تبلیغات
مسجد ما - اهل نور
مسجد ما
قایقی باید ساخت...
بسم الله الرحمن الرحیم
وب نوشتی کوچک با نیتی بزرگ، خدمت به دین. امید است این مطالب قدمی کوچک باشد برای نیل به سوی آگاهی بیشتر و عمیق تر و جرقه ای
برای ذهن های آماده...

اهل نور

جمعه 6 آذر 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده |

به نام خدا
من بازیافته ام خویش را. من خودم را از نو یافتم و خدا را بابت این مهم شکر. من اینجا تازه «بودن» را فهمیدم. اینجا مکانی است که البته مکان نیست. یعنی دیگر مکان و زمان در اینجا معنی آن چیزی را نمی دهد که ما درگیرش هستیم. یعنی این مکان و زمان نیستند که ما را می برند این ماییم که هر دو را در دست داریم. اینجا ممکن است یک بار سال 1365 باشد و یکبار هم سال 1394 و این جا ممکن برای مدتی طبقه ای از طبقات بهشت باشد و ممکن هم هست طبقه ی دنیا باشد. این جا روح جریان دارد نه جسم. این جا جسم فقط یعنی «متاع» میدانید متاع یعنی چه یعنی کالایی که شما از آن برای انجام کاری استفاده می کنید و سپس آن را دور می اندازید. نمی دانم منظورم را فهمیده ای یا نه. یعنی این جسم تمام حسنش برای من این بود که من «جان» در بدن داشتم.( جان را با مفهوم آن در عرفان در اینجا معنی نکنید.) همین!
دوست دارید نام این لا مکان را بدانید؟
راهنمایی تان می کنم: اینجا مقتل یاران حسین است. این جا شعبه ای کوچک از کربلا است. این جا کربلا نیست اما تجلی کوچکی است از کربلا. این جا هم شلمچه است هم طلائیه هم دو کوهه هم دهلاویه هم ...
اینجا مقتل شهدای کربلای ایران است. اشتباه نکنید من الآن در تهرانم در خانه. اما اشتباه نکنید من در دو کوهه ام و در آن جا  قدم می زنم، نفس می کشم، نگاه می کنم، ساختمان های قدیمی اش را بو می کشم، گوش می دهم به سکوت معن دارش. سلام بر حسین و بر یاران حسین. نمی دانم تا به حال با کاروان بهشتی راهیان نور همراه بوده اید یا نه اگر نبوده اید توصیه می کنم همراه شوید برای ما که توفیق پیاده روی اربعین نصیبمان نشد حد اقل شعبه ی دیگرش را از دست ندهیم. اینجا عجب شعبه ای است از کربلا و اربعینش عجب شعبه ای! 
این جا همان جایی است که وقتی از پشت بی سیم به حاج مهدی باکری گفتند: جنازه برادرت را بردار ما نمی توانیم به آن جا برویم. گفت: کدام برادرم؟ این ها همه برادرهای من هستند. (کلامی شبیه همین کلام) این جا همان جایی است که سیده زهرا حسینی(نویسنده کتاب دا) با جسم بی جان پدر در مسجدی که فقط دو میهمان داشت آن هم دختر و پدر وداع کرد. این جا همان جایی است که چون حسین وارد جنگ شدند و چون حسین به شهادت رسیدند. این جا کربلاست...!
این جا همان جایی است که جهان آرا در وصفش گفته: اگر می خواهید بدانید این جا چه می گذرد داستان کربلا را بخوانید. واقعا جنگ باید به کجا رسیده باشد که برای دانستنش باید به کربلا برگردیم و آن را بار دگر بخوانیم. مگر چند پسر جلوی چشمان پدر پر پر زدند؟ مگر چند علمدار دستانش بریده شد؟ مگر چند تن بی سر شد؟ مگر چند مادر بی پسر شدند؟ مگر ...

در جواب باید بگویم شهدای کربلا ضرب در زینب
عجیب است مگر نه؟ 
ادامه دارد...

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :