تبلیغات
مسجد ما - مطالب رضا کدخدایی
مسجد ما
قایقی باید ساخت...
بسم الله الرحمن الرحیم
وب نوشتی کوچک با نیتی بزرگ، خدمت به دین. امید است این مطالب قدمی کوچک باشد برای نیل به سوی آگاهی بیشتر و عمیق تر و جرقه ای
برای ذهن های آماده...

چه کنم خشمم نمی آید!

شنبه 17 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:حکایت، 

بسم الله الرحمن الرحیم
مرحوم شربیانی که در بخشش و انفاق کم نظیر بود، زمانی میخواست از «کوفه» از راع شظ با کشتی به قصد زیارت به کربلا برود، طلاب محتاج دور ماو را گرفته بودند و ایشان هم هرچه داشت به آنخا داده و فقط مقداری برای هزینه راه برداشته بود. با ملاطفت به طلاب میگفت: اگر خدا برساند، باز هم میدهم! خادمم گفته بود: به اینها خشم کنید تا بروند. ایشان فرموده بود: چه کنم حشمم نمی آید!

نکته های ناب از آیت الله بهجت چاپ چهلم صفحه ی 53
حکایتی دیگر از مرحوم شربیانی اگر ندهید از گرسنگی و سرما میمیرم و مُرد!

نظرات() 

انقلاب به تمام معنا

جمعه 16 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:

بسم الله الرحمن الرحیم

  چمران

رفته بودم بعلبک تا دکتر را ببینم. آن جا هتلی بود که در اختیار امام موسی صدر بود. امام موسی به من گفت:«برو بین دکتر مصطفی کجاست؟» چون هتل در اختیار امام موسی صدر بود، من در اتاق ها را باز می کردم، وحتی می رفتم بالای سر آن هایی که خواب بودند تا دکتر را پیدا کنم.

هر چه گشتم او را پیدا نکردم. برگشتم و گفتم:«خبری از او نیست.» امام موسی گفت:«کجاها  روگشتی؟» گفتم :«اتاق ها رو دیگه.» گفت: «اون که توی اتاق نمی خوابه، برو روی نیمکت ها رو بگرد، یا بین اون هایی که روی زمین خوابیدند.» آمدم توی سالن را دیدم. او را روی یکی از نیمکت ها پیدا کردم که خوابیده بود و کتش را هم روی سرش کشیده بود. بیدارش کردم و گفتم:«دکتر پاشو، کارت دارند

بعد از پیروزی انقلاب، رئیس مجلس اعلای شیعه ، هواپیمایی اجاره کرد و هفتاد، هشتاد نفر را با خود به ایران آورد. شب رسیدیم. دکتر مصطفی ما را به نخست وزیری برد. همراهان ما همه وزیر و وکیل و شخصیت های سیاسی بودند و علی القاعده باید به هتلی پنج ستاره می رفتند. آن ها گفتند:«آقای دکتر، ما این جا چه طوری بخوابیم؟» دکتر گفت:«این صندلی ها را جمع کنید، بخوابید روی زمین» همه تعجب کرده بودند و همدیگر را نگاه می کردند. صدای شان در آمد که :«چطوری ما این جا بخوابیم؟!» حتی رفتند سراغ«محمد شمس الدین» و قضیه را به او گفتند. او هم آمد و با دکتر در میان گذاشت. پس از آن دکتر چمران آمد و گفت:«کشور ما ، کشور انقلابه، هتل هم مال انقلاب نیست، شماها که انقلابی هستین، باید همین جا بخوابین، اگر بخواین توی هتل بخوابین، دیگه انقلابی نیستین.» وبالاخره همه ی آن ها ، شب را توی سالن نخست وزیری خوابیدند.

از کتاب«چمران مظلوم بود» به روایت «سید محمد غروی»

نظرات() 

اگر ندهید از گرسنگی و سرما میمیرم و مُرد!

پنجشنبه 15 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:حکایت، 

بسم الله الرحمن الرحیم

مرحوم شریبانی
مرحوم شربیانی از مراجع قریب عصر ما بود و بنده نوه هایش ر ا دیده بودم، در بذل و بخشش مرد عجیبی بود، اهلاق هم به حدی خوب بود که اگر به کسی چیزی هم نمیداد، از نزدش راضی و خوشحال بر میگشت، چه رسد یه این که میداد و چه خوب هم میداد!
با این حال، یم شب که آقا پس از به جا آوردم نماز به طرف خانه می آیدف پیرمردی می آید و به ایشان میگویید: آقا، چیزی مرحمت کن و مکرّر میگوید» آقا چیزی بدهید، هوا سرد است - و اتفاقاً هوا هم سرد بود - گرسنه ام، اگر چیزی به من ندهید میمیرم. تقریباً تحدی میکرد که اگر ندهی هوا سرد است از گرسنگی و سرما میمیرم . ولی آقا اعتنا نمیکند و داهل هانه میشود. آقا زاده و اهل بیت آقا هم تابع آقا بودند، جون آقا چیزی نفرموده بود آنها هم ساکت بودند.
میگفت: تا بیدار بودیم، میشنیدیم که صدایش بلند بود، تا اینکه بیدار شدیم دیدیم صدایی نیست و رفتیم دیدم مرده است، خودش هم گفته بود مه گرسنه ام، هوا سرد است، اگر ندهید میمیرم.
به هر حال آقا دستور دادند که تجهیزش کنند، ولی اطرافیان با خود میگفتند: آقا این شخص را کشت! ولی آن شخص پوستین بسیار کهنه ای در بر داشت، وقتی که خواستند آن را جا به جا کنند، پوستین شکافی خورد و لیره ها سرازیر شو، شمردند و دیدند هفتصد لیره داشته با این وجود میگفته: گرسنه ام، هوا سرد است، اگر ندهید از گرسنگی و سرما میمیرم، و همینطور هم شد!
نکته های ناب از آیت الله بهجت چاپ چلم صفحه ی 52

نظرات() 

ساده زیستی آیت الله بهجت

پنجشنبه 15 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:

بسم الله الرحمن الرحیم

به نقل فرزندشان: من یادم هست سالها پیش در منزل قبلی ما یک آقایی به دیدن پدرم آمد. ما در اتاقمان پرده‌هایی بود که اینها توسط سه میخ به دیوار متصل شده بودند. این آقا به پدرم گفت تمام منزل صد و چند متری شما با صد تومان چوب پرده‌هایش تأمین می‌شود. چوب پرده متری بیست و پنج ریال بود.
آن آقا گفت شما چرا برای این کار به خاطر صد تا تک تومنی مضایقه می‌کنید؟ آیت‌الله بهجت فرمود چوب پرده برای چه؟ آن آقا گفت برای اینکه این پرده به دیوار بماند. پدرم نگاهی به پرده‌ها کرد و گفت حالا هم این پرده ایستاده دیگر!
آن آقا که متوجه زشتی صحبتش شده بود به پدرم گفت آقا حداقل شما یک حرکتی انجام دهید که ما هم بتوانیم زندگی کنیم.
زندگی شما یک خط بطلان روی زندگی ماست و شما حداقل به فکر ما نیز باشید. پدرم فرمود بله مثلا بنده جهنم بروم که شما بتوانید اینطور زندگی کنید. بیچاره آن آقا ماند چه بگوید. این چیزها پوسته زندگی است و مغز آن چیز دیگریست.
بعد هم که به این منزل آمدیم، من می‌خواستم موکت برای اینجا تهیه کنم. موکت متری 300 تومان بود و من دیدم نمی‌شود و پدرم نیز نمی‌پذیرد که این مبلغ را برای موکت بدهیم.
آیت الله بهجت در خانه
به اطرافیان گفتم ببینید موکت خوب دست دوم می‌توانید پیدا کنید. معمار منزل گفت از قضا من خانه‌ای را برای یک لبنانی خریدم که همه موکتهایش را کنده‌اند و گفته‌اند اینها ایرانی است و می‌خواهیم خارجی بگذاریم. اتفاقا موکت‌ها را گوشه زیر زمین انبار کرده‌اند و راه ما را نیز گرفته‌اند. می‌خواهی برایت بگیرم؟ گفتم نگیر، بخر!
آن معمار رفت و موکت‌ها را متری 30 تومان یعنی یک دهم موکت نو خرید. این موکت‌ها را دادیم شستند و خلاصه کلا این موکت‌ها متری 40 تومان برای ما هزینه برداشت.
موضوع را برای پدرم تعریف کردم و گفتم قیمت موکت اینقدر بود و من اینها را که دست دوم هست با قیمت یک دهم خریدم و پولش را هم از پولی که مال شما نیست توسط آقای دیگری پرداخت کردیم.
پدرم در جواب گفت این کار را بیخود کردی. گفتم پس چه کنم؟ گفت قسمتی از هر اتاق را با همان فرشهایی که داشتیم فرش می‌کردید و بقیه‌اش خود به خود پر می‌شد.
اصلا تفکر پدرم این بود که برای زندگی دنیا همین قدر کافیست و اصلا زندگی برایش هدف نبود. بعدا هم که ایشان زانویش درد گرفت و نمی‌توانست روی زمین بنشیند ما این چند صندلی را دوباره به شکل دست دوم اضافه کردیم که آن هم داستان دارد.
همین پرده‌هایی که شما می‌بینید را من همان موقع متری 35 تومان خریدم. اینها را برایتان تعریف می‌کنم که ببینید یک زاهد در دنیا چه مصرف می‌کند و به دنیا چگونه می‌نگرد. پدرم برای اینکه از کار من مطمئن شود به خانم من گفته بود که شما این پرده‌ها را قیمت کن و به فلانی هم نگو و پرده‌هایی که در منزل قبلی داشتیم را نیز قیمت کن و به من اطلاع بده.
آیت الله بهجت
در این فاصله هم چند بار پیگیری کرده بود. کلا پدرم وقتی به کاری دستور می‌داد مرتب پیگیری می‌کرد و فراموش نمی‌کرد.
خانم من پس از چند روزی قیمت گرفته بود و به پدرم گفته بود آقا این پرده‌ها متری 35 تومان است و پرده‌های خانه قبلی متری 110 تومان است.
پدرم گفته بود اشتباه نکردی؟ خانم من گفته بود نه آقا آن پرده‌های قبلی نخ بود، پنبه بود و اصالت دارد ولی اینها از جنس پلاستیک است و ارزشی ندارد و سبک است. آن وقت پدرم آرامش پیدا کرده بود که فرزندش پا را فراتر از ایشان نگذاشته است.
تا این اندازه کنترل می‌کرد با اینکه ما به بیت‌المال و یا پول شخصی ایشان دست نمی‌زدیم. چون خیلی‌ها به من می‌گفتند هرچه لازم دارید بگویید تا ما فراهم کنیم. با این حال کنترل می‌کرد تا ما از حد خودمان تجاوز نکنیم.



نظرات() 

ضَرَبَ ضَرَبَ ضَرَبَ

پنجشنبه 15 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:

بسم الله الرحمن الرحیم
روضه
یک طلبه بعد از چهار ماه که درس خوانده بود برگشت دهاتشون مادذبزرگش گیر داد که برا من روضه بخون،  این طلبه که بلد نبود روضه بخونه سعی کرد با بهونه آوردن از زیرش در بره،  که نمیدونم مجلس میخواد روضه، منبر میخواد و...  اینا وای هر کاری کرد؛ مادر بزرگش راضی نشد و گفت بایذ روضه بخونی برا من! طلبه جوون که دیگه دید چاره ای نداره قبول کرد و رفت روی صندلی ای که مادربزرگ به عنوان منبر براش آورده بود نشست و شروع کرد هر چی بلد بود گفتن یا خوندن. 

با لحن روضه شروع کرد به صرف صرف کردن فعل ها، تنها چیزی که بلد بود! 
ضَرَبَ ضَرَبَ ضَرَبَ قَتَلَ قَتَلَ قَتَلَ و...  

ببین خلوص دلشون چقدر بوده که میگن هردوشون با این روضه گریه اشون میگیره و شاید از برکت همین روضه بوده که نسل های بعدی این پسر همه مداح میشن! 

متاسفانه اسم این طلبه رو یادم نیست اگه کسی میدونه خوشحال میشم مطلع کنه، فکر کنم داستان معروفی باشه.

نظرات() 

چه کنیم معصیت نکنیم؟

دوشنبه 12 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:حکایت، 

بسن الله الرحمن الرحیم 

چه کنیم معصیت نکنیم؟
برای تسهیل طاعت و اجتناب از معصیته راهی جز این نداریم که متوجه شئیم و یقین کنیم که طاعت، نزدیکی به تمام نعمت ها و خوشی ها و دارایی ها و عزت ها و ... است، و معصیت عبارت است از محرومیت و ناخوشی و نداری و ذلت و...
آیت الله بهجت، نماز شب


تعطیلی درس برای به پا داشتن نماز شب
زمانی سید بحر العلوم درس را تعطیل نمود، علت را پرسیدند، فرمود: آخر شب از مدرسه ای میگذشتم دیدم طلاب خوابیده اند و برای نماز شب و تهجد بیدار نیستند.

نکته های ناب از آِت الله بهج، چاپ چهلم، صفحه ی 51

نظرات() 

برتر از تشرف به خدمت امام زمان، عجل الله تعالی فرجه الشریف

یکشنبه 11 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:

بسم الله الرحمن الرحیم
اباصالح المهدی
لازم نیست که اسنان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر تشرف جاصل کمد، بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز سپس توسل به ائمه (ع) برای او بهتر از تشرف باشد؛ زیرا آن حضرت میبیند و میشنود و عبادت در زمان غیبت افضل از غبادت در زمان حضور است و زیارت هر کدام از ائمه (ع) مانند زیارت حضرت حجت (ع) است.
نکته های نال از آیت الله بهجت، چاپ چهلم، صفحه ی 50

نظرات() 

مزار شریف

جمعه 9 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:شیعه و سنی، 

بسم الله الرحمن الرحیم

نقل میکنند: امیری در افغانستان به زخم غیر قابل علاج مبتلا شد و شبی در خواب حضرت امیر را دید. حضرت به او فرمود: علاج این زعم روغن لاو لا است. وی بیدار شد و به هر کس میگفت: که روغن لا و لا چیست؟ اظعار بی اطلاعی کرد، تا این که یکی از شیعیان آن سامان کفت» من میدانم/ او را نزد امیر بردند و گفت مظور همان روغن زیتون است. امیر زهم خود را با روغن زیتون مداوا مرد و خوب شد و آن شخص در اثر این خدمت از مقربان امیر گردید، ولی دیگران، از جمله برخی علمای اهل تسنننزد امیر از او شکایت کردند که وی از روافض است و به صحابه ی از خمله معاویه دشنام میدهدو از این رو، امیر مجلسی با حضور علما تشکیل داد و از آن آقا در محضر علما پرسید که آیا شما به معاویه دشنام میدهید؟ وی گفت:«بله، نه تنها به او، بلکه آن کس را که قبل از او، خخود را خلیفه میدانست، عثمان، را هم سبّ میکنم، نیز به کسی که او را جانشین خود کرد (خلیفه ی ثانی) نیز دشنام میدهم و هم چنین آن کس که او را جانشین و بعد از خود جانشین گردانید ( خلیفه ی اول ) نیز سبّ میکنم.»
به هر حال، بعد از اعتراف او، ارتدادش در نزد علما و اقضیان، ثابت شد، ولی پیش از صدور حکم قتل وی، امیر از آنان درخواست کرد که بگذارید برای ادّعای خود، بیّنه و دلیل اقامه کندو اگر نتوانست جاب دهد، آنگاه خکم قتل او را صادر کنید. اطاعت نمودند و به او گفتند: اقامه دلیل کن، به چه دلیل آنها را سبّ میکنی؟ پاسخ داد:
قصر حاتم طایی
قصر حاتم طایی
«شما میدانید که حاتم طایی یک دختر داشت که بعد از فوت او خدمت پیغمبر اکرم (ص) آمد و حضرت به احترام پدر کافر او که به جود و احسا معروف بود، یک گله گاو یک گله گوسفند و شتر به او هدیه داد؛ ولی همین پیغمبر اکرم (ص) بعد از رحلت خود در میان امت یک دخت گرامی، فاطمه زهرا (س) با به یادگار گذاشت، آیا جا داشت که حقّ تنها دخت پیامبر را غضب کنند و فدک را از دست او بگیرند؟
اهل محلس منقلب شدند و از جمله امیر و علما به عزا و گریه پرداختند و تا مدتی که آن شیعی در میان آنها بود محترم بود و شاید نوشته باشند که آن ها مستبصر هم شدند. 
سه سال بهد از این قضیه آن آقا وفات کرد و با تحلیل مفصّل، وی را تشییع جنازه نمودند و با احترام دفن کردند و بر روی قبر او ضریح و گنبد و باگاهی ساختند و هم اکنون نیز قبرش مورد احترام و زیارتگاه استو از قضا نام او علیّ و نام پدر ا ابی طالب بود، لذا روی مرقد او نوشته شده است: 
«هذا قَبرُ علیُّ بنُ اَبی طالِب»
«اینجا قبر و مزار علی بن ابی طالب است.»
مزار شریف
مزار شریف
و این مکان همان مزار شریف معروف است که الآن در افغانستان مورد علاقه و اخترام شیعیان است و چه کرامت ها که از قبر او ظاهر گشته است.

نکته های ناب از آیت الله بهجت، چاپ چهلم، صفحه 48

نظرات() 

درباره ی عایشه و جنگ جمل

پنجشنبه 8 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:

بسم الله الرحمن الرحیم
از ابن ابی الحدید نقل شده است که در جنگ جمل پیرمردی در بصره گفت:
«عَلَیکُم اُمُکُم! فَاِنَّها صَلاتُکُم و صَومُکُم»
مادرتان [یعنی عایشه] را دریابید، که او نماز و روزه ی شما است.
امکان دارد این ضحنه ها برای ما هم اتفاق یقتد! خیال نکنیم که آنها از جهنم آمده اند و ما از بهش! به خدا ناه میبریم. خم چنین بهد از واقعه ی جمل شخصی به عایشه گفت: 
« خانم، آیا تاکنون دیده اید که مادری شانزده هزار نفر از فرزندان خود را به قتل برساند؟!» 
عایشه پس از شنیدن این سخن به گریه افتاد. 

نکته های ناب از آیت الله بهجت چاپ چهلم صفحه ی 47

نظرات() 

تجلیل اسرائیلی ها از ملا های پاکستان!

سه شنبه 6 مرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:انقلاب، اخبار، 

بسم الله الرحمن الرحیم 
«آیا ملای مسلمان همگام با دنیای مدرن وجود دارد؟» تیتر نقاله ای در سایت اسرائیلی talniri است که در آن به وضعیت حال حاضر علما و مراجع دنیای اسلام  پرداخته و امام خمینی و آیت الله خامنه ای را از تاثیر گذارترین "ملا"های اسلام دانسته اند که برای اسرائیل مسشکلات فراوانی و هزینه های سنگینی برایشان داشته داشته است .
در ادامه به بحث ملا های روشنفکر میپردازد که با اسرائیل مخالفت نمیکنند و مردم را به مبارزه با ایران دعوت میکنند. و از «مولانا سمیع الحق» و «مولانا لودیانَوی»  نام میبرد که به جای اسرائیل ستیزی، ایران ستیزی میکنند!
نویسنده این مقاله می نویسد:« در یکی از جزوه های متعلق به آقای سمیع الحق خواندم که بهترین کار در دین اسلام، جنگ مقدس علیه ایرانی هاست و کشته شدن در این راه عبادت است ولی جنگ علیه اسرائیل اولویت ما نبوده و نیست چرا که فلسطینی ها با اسرائیلی ها به توافق صلح رسیده اند و در شرایط صلح، آغاز جنگ ما علیه اسرائیل، حرام است» وی در همین زمینه می افزاید: مولانا لودیانَوی نیز در یکی از سخنرانی های سال ۲۰۱۴ خود در شهری به نام پیشاور گفته است مبارزه با یهود پس از فتوحات زمان پیامبر اسلام، تعطیل شده و بنابر این جنگ با اسرائیل، فاقد توجیه و مجوز شرعی است.

 و به نتانیاهو پیشنهاد میکند به جای خرید ماهانه ی تانک، بودجه آن را به این ملا ها بدهد ;ه برای اسرائیل تبلیغ کنند!

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 14 
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :