تبلیغات
مسجد ما - شهید گمنام
مسجد ما
قایقی باید ساخت...
بسم الله الرحمن الرحیم
وب نوشتی کوچک با نیتی بزرگ، خدمت به دین. امید است این مطالب قدمی کوچک باشد برای نیل به سوی آگاهی بیشتر و عمیق تر و جرقه ای
برای ذهن های آماده...

شهید گمنام

پنجشنبه 16 مهر 1394

نویسنده: محمد مهدی قاسم زاده | طبقه بندی:شعر، دفاع مقدس، 

به نام خدا
شعر زیر یکی از اشعار نیما یوشیج است:
همه گفتند مرو، او نشنید
نشود مرد دلاور نومید
ننهد وقع به کار دشمن.
_ کیست این قدر جری؟ گفت که من.
بعد از آن ماند خموش و کرد اندیشه کمی.
او جوان بود. جوانی نوخیز 
بین همسالانش چون آتش تیز
مثل آن گل که کند وقت طلوع










به ز گل های دگر خنده شروع
تا در آمد به جهان، جلوه اش بود و غرور.
در کمیته، چو از او صحبت بود 
همه را حیرت از این جرئت بود
همه پر حرف، به هر سوق و درون:
اگر این توپ بماند بیرون!...
اگر آگاه کند شاه را امشب امیر!
به هم آشفت جوان. گفت: بس است!
او چه کس هست و امیرش چه کس است؟
همه جا خلوت و هر کار آسان
برای خواندن باقی شعر بر«ادامه مطلب» کلیک کنید.

احتیاط است فقط مشکلمان.

می شود روز سفید، همه خواهیم دید!
بعد گفتند: قراولخانه
ببَرد حمله چنان دیوانه 
شاه کرده ست غضب. گفت : عجب!
بی جهت شاه به خود داده تعب!
ملت اندر غضب است. ترس در این غضب است.
صبح شد. صبح چون روی گشود
هیچ کس بر زبَرِ راه نبود
ابرها روی افق، سرخ و دو نیم
می وزید از طرفِ غرب نسیم
غنچه های گلِ سرخ، همه لبخند زنان.
ولی امروز به ره نیست کسی
بر نیامد ز رفیقان نفسی
مثل دیروز رجز خوان و جری 
نیست پیدا نه صدایی، نه سری
فقط او بود به راه، با خیالاتِ دراز.
بر خلافِ دل خود، طینت خود
می شود بگذرم از نیّت خود؟
نه _ به خود گفت_ ستبداد امروز
ز هراسیدن ما شد فیروز
بگریزم من اگر، بگریزیند همه.
 این سیلا خورها گر خصم من اند
عنکبوت اند همه بر سقف تن اند
چه هراسی است، چه کس در پی ماست؟
ما بمیریم که یک ابله شاست؟
مرگِ با فتح مرا بهتر است، از این ننگ.
نظر افکند به راه از همه جا
دید هر چیز سیه، غم افزا همه جا چنگِ ستبدادِ دراز
همه جا راه بر اهریمن باز 
از برای قجری، نصف ملت مقهور.
مثل یک سنگر باقی مانده
دشمنان را ز برابر رانده
گفت: این توپ اگر گردد راست
زآنِ ما گر بشود، حامی ماست.
ظهر بگذشت، به خود گفت: همت کن اسد!
هیچ کس نیست در این دم با او 
با دل خود شده او رودررو.
دید در پیش زنی، مادر بود
یا خیالی به رهی اندر بود؟
هر که باشد باشد، ضعفا در خطرند.
برم زود، مبادا دشمن 
زودتر او ببرد توپ از من.
شوقی افتاد در او مثل امید
رو به مقصود ورا جنبانید.
 چشم ها بست و بتاخت، رفت تا بر سر توپ.
بود دشمن به سوی او نگران دست بنهاده و ننهاده بر آن 
آخ!_ گفتند به هم چند نفر_
آخر افکندی خود را به خطر.
ولی او آخ نگفت. جستنی کرد و فتاد!
سربِ بگداخته در گردنِ اوست
جثّه بی ثمری رو در روست
ای وطن! از پی آسایش تو 
می پذیرند چنین خواهش تو
می روند از سر شوق، تا به درگاه اجل!
دست بگشاده، به خود داد تکان 
مثل اینکه چیزی می داد نشان
نتوانست بر آرد سخنی
به دهن، حق خون، چه دهنی!
بعد خوابید چنان تخته ی بی حرکت.
هر که سر داد عوض، شهرت کرد
ولی این آتش ناگه شده سرد
سال ها رفته ولی او گمنام
سوی تو می دهد از دور سلام!
آی ملت! یک دم، هیچ کردیش تو یاد؟
4 دی 1306

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :