودمند ترین معرفت هاست. 
و این حدیث معروف که: من عرف نفسه فقد عرف ربه! هر که نفسش را شناخت خدایش را هم می شناسد. که اصلا مقدمه ی خداشناسی همین شناخت نفس است

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 4 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رضا کدخدایی

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :