تبلیغات
مسجد ما - مطالب آیت الله بهجت
مسجد ما
لا حول و لا قوة الا بالله
بسم الله الرحمن الرحیم
وب نوشتی کوچک با نیتی بزرگ، خدمت به دین. امید است این مطالب قدمی کوچک باشد برای نیل به سوی آگاهی بیشتر و عمیق تر و جرقه ای
برای ذهن های آماده...

صبر

جمعه 13 آذر 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:اخلاق، آیت الله بهجت، حدیث، 

بسم الله الرحمن الرحیم
صبر بر سه قسم است: 
  1. اول صبر بر طاعت
  2.  دوم صبر بر مصیبت
  3. سوم صبر بر معصیت
صبر
ثواب هایی که ناظر بر هر کدام از اقسام صبر است:

صبر بر مصیبت: خداوند سیصد درجه برای او می نویسد که از هر درجه تا دیگری مثل آسمان باشد. 
صبر بر طاعت: خداوند ششصد درجه برای او می نویسد که ما بین هر درجه تا درجه دیگر به قدری باشد که از شکمهای زمین تا عرش الهی است.
صبر بر معصیت: خداوند نهصد درجه برای او می نویسد که فاصله هر درجه از درجه دیگر از شکمهای زمین است تا عرش الهی.

(در اینجا اکتفا می کنم به توضیح راجع به یکی از اقسام بالا باقی بماند برای خوانندگان کتاب)
صبر بر طاعت: به خاطر آن دشوار است که طبع آدمی طالب قهر و غلبه و برتری است و بندگی و ذلت برای او مشکل است و با وجود این ، بعضی ها به جهت کسالت راغب نمی شوند بعضی هم به جهت بخل بر آن ها گران است و بعضی هم هر دو.
منظور از صبر بر طاعت هم شاید این باشد که از انجام واجب الهی انسان خسته نشود و در میان راه نبرد و مثلا ماه رمضان چنان به خودش فشار نیاورد با مستحبات که بعد از آن واجبات را هم با سختی و بی رغبتی انجام دهد. 
این صبر و طاعت گاهی جنبه ی شخصی دارد مثل همان نماز و روزه (که آن هم میتواند اثر جمعی هم داشته باشد) و گاهی اصلا واجب و طاعت مورد نظر جمعی است مثلا جهاد واجب است وجهادگری که به جنگ میرود طاعتی انجام داده که فقط به خودش مربوط نیست و مصلحت جامعه در میان است و اگر صبر نکند و به میدان نرود به بقیه هم آسیب میزند که نشان از اهمیت این طاعت دارد. 

بشر الصابرین
 یک نکته طلایی : بدان چیزی را که به واسطه صبر به تو می رسد بسیار بیشتر از آن چیزی است که به واسطه بلا از تو فوت شده است .


(از بزرگواران معذرت می خواهم برای تکرار این سخن)
بر کسی پوشیده نیست که معالجه امراض نفسانی و رهایی از بار ثقیل آنها در نتیجه معصیت نکردن بالاترین عبادت است آن چنانکه ائمه معصومین در فرمایشاتشان به ما گفته اند. پس باید دنبال راهی بود که، اولا امراض نفسانی را شناخت که فرضا تکبر چیست؟ عجب چیست؟ و امثالهم، سپس به درون خود رجوع کرد که آیا مبتلا هستیم یا خیر که معمولا هستیم فقط میزانش فرق می کند. واقع بین باشیم، کدام یک از ما واقعا قطره ای تکبر در وجود او نیست خودم را عرض می کنم که قطره که چه دریایی از این مرض پلید بر من سنگینی می کند پس حال که اینگونه است باید به رفع و رجوع آن پرداخت. بعضا هم پیش می آید که از بار این امراض بی خبریم فرضا نمی دانیم غیبت کردن اشد است بر زنا یا تکبر سنگین ترین بار گناه را نصیب می کند یا الحسد یاکل الایمان کما تاکل النار الحطب (حسد ایمان را میخورد همانگونه که آتش هیزم را) خب واقعا اگر این گونه است که هست چون خدا و پیامبر و جانشینانش که معاذالله به ما دروغ نمی گویند که ما را فریب بدهند دلسوز ما هستند و می خواهند دست ما را هم در این دنیا و هم در آن سرا بگیرند چرا کاری نمی کنیم؟
پس فکری باید کرد. به نظرم من کتابی که در این زمینه واقعا در نمونه خودش بی نظیر است کتاب شریف معراج السعادة است. من باب صدق کلامم بسنده می کنم به این سخن:
از محضر آیت الله بهجت سوال شد: برنامه ای جهت سیر و سلوک معرفی فرمایید. ایشان فرمودند: روزانه نصف صفحه از کتاب شریف معراج السعادة را بخوانید و بدان عمل کنید.
واقعا به نظر این حقیر این کتاب به منزله یک درمانگاه است وقتی شما بیمار می شوید خب قطعا اذیت می شوید و دنبال درمان هستید پس به دنبال یک پزشک می گردید تا درمان کند این کتاب هم همان است در پی درمان مرض های روحی که قطعا هم عوارضش از مرض جسمانی بیشتر است هم اهمیت والاتری دارد می باشد. خب باید رجوع کرد به جایی تا بیماری از بین رود این کتاب شریف یکی از همین راه ها است. فکر نمی کنم از تهیه این کتاب احساس ندامت و حسرت کنید بلکه عکس این را فکر می کنم.

نظرات() 

جناب عشق

یکشنبه 29 شهریور 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:آیت الله بهجت، 

به نام خدا

به کیفیت صلوات اهمیت دهید:
خدا می داند یک صلواتی را که انسان بفرستد و برای میتی هدیه کند، چه معنویتی چه صورتی، چه واقعیتی برای همین یک صلوات است باید به کمی و زیادی متوجه نباشد، به کیفت این ها متوجه باشد.

در محضر خدا گناه نکنیم :
ما در محضر او هستیم، خیالاتت را هم می بیند. خدا خیالاتت را از تو بهتر می داند، زیرا تو خیال می کنی که فلان خیال من، تحقق پیدا می کند و فلان خیال من، واقعیت پیدا نمی کند، امام خداوند می داند که بر عکس آن است، یعنی آن چه ما خیال می کنیم روی خواند داد، تحقق پیدا نخواهد کرد و آن چه ما خیال می کنیم واقعیت پیدا نمی کند، رخ خواهد داد. تا این جا خداوند به هر موجودی احاطه دارد. با این وضع آیا می شود باز انسان به دنبال گناه برود.

چند نکته برای جلوگیری از گناه:
از غذای خود از نظر کم و کیف، کم کنید و از خوردن غذاهای محرک بپرهیزید، خصوصا شب ها و بین الطلوعین مقداری قدم بزنید، ورزش در هوای آزاد نمایید و از نظر فکر و نظر در مناظر مهیج خودداری نمایید؛ و برای ازدواج به نحو آسان اقدام کنید و با توبه و تضرع به درگاه خداوند مهربان و توسل به امام عصر(عج) از خداوند بخواهید که شما را از گناه حفظ فرماید.

ارزش اهل بیت(ع) را درک نمی کنیم:
ما قدردان اهل بیت(ع) نیستیم. مثل کسانی که گنجی در خانه دارند ولی گویا ندارند و از آن غافل محض اند، بلکه کار و حال ما بدتر از آن هاست. گویا ماننند کسانی که به امامت اعتقاد ندارند، ما نیز امیرالمومنین(ع) نداریم و مانند آن هایی زندگی می کنیم که آن حضرت را ندارند. با این که قرآن را در یک دست و عترت را در دست دیگر داریم، ولی گویا دست مان خالی است و هیچ نداریم و سنگینی آن ها را احساس نمی کنیم، گویا چیزی در اختیار ما نیست.

برگرفته از کتاب جناب عشق که کم حجم و قریب به 100 موضوع را دربرمی گیرد که آیت الله بهجت درباره هر کدام از آن موضوع ها چند خطی را مطلب گفته و چه مطالبی هم گفته است.

نظرات() 

تمام منبر او روایت بود!

یکشنبه 18 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:آیت الله بهجت، حکایت، 

بسم الله الرحمن الرحیم
در مدرسه ی شیرازی سامرّا که بغدادی ها و اهل کاظمین در سوم رجب و روز وفات امام هادی روضه داشتند، واعظی پیرمرد بود که سیّدی لاغر اندام، بلند بالا بود، منبر رفت و واقعا منبری عجیب بود؛ تمام منبر او روایات بود! به حدی که بنده نه قبل از آن و نه بعد از آن مانند او را ندیده ام. از اول تا آخر منبر، کلمه ای غیر از روایت در منبر نگفت و خیلی تحفظ داشت که از روایت تحدی نکند و هر گاه روایتِ مشکل می خواند، بلافاصله با روایتی دیگر آن را توضیح و شرح می داد و معنای روایت را نیز با روایت بیان می کرد. نوعاً هم به تناسب، روایات کوتاه و قصار می خواند. واقعاً کمال است انسان یک ساعت صحبت کند و از خود هیچ نگوید! و الان تعجب می کنم که او مصیبت را چگونه خواند!! 
بله، برعکسش را هم دیده ایم که درمنبری حتی یک روایت هم نبود، جز اینکه آمریکا چنین و شوروی چنین!
نکته های ناب از آیت الله بهجت چاپ 40 صفحه ی 56

نظرات() 

رازی که بعد از رحلت بهجت العرفا فاش شد

شنبه 17 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:آیت الله بهجت، 

بسم الله الرحمن الرحیم
آیت الله بهجت
رازی که بعد از رحلت بهجت العرفا فاش شد

به نقل فرزند ایشان: علامه جعفری سال 63 با همان لهجه ترکی غلیظ به من گفت پدرت تا هست نه می‌شناسی‌اش و نه می‌گذارد که بشناسی. وقتی از تو گرفتند، آن وقت می‌فهمی.
وقتی پدرم از دنیا رفت تازه برایم بابی باز شد. بعد از رحلت ایشان یکی از بزرگان صدایم کرد و فکر کردم که می‌خواهد تسلیت بگوید.
ایشان اشاره کرد نزدیکش شدم و گفت رازی از پدرت پیش من هست بگذار تا دفن نشده آن را به تو بگویم.
50 سال قبل در نجف، استاد بزرگ، مرحوم قوچانی به من گفت سرّ اینکه آقای بهجت از همه هم کلاسی‌هایش فاصله گرفت و ممتاز شد یک چیز بود. همه تازه شروع کرده‌‌اند ولی آقای بهجت سالها قبل از اینکه به سن بلوغ برسد، کار کرده بود. ایشان در اثر عبادت سالها قبل از بلوغ چشمش باز شده بود و معصیت را می‌دید و مرتکب نمی‌شد.
او دوران قبل از بلوغ را که معصیت برای انسان نوشته نمی‌شود و تکلیفی نیست، به سلامت گذرانده بود. این دوران را با عصمت و پاکی گذرانده بود و در دوران نوجوانی حفظ کرده و ادامه داده بود. لذا معصوم بود و معصوم ماند. همه پله به پله می‌رفتند و او چون سبکبال بود، پرواز کرده بود.
معصیت را می‌دید و مرتکب نمی‌شد. این دیدن معصیت را ما نمی‌فهمیم چون درکی از آن نداریم و باید با علم شهودی به آن رسید

نظرات() 

چه کنم خشمم نمی آید!

شنبه 17 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:آیت الله بهجت، حکایت، 

بسم الله الرحمن الرحیم
مرحوم شربیانی که در بخشش و انفاق کم نظیر بود، زمانی میخواست از «کوفه» از راع شظ با کشتی به قصد زیارت به کربلا برود، طلاب محتاج دور ماو را گرفته بودند و ایشان هم هرچه داشت به آنخا داده و فقط مقداری برای هزینه راه برداشته بود. با ملاطفت به طلاب میگفت: اگر خدا برساند، باز هم میدهم! خادمم گفته بود: به اینها خشم کنید تا بروند. ایشان فرموده بود: چه کنم حشمم نمی آید!

نکته های ناب از آیت الله بهجت چاپ چهلم صفحه ی 53
حکایتی دیگر از مرحوم شربیانی اگر ندهید از گرسنگی و سرما میمیرم و مُرد!

نظرات() 

اگر ندهید از گرسنگی و سرما میمیرم و مُرد!

پنجشنبه 15 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:آیت الله بهجت، حکایت، 

بسم الله الرحمن الرحیم

مرحوم شریبانی
مرحوم شربیانی از مراجع قریب عصر ما بود و بنده نوه هایش ر ا دیده بودم، در بذل و بخشش مرد عجیبی بود، اهلاق هم به حدی خوب بود که اگر به کسی چیزی هم نمیداد، از نزدش راضی و خوشحال بر میگشت، چه رسد یه این که میداد و چه خوب هم میداد!
با این حال، یم شب که آقا پس از به جا آوردم نماز به طرف خانه می آیدف پیرمردی می آید و به ایشان میگویید: آقا، چیزی مرحمت کن و مکرّر میگوید» آقا چیزی بدهید، هوا سرد است - و اتفاقاً هوا هم سرد بود - گرسنه ام، اگر چیزی به من ندهید میمیرم. تقریباً تحدی میکرد که اگر ندهی هوا سرد است از گرسنگی و سرما میمیرم . ولی آقا اعتنا نمیکند و داهل هانه میشود. آقا زاده و اهل بیت آقا هم تابع آقا بودند، جون آقا چیزی نفرموده بود آنها هم ساکت بودند.
میگفت: تا بیدار بودیم، میشنیدیم که صدایش بلند بود، تا اینکه بیدار شدیم دیدیم صدایی نیست و رفتیم دیدم مرده است، خودش هم گفته بود مه گرسنه ام، هوا سرد است، اگر ندهید میمیرم.
به هر حال آقا دستور دادند که تجهیزش کنند، ولی اطرافیان با خود میگفتند: آقا این شخص را کشت! ولی آن شخص پوستین بسیار کهنه ای در بر داشت، وقتی که خواستند آن را جا به جا کنند، پوستین شکافی خورد و لیره ها سرازیر شو، شمردند و دیدند هفتصد لیره داشته با این وجود میگفته: گرسنه ام، هوا سرد است، اگر ندهید از گرسنگی و سرما میمیرم، و همینطور هم شد!
نکته های ناب از آیت الله بهجت چاپ چلم صفحه ی 52

نظرات() 

ساده زیستی آیت الله بهجت

پنجشنبه 15 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:آیت الله بهجت، 

بسم الله الرحمن الرحیم

به نقل فرزندشان: من یادم هست سالها پیش در منزل قبلی ما یک آقایی به دیدن پدرم آمد. ما در اتاقمان پرده‌هایی بود که اینها توسط سه میخ به دیوار متصل شده بودند. این آقا به پدرم گفت تمام منزل صد و چند متری شما با صد تومان چوب پرده‌هایش تأمین می‌شود. چوب پرده متری بیست و پنج ریال بود.
آن آقا گفت شما چرا برای این کار به خاطر صد تا تک تومنی مضایقه می‌کنید؟ آیت‌الله بهجت فرمود چوب پرده برای چه؟ آن آقا گفت برای اینکه این پرده به دیوار بماند. پدرم نگاهی به پرده‌ها کرد و گفت حالا هم این پرده ایستاده دیگر!
آن آقا که متوجه زشتی صحبتش شده بود به پدرم گفت آقا حداقل شما یک حرکتی انجام دهید که ما هم بتوانیم زندگی کنیم.
زندگی شما یک خط بطلان روی زندگی ماست و شما حداقل به فکر ما نیز باشید. پدرم فرمود بله مثلا بنده جهنم بروم که شما بتوانید اینطور زندگی کنید. بیچاره آن آقا ماند چه بگوید. این چیزها پوسته زندگی است و مغز آن چیز دیگریست.
بعد هم که به این منزل آمدیم، من می‌خواستم موکت برای اینجا تهیه کنم. موکت متری 300 تومان بود و من دیدم نمی‌شود و پدرم نیز نمی‌پذیرد که این مبلغ را برای موکت بدهیم.
آیت الله بهجت در خانه
به اطرافیان گفتم ببینید موکت خوب دست دوم می‌توانید پیدا کنید. معمار منزل گفت از قضا من خانه‌ای را برای یک لبنانی خریدم که همه موکتهایش را کنده‌اند و گفته‌اند اینها ایرانی است و می‌خواهیم خارجی بگذاریم. اتفاقا موکت‌ها را گوشه زیر زمین انبار کرده‌اند و راه ما را نیز گرفته‌اند. می‌خواهی برایت بگیرم؟ گفتم نگیر، بخر!
آن معمار رفت و موکت‌ها را متری 30 تومان یعنی یک دهم موکت نو خرید. این موکت‌ها را دادیم شستند و خلاصه کلا این موکت‌ها متری 40 تومان برای ما هزینه برداشت.
موضوع را برای پدرم تعریف کردم و گفتم قیمت موکت اینقدر بود و من اینها را که دست دوم هست با قیمت یک دهم خریدم و پولش را هم از پولی که مال شما نیست توسط آقای دیگری پرداخت کردیم.
پدرم در جواب گفت این کار را بیخود کردی. گفتم پس چه کنم؟ گفت قسمتی از هر اتاق را با همان فرشهایی که داشتیم فرش می‌کردید و بقیه‌اش خود به خود پر می‌شد.
اصلا تفکر پدرم این بود که برای زندگی دنیا همین قدر کافیست و اصلا زندگی برایش هدف نبود. بعدا هم که ایشان زانویش درد گرفت و نمی‌توانست روی زمین بنشیند ما این چند صندلی را دوباره به شکل دست دوم اضافه کردیم که آن هم داستان دارد.
همین پرده‌هایی که شما می‌بینید را من همان موقع متری 35 تومان خریدم. اینها را برایتان تعریف می‌کنم که ببینید یک زاهد در دنیا چه مصرف می‌کند و به دنیا چگونه می‌نگرد. پدرم برای اینکه از کار من مطمئن شود به خانم من گفته بود که شما این پرده‌ها را قیمت کن و به فلانی هم نگو و پرده‌هایی که در منزل قبلی داشتیم را نیز قیمت کن و به من اطلاع بده.
آیت الله بهجت
در این فاصله هم چند بار پیگیری کرده بود. کلا پدرم وقتی به کاری دستور می‌داد مرتب پیگیری می‌کرد و فراموش نمی‌کرد.
خانم من پس از چند روزی قیمت گرفته بود و به پدرم گفته بود آقا این پرده‌ها متری 35 تومان است و پرده‌های خانه قبلی متری 110 تومان است.
پدرم گفته بود اشتباه نکردی؟ خانم من گفته بود نه آقا آن پرده‌های قبلی نخ بود، پنبه بود و اصالت دارد ولی اینها از جنس پلاستیک است و ارزشی ندارد و سبک است. آن وقت پدرم آرامش پیدا کرده بود که فرزندش پا را فراتر از ایشان نگذاشته است.
تا این اندازه کنترل می‌کرد با اینکه ما به بیت‌المال و یا پول شخصی ایشان دست نمی‌زدیم. چون خیلی‌ها به من می‌گفتند هرچه لازم دارید بگویید تا ما فراهم کنیم. با این حال کنترل می‌کرد تا ما از حد خودمان تجاوز نکنیم.



نظرات() 

چه کنیم معصیت نکنیم؟

دوشنبه 12 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:حکایت، آیت الله بهجت، 

بسن الله الرحمن الرحیم 

چه کنیم معصیت نکنیم؟
برای تسهیل طاعت و اجتناب از معصیته راهی جز این نداریم که متوجه شئیم و یقین کنیم که طاعت، نزدیکی به تمام نعمت ها و خوشی ها و دارایی ها و عزت ها و ... است، و معصیت عبارت است از محرومیت و ناخوشی و نداری و ذلت و...
آیت الله بهجت، نماز شب


تعطیلی درس برای به پا داشتن نماز شب
زمانی سید بحر العلوم درس را تعطیل نمود، علت را پرسیدند، فرمود: آخر شب از مدرسه ای میگذشتم دیدم طلاب خوابیده اند و برای نماز شب و تهجد بیدار نیستند.

نکته های ناب از آِت الله بهج، چاپ چهلم، صفحه ی 51

نظرات() 

برتر از تشرف به خدمت امام زمان، عجل الله تعالی فرجه الشریف

یکشنبه 11 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:آیت الله بهجت، امام مهدی (عج)، 

بسم الله الرحمن الرحیم
اباصالح المهدی
لازم نیست که اسنان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر تشرف جاصل کمد، بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز سپس توسل به ائمه (ع) برای او بهتر از تشرف باشد؛ زیرا آن حضرت میبیند و میشنود و عبادت در زمان غیبت افضل از غبادت در زمان حضور است و زیارت هر کدام از ائمه (ع) مانند زیارت حضرت حجت (ع) است.
نکته های نال از آیت الله بهجت، چاپ چهلم، صفحه ی 50

نظرات() 

مزار شریف

جمعه 9 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:امام علی (ع)، آیت الله بهجت، شیعه و سنی، 

بسم الله الرحمن الرحیم

نقل میکنند: امیری در افغانستان به زخم غیر قابل علاج مبتلا شد و شبی در خواب حضرت امیر را دید. حضرت به او فرمود: علاج این زعم روغن لاو لا است. وی بیدار شد و به هر کس میگفت: که روغن لا و لا چیست؟ اظعار بی اطلاعی کرد، تا این که یکی از شیعیان آن سامان کفت» من میدانم/ او را نزد امیر بردند و گفت مظور همان روغن زیتون است. امیر زهم خود را با روغن زیتون مداوا مرد و خوب شد و آن شخص در اثر این خدمت از مقربان امیر گردید، ولی دیگران، از جمله برخی علمای اهل تسنننزد امیر از او شکایت کردند که وی از روافض است و به صحابه ی از خمله معاویه دشنام میدهدو از این رو، امیر مجلسی با حضور علما تشکیل داد و از آن آقا در محضر علما پرسید که آیا شما به معاویه دشنام میدهید؟ وی گفت:«بله، نه تنها به او، بلکه آن کس را که قبل از او، خخود را خلیفه میدانست، عثمان، را هم سبّ میکنم، نیز به کسی که او را جانشین خود کرد (خلیفه ی ثانی) نیز دشنام میدهم و هم چنین آن کس که او را جانشین و بعد از خود جانشین گردانید ( خلیفه ی اول ) نیز سبّ میکنم.»
به هر حال، بعد از اعتراف او، ارتدادش در نزد علما و اقضیان، ثابت شد، ولی پیش از صدور حکم قتل وی، امیر از آنان درخواست کرد که بگذارید برای ادّعای خود، بیّنه و دلیل اقامه کندو اگر نتوانست جاب دهد، آنگاه خکم قتل او را صادر کنید. اطاعت نمودند و به او گفتند: اقامه دلیل کن، به چه دلیل آنها را سبّ میکنی؟ پاسخ داد:
قصر حاتم طایی
قصر حاتم طایی
«شما میدانید که حاتم طایی یک دختر داشت که بعد از فوت او خدمت پیغمبر اکرم (ص) آمد و حضرت به احترام پدر کافر او که به جود و احسا معروف بود، یک گله گاو یک گله گوسفند و شتر به او هدیه داد؛ ولی همین پیغمبر اکرم (ص) بعد از رحلت خود در میان امت یک دخت گرامی، فاطمه زهرا (س) با به یادگار گذاشت، آیا جا داشت که حقّ تنها دخت پیامبر را غضب کنند و فدک را از دست او بگیرند؟
اهل محلس منقلب شدند و از جمله امیر و علما به عزا و گریه پرداختند و تا مدتی که آن شیعی در میان آنها بود محترم بود و شاید نوشته باشند که آن ها مستبصر هم شدند. 
سه سال بهد از این قضیه آن آقا وفات کرد و با تحلیل مفصّل، وی را تشییع جنازه نمودند و با احترام دفن کردند و بر روی قبر او ضریح و گنبد و باگاهی ساختند و هم اکنون نیز قبرش مورد احترام و زیارتگاه استو از قضا نام او علیّ و نام پدر ا ابی طالب بود، لذا روی مرقد او نوشته شده است: 
«هذا قَبرُ علیُّ بنُ اَبی طالِب»
«اینجا قبر و مزار علی بن ابی طالب است.»
مزار شریف
مزار شریف
و این مکان همان مزار شریف معروف است که الآن در افغانستان مورد علاقه و اخترام شیعیان است و چه کرامت ها که از قبر او ظاهر گشته است.

نکته های ناب از آیت الله بهجت، چاپ چهلم، صفحه 48

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 3 
  • 1  
  • 2  
  • 3  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رضا کدخدایی

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :