تبلیغات
مسجد ما - چند خطی با امام...
مسجد ما
قایقی باید ساخت...
بسم الله الرحمن الرحیم
وب نوشتی کوچک با نیتی بزرگ، خدمت به دین. امید است این مطالب قدمی کوچک باشد برای نیل به سوی آگاهی بیشتر و عمیق تر و جرقه ای
برای ذهن های آماده...

چند خطی با امام...

پنجشنبه 1 بهمن 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:دل نوشت، انقلاب، 

بسم الرب الشهدا و الصدیقین

طبق رسم همیشگی اول سلام

سلام بر امام امت، سلام بر لاله ی پر فروغ دشت لاله ها و سلام بر روح الله

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم/ چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

راست می گویم من گرفتار توام نه فقط من که عالمی هنوز گرفتار توست هنوز با یاد خاطرات تو زنده اند هنوز وقتی

به عکس هایت نگاه می کنند کمی آرام می شوند چون هنوز هم که هنوز است چشم های تو پر از حرف های ناگفته است.

من هم چون یاران دیرینت هر وقت دلم می گیرد به شما فکر می کنم چون بوی خدا میدهی، هنوز از قدرت توکلت 

پشت ملتی گرم است، هنوز از تو گفتن دشوار است، هنوز...

اماما دست تقدیر میان من و شما جدایی انداخت و من هیچگاه توفیق دیدن شما را جز در عکس ها وفیلم ها نداشته 

ام، اما بدان که با این وجود دلم می تپد برایت، هنوز از قنوت نماز تو مبهوتم...


حسینیه جمارانت برای من پر از حرف هاست، ستونها ، 

باقی متن در ادامه مطلب

دیوارها پر از حرفهای ناگفته اند هنوز حرفهایت را به یاد دارند ، 

یادت هست همان روز در میان رزمندگان: من در مقابل شما احساس حقارت می کنم ... من که به غیر از دعا که بدرقه 

راه شما کنم چیزی ندارم که به شما ....

و موجهای گریه ای که رزمندگان را امان نمی داد. حق هم داشتند آنها فقط رهبرشان را آن روز در حسینیه ندیدند آن ها 

نگار و شاهدشان را دیدند ، حق هم داشتند که تاب دیدان نداشته باشند و آنطور اشک بریزند آخر مجنون هم از پشت 

پرده لیلا را دید و نخواست که وارد خیمه ی لیلی شود.


اماما با تو درد دل گفتن چه سخت است...

چون مدام یاد سختی هایی که کشیدی می افتم و از گفتن دردهایم شرم می کنم. تو برای تاسیس اسلام چه سختی 

ها که کشیدی... چه خارها که در گلویت فرو کردند و باز ادامه دادی...

چه خون دلها، چه رنج بردنها، و نامه ای که نوشتی و در آن قطره ای از دریای غمت را برای مردم گفتی یادت هست: 

خدا به این پدر پیر ملت ایران صبر دهد...

اماما از تو بسیار گفتند و هیچ نگفتند ، تو را تا حد یک اعجوبه سیاست مدار پایین آوردند و از بسیاری از ابعاد  دیگرت 

سخن نگفتند. حیف که فقط تو را به عنوان یک سیاست مدار میشناسیم و از آن سیر معنوی ات غافلیم.

کاش میدانستیم که بودی، چه طور مقاومت کردی، تو به کدام خدا پشتت این قدر گرم بود که ابرقدرتهای شرق و غرب 

را به سخره می گرفتی و از گفتن هیچ ترسی نداشتی.

تو فقط یک خدا را میپرستیدی و خوب شناختی اش ، اما اماما امان از ما ، که در شرک غوطه وریم حرص روزی می 

خوریم ، برای حل مشکلات خود پیش چه کسانی که سر خم نمی کنیم، برای چند هزار تومان پول بیشتر گاهی حتی 

خدایمان را عوض می کنیم، ما بنده ی خدا نیستیم ما بنده ی شهوت و غضب و کینه و... شده ایم.

یادمان رفت خدای تو را...

اماما ما را ببخش که بعد از تو نتواستیم آن طور که حق این انقلاب بود حقش را ادا کنیم. اماما برای ما دعا کن که ما 

خون شهدا را فراموش کردیم و از آن گذشتیم، اماما برای ما دعا کن و نپرس که بعد از تو چه کردیم. اماما اماما اماما...

آه از این بارگناه که گاه حتی هوای اطرافم را هم سنگین می کند. اماما برای ما دعا کن ... التماست می کنم برای ما 

دعا کن ما خراب کرده ایم امام خراب. از رذالت ها و خیانت ها به سادگی گذشتیم و خدا را در میان همین زندگی و 

روزمرگی اش گم کردیم. برای رضای همه کار کردیم حتی دشمنمان ولی برای خدا قدمی برنداشته ایم. راحت دروغ 

می گوییم ، دیگر یادمان رفت که : عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنیم.

از شما و شهدا فقط نوحه ی یاد امام و شهدا را حفظ کرده ایم و پشت به یاد امام و شهدا کرده ایم.

درد دل بسیار است اما این در این طومار مجال گفتنش نیست، خوشا نگاهی از یار که به طومار دلم خیره شود...

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :